پلنگ


آخرین به روزرسانی:
پلنگ


         ریشه‌ی پیشاهندواروپایی «*pard» در اصل «خال‌دار، رنگارنگ» معنی می‌داده و در ضمن اسمی بوده برای «پلنگ». این ریشه ظاهرا تنها در زبان‌های ایرانی دوام داشته و ردپایش در زبان‌های اروپایی محو و پراکنده است. یک دلیلش شاید آن باشد که این ریشه‌ آمیختگی‌ای با «پیریگ» سومری به معنای «شیر» پیدا کرده و بنابراین خاستگاهی ایرانی دارد. مشهورترین بازمانده‌های این بن در زبان‌های اروپایی «پلنگ» معنی می‌دهند و چنین می‌نماید که نخست از زبانی ایرانی (احتمالا پارسی باستان) در یونانی وامگیری شده و از آنجا در سایر زبان‌های اروپایی وارد شده باشد. در زبان‌های اروپایی کهن از این بن چنین کلماتی را سراغ داریم که همگی «پلنگ» معنی می‌دهند، مگر آن که معنای مشابهشان ذکر شود: pordos (پُرْدُوس) و leopardos (لِئُوپارْدُوس، lewn: لِئون- شیر+ pardos: پارْدُس- پلنگ) یونانی، pardus/ pardalis/ leopardus لاتین، pardo آلمانی کهن، lepard/ leopart/ leopard انگلیسی میانه، leopard/ leupart (قرن دوازدهم) فرانسوی کهن، lupaert هلندی میانه، 

در زبان‌های اروپایی نو هم این واژگان به معنای «پلنگ» از این بن برخاسته‌اند: Pardel/ Leopard و Gepard (یوزپلنگ) آلمانی، leopard انگلیسی، guepard و leopard فرانسوی، gattopardo (cattus: گربه+ pardo: پلنگ) ایتالیایی و اسپانیایی، leopard و snøleopard (پلنگ برفی) نروژی، ле̏опа̄рд (لِئوپارْد) صربی-کروآتی، leoparzi رومانیایی، liupaard هلندی، leopard ایرلندی، 

         در زبان‌های آریایی این ریشه در همان شکل اصلی‌اش به صورت «*پَرْد» با معنای «خال‌دار، رنگارنگ» باقی مانده و در زبان‌های باستانی این کلمات را برساخته است: पृदाकु(پْرْداکو: پلنگ، ببر، افعی) سانسکریت، «پَلَنْگ» پهلوی، «پَلَه» (لکه، خال) و «پَلَیْجَه» (نوعی گیاه) سکایی، «پورذانک» (پلنگ) سغدی، «پلیک» (پلنگ) خوارزمی، «پورذانگ» (پلنگ) سغدی، nidrp (پَرْدین: پلنگ) و gnlpwgrStw (اشترگوپلنگ: شترگاوپلنگ، زرافه) سریانی، 

         در زبان‌های زنده‌ی ایرانی از این بن چنین واژگانی را سراغ داریم: «پلنگ» و «پلنگینه» (پوست پلنگ، لباس از پوست پلنگی) و «آلاپلنگی» (رنگ لباس نظامی لکه‌دار) ‌و «شترگاوپلنگ» پارسی، «پَیْرْدیگ» (جواهر) آسی، «پْرانگ» (پلنگ) پشتون، «پَرُون/ پَرُونْد» (پلنگ) پراچی، «پَلینْگ» (پلنگ) و «پیلِنْک/ پَلینْگ» (کفتار) کردی، «شْتْرْپَلَنْگ» (زرافه، شترگاوپلنگ) ارمنی، «پَلَنْگ» (ببر) ترکی آذری، 

در پارسی قدیم ریشه‌ی کهن این واژه همچنان دست نخورده کاربرد داشته و «پارس» به معنای «پلنگ» هم وجود داشته و این همان است که در عبارت «بارْس‌ئیل» (سال ببر) ترکی و مغولی هم وارد شده است. 

         حدس می‌زنم واژه‌ی «پولاد» هم از همین ریشه آمده باشد، و تعمیمی مفهومی از تیزی و استواری این فلز به حساب آید که شاید با صفات پلنگ نزدیک شمرده می‌شده است. «پولاد» در زبان‌های ایرانی دیرینه است و شکل‌های اولیه‌اش به پلنگ نزدیکتر است. در زبان‌های ایرانی کهن این شکل‌ها از «پولاد» را می‌بینیم: «پَویرَه» (سلاح با میخ‌های فلزی) و «پَویرَه‌وَنْت» (مسلح به تیغه‌های فلزی) سانسکریت، «پُولاوَت» (پولاد) پهلوی، «پُولاوَد» تورفانی، ܦܘܠܕ‎ (پولاد) سریانی، פלדה (پْلادَه) عبری، պողովատ (پُغُووَت) و պողոպատ (پُغُوپَت) ارمنی کهن، փոլատ (پْئُولَت) ارمنی میانه، 

         در زبان‌های ایرانی نو هم «پولاد» به شکل‌های گوناگون دیده می‌شود: «پولاد» و «پولادوند» و «فولادین» پارسی، «فولاد/ بولاد» عربی حجازی، «فولاذ» عربی اندلسی، «بولاد» عربی مصری، «پُلاد» ترکی آذری، Булат (بولات) باشکیری، болат (بُلات) قزاقی، булад (بولاد) بویرات، болд (بُلْد) کالموک، ფოლადი (پُلادی) گرجی، болат (بُلات) آسی، «پولاد» ترکی عثمانی، «پُلات» ترکی استانبولی، «پُلَت» ترکمنی. «بُلْد/ بُلود» مغولی و bulat روسی و لهستانی و انگلیسی هم از همین‌جا آمده‌اند.

