ننه


آخرین به روزرسانی:
ننه

برمبنای اسناد تاریخی از ابتدای تاریخ در قلمرو ایلام و میانرودان ایزدبانویی نامدار به نام «نانا» (در ایلام) و «اینانا» (در سومر) پرستیده می‌شده که نماینده‌ی خانواده و ارتباط زناشویی و باروری زنانه بوده است. مرکز اولیه‌ی پرستش ایزدبانویی با این اسم احتمالا گوشه‌ی جنوب غربی ایران زمین بوده است. چون در میانرودان در شهر اوروک ایزدبانوی «اینانا» را داریم، و در شهر اور خدای ماه به اسم «نانا» را، همچنان که در شوش ایزدبانوی «نانا» را می‌بینیم و در منطقه‌ی لولوبی (کرمانشاه امروزین) ایزدبانوی «نینی» را. 

این ایزدبانوها احتمالا بازمانده‌ای از یک شبکه‌ی بزرگتر از آیین‌های محلی پرستش نیروی مادینه‌ی بارور بوده باشند که در قالب پیکرک‌های زنانه و نمادهای باروری در سراسر ایران زمین نمود داشته است. چون در زمان‌های بعدی در ایران شرقی هم از چند ایزدبانو به اسم «نانا» خبر داریم و در میانرودان هم خدای بزرگ شهر اور «نانّا» نام داشته که نماد اختری‌اش ماه بوده است. در دوران سومری کلاسیک این ایزدی نرینه بوده، اما ماه معمولا با زنان در ارتباط است و با توجه به نامش حدس می‌زنم شاید در ابتدای کار ایزدبانویی بوده که بعدتر جنسیتش تغییر کرده است. همچنان که درباره‌ی ایزدان دیگری نمونه‌هایش را می‌بینیم. یک شاهد در این مورد آن که کاهن اعظم نانا در اور -مثل کاهن اعظم اینانا در اوروک و بابل- همیشه زن بوده است.

          در سال ۲۳۵۰ پ.م شروکین اکدی اولین پادشاهی متحد را در قلمرو ایران زمین تاسیس کرد و همزمان سومر و ایلام را زیر فرمان گرفت. در این هنگام اینانا از اوروک خارج شد و در سایر نقاط میانرودان نیز پرستیده شد، و احتمالا برابری و ادغام نانای ایلامی و اینانای سومری هم در همین هنگام رخ داده باشد. یک قرن بعدتر وقتی آنوبانینی در سرپل ذهاب کتیبه‌ی مشهورش را می‌کند، ایزدبانوی مشابه گوتی‌ها را با نام «نینی» مشخص کرد، که جلوه‌ی ظاهری‌اش با اینانای سومری همسان بود. 

احتمالا چرخش جنسیتی نانا هم در همین هنگام و پس از استیلای اکدی‌ها بر سومر تکمیل شده باشد. چون ایزد ماه سامی‌ها نرینه بوده و سین نامیده می‌شده و آن را با نانا در اور همسان گرفته‌اند. با این حال ساختار زنانه‌ی معبد نانا-سین همچنان حفظ شد و در دوران شروکین دختر او کاهن اعظم این ایزد بود. همچنان که در دوران کوروش بزرگ مادر نبونید شاه بابل چنین مقامی را بر عهده داشت. 

          شاهد دیگر آن است که پیوند میان نانا-سین و زایمان و باروری همچنان برقرار بوده و از این ایزد برای رفع نازایی و داشتن فرزندان فراوان یاری می‌طلبیده‌اند. این نقش خدای ماه در نام پادشاه نامدار آشوری یعنی سناخریب هم دیده می‌شود که اسم اصلی‌اش «سین اَخی عَریبا» بوده، یعنی «سین به او برادری عطا کرد» و منظور از «او» برادر بزرگترش بوده است.

ایزدبانوی مادری تا دو هزار سال بعد همچنان با این نام در ایران غربی پرستیده می‌شد. به احتمال زیاد اینانای سومری یکی از سنت‌های محلی در این میان بوده و نه کانون اصلی این آیین، و بزرگ‌نمایی او به تمرکز فعالیت باستان‌شناسان و مفسران بر سومر مربوط باشد. یک شاهد در این مورد آن است که نمودهای مشابه با نمادهای این ایزدبانو در سراسر ایران زمین وجود داشته و بعد از آن که کیش اینانای میانرودانی بعد از هم حمله‌ی مقدونیان به تدریج منسوخ می‌شود، همچنان پرستش این ایزدبانو در ایلام و ایران شرقی تداوم پیدا می‌کند. در دوران اشکانی یکی از ایزدبانوهای مهم قلمرو کوشانی «نانا» نام داشته و در زبان‌های آریایی «نَنَه» و «نانا» همچنان معنای «مادر، مادر مقدس» را حفظ کرده است. 

