ریشهی سامی «نعل» در اصل به معنای «زیر پا نهادن، پهن کردن» بوده، و مفهومش به «کفش» تعمیم یافته است. در اکدی 𒈿 (نَلو/ نیالو) بر «زیر پا نهادن، پایین گذاشتن» و در اوگاریتی 𐎐𐎓𐎍 (نعل) بر «دمپایی، ردا، سایهبان کوچک» دلالت داشته و از همین جا ܢܥܠܐ (نَعلا) سریانی و נַעַל (نعل) عبری به معنای «کفش» مشتق شده است. احتمالا ንዑልት (نَعولْتَه) و ኑዑልት (نوعولْتَه) حبشی گئز نیز خویشاوند این کلمات باشد، که یعنی «بیوهزنی که به عقد برادر شوهر سابقش درآید». البته دربارهی تبار آفریقایی این کلمه نیز نظریههای رقیبی وجود دارد.
گستردهترین شاخهزایی این ریشه را در زبان پارسی میبینیم. «نعل»، «نعلین»، «نعلبندی»، و ترکیب «تابع النعل بالنعل» (قدم به قدم پیروی کننده) نمودهایش هستند. در سایر زبانهای ایرانی نیز شکلهایی دیگر از این کلمه را میبینیم: «نَل» آرانی، ნალი (نَلی) گرجی، նալ (نَل) ارمنی، «نال» کردی و اردو و پشتو و ترکمنی همگی «کفش و دمپایی» معنی میدهند. नाल (نال) هندی هم در همین معنا از پارسی وامگیری شده است.
واژهی «نعلبکی» هم احتمالا از همینجا آمده و در اصل «نعلکی» بوده است. برخی با توجه به همنشینی «نعلبکی» با سماور و استکان -که از روسی وارد پارسی شدهاند- این واژه را هم وامواژه دانسته و گمان کردهاند روسی است. از آنجا که این کلمه در روسی وجود ندارد، فرض شده که لابد ترکیب دو واژهی nalion (آوند مایعات) و baki (باکه، مخزن) گرفته شده است. اما این برداشت نادرست است. چون این معنای دو کلمه شباهتی به نعلبکی ندارد و در ضمن در زبان روسی با هم ادغام نشده و چیزی شبیه «نالیونباکی» یا مشابه آن را نداریم، و ترکیب واژگان یک زبان و ظهور واژهی نو اغلب در همان زبان صورت میگیرد، نه در زبانی دیگر.
علاوه بر این در فرهنگ نظام اشاره شده که صدرالدین محمد بن منصور دشتکی در اوایل قرن نهم هجری در کتاب «جواهرنامه» این کلمه را آورده است. زبان روسی گفتاری (جدای از دعاهای کلیسایی) در آن دوران هنوز نویسا نشده بود و بنابراین وامگیریاش از آن زبان منتفی است. حدسم آن است که «نعلبکی/ نعلکی» از معنای کهنتر «نعل» به معنای «گسترده و پهن و زیر نهاده شده» گرفته شده باشد. همچنان که در تاجیکی و پارسی قدیم کلمهی «نعلی» را داشتهایم و آن نوعی سینی فلزی بوده که زیر ظرفهای دیگر ميگذاشتهاند، و بعدتر به خاطر شکلش گاهی همچون استعارهای برای چشم به کار گرفته میشده است. احتمالا وحشی بافقی چنین تعبیری را در نظر داشته وقتی در این بیت از قصیدهاش در مدح میرمیران، با دو مفهوم «نعلی» بازی کرده و طلب پول کرده است است:
«وحشی شده مستعد رفتن نعلین دو دیدهاش مهیاست
زاد رهِ او توجه توست او را ز تو همتی تمناست»
در اینجا وحشی میگوید قصد سفر دارد و از میرمیران طلب پول کرده، و چشم خود را هم به مسافری کفش در پا و هم به سینیای تشبیه کرده که صلهی قصیده را بر آن نهاده و به شاعر هدیه میکردهاند.
