ریشهی سامی «*هلک» به معنای «رفتن، مردن» با بن «*حرک» (حرکت کردن) خویشاوند است و در زبانهای کهن ایرانی چنین واژگانی را پدید آورده: 𒁺 (اَلاکوم: حرکت کردن، رفتن، زیستن) و 𒀀𒁺 (اَلاکْتوم: جنبش، حرکت، مسیر) و 𒅋𒆪𒌝 (ایلْکوم: کار اجباری بر زمین، بیگاری) و 𒀀𒇷𒆪𒌝 (آلیکوم: مسافر، رهگذر) اکدی، 𐎅𐎍𐎋 (هَلَکَه: ) הֲלֵךְ (هَلِک: رفتن، قدم زدن) آرامی، הָלַךְ (هالِک: دور شدن، پی کار خود رفتن) و הוֹלֵךְ־רֶגֶל (هُلِخرِگِل: عابر، رهگذر) و הֲלִיכָה (هَلیخاهْ: عبور، راه رفتن) و הָלַךְ לְעוֹלָמוֹ (هَلَخ لعُولامو: درگذشت، فوت کرد، در اصل یعنی: از عالم عبور کرد) عبری، ܗܠܶܟ (هَلِک: راه رفتن، پیش رفتن) و ܗܠܘܟܐ (هَلوکا: عبور، هلاک) و ܗܠܟܐ (هَلِکا: مسیر، حرکت) و ܗܠܟܬܐ (هَلْکَتا: حرکت، رفتار) سریانی،
در پارسی این ریشه دلالت «مردن» پیدا کرده و شاخهزاییاش از عربی بیشتر است. از این رو حدس میزنم مسیر ورود آن به پارسی زبانی کهنتر -احتمالا آرامی و سریانی- بوده باشد و در داخل زبان پارسی بر اساس بنهای عربی شاخهزایی کرده باشد. از این ریشه در پارسی چنین کلماتی برخاستهاند که در عربی وجود ندارند یا معنای متفاوتی میدهند: «هلاک»، «هلاک شدن/ کردن»، «مُهلک»، «مهلکه»، «هالِک»، «هلاکت»، «استهلاک»، «مستهلک»،
در اصطلاح پارسی عامیانهی «هِلِک و هلک کردن/ رفتن» که به معنای «بیهوده جایی رفتن» است هم به نظرم کلمهی تکراری اولی از همین ریشه برخاسته باشد و معنای قدیمی آن با دلالت «رفتن» را نشان دهد.
در سایر زبانهای زنده از این ریشه واژگانی بسیار کمیاب زاده شدهاند: «هَلَکَ» (مردن، نابود شدن) عربی و হালাক (هَلَک: کشته، مرده) بنگالی که دومی از پارسی وامگیری شده است.
شاهدی که نشان میدهد سیر تکامل این بن در پارسی مستقل از عربی طی شده، قدمت زیاد این واژگان در شعر و ادب پارسی است و معنایشان که با تعبیر غالب در عربی (رفتن) ارتباطی ندارند:
فردوسی توسی: «ز تخم کیان ما دو پوشیده پاک شده رام با او ز بیم هلاک»
و: «چنانیم بی تو چو ماهی به خاک به تنگ اندرون سر تن اندر هلاک»
رشیدالدین وطواط: «عزم روان او بهمضا همچو ماه گشت کینش اساس مهلکه بدسگال شد »
مولانای بلخی: «مینیابی هیچ نفرینی دگر زین چنین نفرین مهلک سهلتر »
حافظ شیرازی: «هزار دشمنم ار میکنند قصد هلاک گرم تو دوستی از دشمنان ندارم باک»