گواهی در این مورد که «ننه» -و همچنین «بابا»- در ابتدای کار لقب خدایان بوده و نه صرفا ارجاع به مادر و پدر، این که در زبان‌های ایرانی پدران و مادران هنگام خطاب کردن به فرزندان همین کلمات را به کار می‌برند. یعنی والدین در پایان برخی جملات که منظور مخاطب قرار دادن فرزند را دارد، عبارت «... ننه» و «... بابا» را اضافه می‌کنند. خاستگاه کلمه‌ی «نینی» هم به نظرم همین است. احتمالا این نشانه‌ی صدا زدن ایزدی بوده، در زمانی که هنوز این کلمات لقب موجودات مقدس بوده است. در سایر زبان‌ها تا جایی که من دیده‌ام مشابه این الگو را نداریم. یعنی مثلا پدران انگلیسی زبان‌ در پایان جملاتی که فرزندشان را مخاطب قرار می‌دهند، نمی‌گویند «do this daddy» (این کارو بکن بابا) یا مادران نمی‌گویند «give me that dish, mother» (ظرف رو بده من ننه).

          با این زمینه، حدسم آن است که «ننه» در زبان‌های ایرانی بازمانده نام ایزدبانوی مادری در سپیده‌دم تاریخ باشد. درباره‌ی خاستگاه این واژه ابهام فراوانی وجود دارد. برخی ریشه‌ی آریایی «*نانا/ *نِنا» به معنای «مادر» را موازی با «*تاتا» به معنای «پدر» پیشنهاد کرده‌اند، که درست است، اما بن واژه را توضیح نمی‌دهد. واژه‌ی مشابهی که در زبان‌های آریایی داریم، «نی‌نی» است به معنای «بچه» که در ضمن «چشم» هم معنی می‌دهد و از بن «*نَی» به معنای «درخشیدن، راهنمایی کردن» آمده است. دکتر حسن‌دوست مثل اغلب پژوهشگران دیگر این دو را نامربوط دانسته و «نانا» (مادر) را گنگ‌واژه‌ای برآمده از زبان کودکانه دانسته است.

          با توجه به قدمت این واژه در زبان‌های پیشاآریایی، و فراوانی‌اش در زبان‌های باستانی گوناگون پهنه‌ی ایران زمین، حدسم آن است که خاستگاه اولیه‌اش گنگ‌واژه‌ای کودکانه بوده باشد، اما بعدتر با بن آریایی‌«*نی» (درخشیدن) ترکیب شده باشد. یعنی این واژه‌ها دو لایه‌ی تاریخی متفاوت دارند و از بستر پیشاآریایی و یک بخش هم‌آوای جدیدتر آریایی تشکیل شده‌اند که دومی با دلالت «چشم/ راهنمایی» و «مادر/ کودک» پیوند دارد. نقطه‌ی اتصال این دو هم کلمه‌ی «ننو» است که فکر می‌کنم با همین واژگان خویشاوند باشد.

بر این مبنا ردگیری این خوشه از واژگان در زبان‌های باستانی ایرانی چنین شکلی پیدا می‌کند: 𒈾𒄿𒉈 (نایْنِه: راهنمایی کردن) هیتی، 𒈹 ([ایزدبانو] اینانا) و 𒋀𒆠/ 𒀭𒋀𒆠 ([ایزدبانو] نانا/ نانار) سومری، 𒌋𒁯 ([ایزدبانو] اینانا-ایشتار) اکدی، 𒉌𒉌 ([ایزدبانو] نینی) لولوبی، akAyin (نیاکَه: نیا) اوستایی، 𐎠𐎴𐎹 (اَنَیَه: راهنمایی می‌کند) و «نیاکَه» (نیا) پارسی باستان، nana ([ایزدبانو] نانا) بلخی، नयन (نَیَنَه: چشم) و नेत्र (نِتْرَه: چشم، راهنما) و उपनेत्र (اوپَنِتْرَه: عینک، ذره‌بین) و नीत (نیتَه: راهنمایی شده) و नीति (نیتی: سرپرست، راهبر) سانسکریت، «نیتَن» (راهنمایی کردن) و ‌«نیاک» (نیا) پهلوی، «نیاگ» (نیا) پارتی و تورفانی، «نیناک» (مردمک چشم) سغدی، «نانی» (مادر) سکایی، 