واژهی «نعلین» در شعر پارسی بارها در معنی کفش به کار گرفته شده است و در کهنترین متون پارسی دری دیده میشود، بنابراین به احتمال زیاد در پهلوی هم رایج بوده است. فردوسی در داستان سیاوش میگوید:
«پرستار نعلین زرین به دست به پای ایستاده، سر افگنده پست»
و در جای دیگری از همان داستان میخوانیم که:
«یکی تخت زرین و کرسی چهارشنبه سه نعلین زرین زبرجدنگار»
جامی هم در وصف کفش زلیخا در «یوسف و زلیخا» گفته:
«به پا نعلین از لعل و گهر پُر بر او بسته دوال از رشتهی دُر»
بنابراین «نعلین» در ابتدای کار کفش مرصع و گرانبهایی بوده و بعدتر به معنای دمپایی به کار گرفته شده است. پیوند میان «نعلین» و پا هم تصویرهایی زیبا پدید آورده، از جمله این بیت جامی «سبحهالابرار»:
«چند نعلین ز پابوس تو فرد؟ جفت باشد به هزاران غم و درد؟»
احتمالا اصطلاح «اخلع نعلیک» (کفشهایت را در بیاور) که در قرآن خطاب خداوند به موسی است، به همین شکل گرانبهای کفش تکیه داشته و بیرون آوردن کفش گرانبها در برابر فردی والامقام و برهنه کردن پا علامت فروتنی و خاکساری در برابرش بوده است. وگرنه برهنه کردن محض پا یا بیرون آوردن دمپایی یا کفش مندرس استعارهی محکمی برای خاکساری نیست. در ادبیات صوفیه هم بعدتر همین عبارت برای اشاره به «پشت پا زدن به دنیا» به کار گرفته شده و قاعدتا «برداشتن پا از جایگاهی گرانبها و پرداخته» را نشان میداده است. مولانا با همین مضمون میگوید:
«هین رویها را آب ده، هین کشتها را آب ده نعلین برون کن، بر گذر، بر تارک جانها نشین»
از وزن همین بیت معلوم است که در دوران مولانا «نعلین» دست کم در آناتولی «نَعْلِن» (با اِ کشیده) تلفظ میشده، و نه «نَعْلِیْن». اما «ع» آن را تلفظ میکردهاند، بر خلاف امروز که در زبانهای ایران شرقی از واژه افتاده است. مولانا جایی دیگر بر واجآرایی خلع و نعل تاکید کرده و میگوید:
«بکن ای موسی جان خلع نعلین که اندر گلشن جان نیست خاری»
این گویش گویا خراسانی بوده باشد چون عطار نیشابوری هم مشابهش را دارد و اینجا هم «نعلین» را برای رعایت وزن با «نعلِن» خواند:
«هردو عالم چیست؟ رو نعلین برون کن ز پای تا رسی آنجا که آنجا نام و نور و نار نیست»
تمایز میان «نعل» برای سم چارپایان و «نعلین» برای پای مردمان هم از قدیم رایج بوده است. سعدی در باب چهارم «گلستان» میگوید:
«نشنیدی که صوفیای میکوفت زیر نعلین خویش میخی چند؟
آستینش گرفت سرهنگی که بیا نعل بر ستورم بند»
اصطلاحهای «نعل بر آتش نهادن» (شتاب کردن در کاری) و «نعل وارونه زدن» (پنهانکاری و به اشتباه انداختن) و «نعلین آهنین پوشیدن» (پیگیرِ کاری دشوار شدن) هم از قدیم رایج بوده است:
صائب تبریزی: «هر حلقه را ز روی تو نعلی در آتش است در دور خط به بردن دل بس که مایلی»
امیر خسرو دهلوی: «روی هم همچون آتش او زابروان ماه را نعلی در آتش کرده است
می گشاید از نظر تیر بلا می کند آنچه که آرش کرده است»
شیخ بهایی: «ای بسا نعلی که وارون بسته شد شیشهی امن نفوس اشکسته شد»
عطار نیشابوری: «پای از سر در طلب نشناخت او خویش را نعلین آهن ساخت او
پس جهان صدباره چون پیموده کرد ای عجب نعلین آهن سوده کرد»
رسم برون آوردن کفش از پا جلوی در و آلوده نکردن محیط داخلی اتاق با نعلین هم از قدیم در ایران وجود داشته است. مثلا صائب چهارصد سال پیش میگوید:
«کجاست گوشهی آسودهای که چون نعلین خیال پوچ دو عالم برونِ در ماند؟»
و: «عشق آمد و بیرون در افکند چو نعلین از خلوت اندیشهی من هردو جهان را»