وضع


آخرین به روزرسانی:
وضع

          ریشه‌ی عربی «*وضع» به معنای «نهادن، جای دادن» در زبان‌های سامی کهن وجود ندارد و احتمالا در حدود زمان ظهور اسلام در زبان عربی منطقه‌ی حجاز تحول یافته باشد. این ریشه در پارسی چنین کلماتی را پدید آورده است: «وضع»،‌ «واضع»، «موضوع»، «وضعیت»، «موضوعات»، «اوضاع»، «بدوضع»، «موضع»، «مواضع»، «موضع‌گیری»، «وضعیت‌سنجی»، «تواضع»، «متواضع»، «وضیع»

          در سایر زبان‌های ایرانی از این ریشه چنین کلماتی برآمده‌اند: «وَضَعَ» (نهادن، قرار دادن) و «مُوضوع» و «مُوضِع» (جایگاه) و «تَواضَعَ» (فروتن بودن، قبول کردن) و «مُتِواضِع» (فروتن، خوار) و «واضِع» (گذارنده) عربی، «مُوضوع» پشتون، «کُنو/ مِوْزو» (موضوع) و «تِوازو» (تواضع) و «وَز» (وضع) و «مِوْزی» (موضع) ترکی، «ماوزُو» (موضوع) ترکی اویغوری، «مَوْزو» (موضوع) و «تَوُزِه» (تواضع) ازبکی، «مَوضوع» و «مَوزَه» (موضع) اردو، «مُوْزوک» (موضوع) ترکمنی، «مِوْزو» (موضوع) کردی، 

          برخی از این واژگان به زبان‌های دیگر نیز وارد شده‌اند که «مَودْهوی» (موضوع) سواحیلی نمونه‌ای از آن است.

          این کلمات در شعر و ادب پارسی بسیار به کار گرفته شده‌اند:

نظامی گنجوی: «بنگر که ز خود چگونه برخاست            وآن وضع به خود چگونه شد راست»

حافظ شیرازی: «خدای را به می‌ام شستشوی خرقه کنید      که من نمی‌شنوم بوی خیر از این اوضاع»

محتشم کاشانی: «کم می‌کنی نگاه ولی خوب می‌کنی         قربان طرح و وضع نگه کردنت شوم»

قائم مقام فراهانی: «زودست که چون شام بلا را سحر آید   آن قلب شریف آگه ازین وضع وضیع است»