          بر اساس این حدس که آمیختگی‌ای میان دو تبارنامه‌ی یاد شده رخ داده باشد، واژگان برآمده از آن در پارسی عبارتند از: «ننه»، «نی‌نی»، «ننو»، «نانای» (رقصیدن کودکان)، «نیا»، «نیاکان»، «نیاک» (دایی)، «آواتار» 

در سایر زبان‌های زنده‌ی ایرانی این کلمات را از این خوشه می‌شناسیم: «نینیکا» (بچه) سمنانی، «نینیک» (بچه) سرخه‌ای، «نینی‌یَک» (بچه) لاسگردی، «نونَکَه» (مردمک) و «نِیْ‌نی» (ننو) امره‌ای، «نینی» (بچه) و «نینیگَک» (مردمک) پارسی افغانی، «نَیْنی» (ننو) خوانساری، «نِنو» (ننو) افتری، «نینی» (ننو) آشتیانی، «نَنْدیَه» (ننو) سگزآبادی، nane (مادر) آلبانیایی، «نَنِج» (نامادری) و «نان» (مادر) وخی، «نْدُر/ نَنْدُر» (خواهر شوهر) و «اَنا» (مادربزرگ) پشتون، «نینُو» (مادر) یدغه، «نان» (مادر) سنگلیجی و شغنی و یزغلامی و روشانی، «نُن» (مادر) اشکاشمی، «نَنَه» (مادر) پارسی تاجیکی، «نَنَه/ آیْنَه» (مادر) آسی، «نَنی» (مادربزرگ) و «نانا» (پدربزرگ) و «ناکُوزات» (پسردایی، دایی‌زاد) و «ناکو/ ناکوگ» (دایی) بلوچی، «نانا» (مادر) گورانی، «نَنِه» (مادر) عربی و گیلکی، «هَن» (مادربزرگ) ارمنی، «آنا/ نَنِه» (مادر) و «آناسی» (عروس دریایی) ترکی، «نیاک» (دایی) اورموری، 

در زبان‌های هندی از اینجا چنین کلماتی زاده شده‌اند: नैना/ नैन (نَیْنا/ نَیْن: چشم) و नेत्र (نِتْرَه: چشم) هندی، ਨੈਣ (نَیْن: چشم) پنجابی، নেত্র (نِتْرُو: چشم) بنگالی، नेत्र (نِتْرَه: چشم، راهنما) مراثی، നേത്രം (نِتْرَم: چشم) مالایالام، నేత్రము (نیتْرَمو: چشم) تلوگو،

این واژگان در زبان‌های دیگر نیز وامگیری شده‌اند: nanna (نانّا: مادربزرگ، خاله) و nanos (نانُّوس: دایی) یونانی، nonna (راهبه، دایه) و nonnus (راهب، لله) و anna (مادرخوانده) و anus (پیرزن) لاتین، nunne (راهبه، در اصل یعنی: مادر روحانی) انگلیسی کهن، ‌nana/ nanny (مادربزرگ) و nun (راهبه) و nunnery (صومعه، رهبانیت؛ قرن سیزدهم) انگلیسی، ano (نیا) آلمانی کهن، Ahn (نیا) آلمانی، nana (جوجه) فرانسوی، nanna (مادربزرگ) سیسیلی، nana/ nai (مادر) گالیسی، Anyta (مادرزن، مادرشوهر) لیتوانیایی، «نِتْرَه» (چشم) اندونزیایی، нанак (ناناک: خواهر بزرگتر، عمه) نیوْخ منچوری، ナㇴナ (نانّا: خواهر بزرگتر) ژاپنی آینو، 

در ضمن در اساطیر نردیک کهن (قرن ۱۳ م.) ایزدبانویی به نام «نانا» داشته‌ایم که با مادری و باروری و خانواده پیوند داشته و حدسم آن است که وامی از همین ایزدبانوی ایرانی بوده باشد. در اسطوره‌ی «اِدا» این ایزدبانو همسر خدای نامداری به نام بالدْر است.

کلمات مورد نظرمان در پارسی عامیانه قلمداد می‌شده‌اند و در شعر و ادب پارسی به کار گرفته نشده‌اند