         حدس دیگرم تایید سخن آبایف است که می‌گوید شاید کلمه‌ی «پول» هم از همین جا آمده باشد و این درست می‌نماید، چون یکی از معناهای برخاسته از این ریشه در زبان‌های ایرانی بر «جواهر، چیز رنگیِ گرانبها» دلالت می‌کند، و پول برای نخستین بار در حوزه‌ی تمدن ایرانی تکامل یافته است. 

دامنه‌ای گسترده از واژگان خویشاوند «پول» در پارسی امروزین رواج دارند: «پول»، «فلس»، «پولک»، «فلس‌دار»، «‌پولک‌بالان»، «پولکی»، «پول‌خُرد»، «پولدار»، «بی‌پول». در میان اینا «فلس» شکل یونانی شده‌ی این کلمه است که دستخوش وامگیری معکوس شده است.

در سایر زبان‌های ایرانی نیز کلمه‌ی «پول» گسترشی کامل دارد: ფოლი (پُلی) گرجی کهن، ფული (پولی) گرجی نو، փող (پئُوغ) ارمنی کهن و نو، пұл (پول) قزاقی، «پول» کردی و ترکی، «پُول» اویغوری و ازبکی و ترکمنی، пул (پول) یغنابی، 

«پول» در زبان‌های اروپایی هم وامگیری شده است: obolos (اُوبُولُس: پول‌خرد، یک ششم دراخما) و obelos (اُوبِلُوس: پول، سکه‌ی نقره) یونانی، пулъ (پولّو: سکه‌های ایرانی و تاتاری) اسلاوی شرقی کهن، пул (پول) روسی و مقدونی، pul (سکه) انگلیسی. 

اغلب فرهنگ‌های ریشه‌شناسی کوشیده‌اند برای این «اُوبلُوس» یونانی که قدیمی‌ترین ثبت این واژه در زبان‌های اروپایی است، خاستگاهی بومی پیدا کنند. مثلا برخی آن را به belos (بِلُوس: اسلحه، تیر، جنگ) یونانی مربوط کرده‌اند که نامربوط می‌نماید. به همین ترتیب obeliskos (اُوبِلیسْکُوس: ستون سنگی نوک‌تیز مصری) یونانی که به خاطر شباهت این ستون‌ها به تیر بدان اطلاق شده، ربطی به «اوبول/ پول» ندارد. این واژه‌ی اخیر از ریشه‌ی «*بِلوس» گرفته شده و در زبان‌های دیگر اروپایی هم وارد شده است:‌ obeliscus لاتین، obelisque (قرن شانزدهم) فرانسوی کهن و obelisk (۱۵۶۰م.) انگلیسی.

برخی دیگر آن را از ریشه‌ی پیشاهندواروپایی «*bhel» (ورم کردن) مشتق دانسته و با این واژگان خویشاوندش دانسته‌اند: follis (فُولّیس: کیسه‌) یونانی و follis (توبره) و follicuclus (کیسه‌ی کوچک) لاتین و follicle (کیسه‌ی کوچک، برجستگی بر اندام؛ اوایل قرن پانزدهم) انگلیسی. البته این کلمات اخیر از همان بن برخاسته‌اند، اما معنی‌شان ارتباطی با «پول» ندارد و تعمیم مفهوم کیسه به پول دور از ذهن می‌نماید، به ویژه که اصولا مفهوم پول به معنای سکه‌ی فلزی در قلمرو یونانی و رومی برون‌زاد بوده و از ایران وامگیری شده است. بنابراین احتمالا اینها ارتباطی با هم ندارند. 

         هر سه واژه‌ی «پلنگ» و «پولاد» و «پول» در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شده‌اند:

رودکی سمرقندی: «آن صحن چمن، که از دم دی                گفتی: دم گرگ یا پلنگست

اکنون ز بهار مانوی طبع                 پرنقش و نگار همچو ژنگست

بر کشتی عمر تکیه کم کن       کاین نیل نشیمن نهنگست»

فردوسی توسی:    

     «نبینید رویش مگر با سپاه                ز پولاد بر سر نهاده کلاه»

   و: «پلنگش بُدی کاشکی مام و باب       مگر سایه‌ای یافتی زآفتاب»

اسدی توسی:   

 «یکی زشت را کرد گیتی خدیو         که از کتف مارست و از چهره دیو

 که داند کنون کاو بماند ار بمرد          بدرّید شیر ار پلنگش ببرد»

نظامی گنجوی: 

«گر از پولاد داری دل نه از سنگ               ببخشایی بر این مجروح دلتنگ»

اوحدی مراغه‌ای:

 «تو که پولی نمیتوانی هشت           چون زند همت تو زرین خشت؟»

مولانای بلخی: 

«شمس تبریز به نور تو که ذرات وجود  همه در عشق تو موم‌اند اگر پولادند»

  و: «عار بادا جهانیان را عار            از دو سه ماده ابله طرار

شکلک زاهدان ولی ز درون              لیس فی الدار سیدی دیار

   به دو پول سیاه بتوان یافت                زین چنین خربطان دو سه خروار»

عبدالرحمن جامی: 

«به دندان رخنه در پولاد کردن                به ناخن راه در خارا بریدن»

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی:

 « از پی قصد من و تو موش همدست پلنگ

                                                      از پی قتل من و تو چوب و آهن گشته یار»