ریشهی پیشاسامی «*نشأ» به معنای «بالا رفتن، رشد کردن، رخ نمودن» در زبانهای کهن ایرانی چنین واژگانی را پدید آورده است: 𒈾𒋗𒌑𒌝 (نَشوم: بالا بردن، منتقل کردن، دریافت کردن) و «مَشّیتوم» (انتقال، تحویل) اکدی، נָשָׂא (ناشا: ) و נישא / נִשָּׂא (نیسا: بالا بردن، ازدواج کردن) عبری،
این بن در پارسی چنین کلماتی را زاده است: «نشئه»، «منشأ»، «سرمنشأ»، «مُنشَآت» (مجموعهی نامهها)، «انشاء»، «ناشی شدن»، «منشی»، «نشأت [گرفتن]»، «نشو و نما»، «نِشا کردن»، «لشت نشا»،
در زبان عربی تعداد و رواج کلمات برآمده از این بن کمتر از پارسی است و با آن همپوشانی کامل دارد. از این رو حدسم آن است که این بن سامی از آرامی در هردو زبان پارسی و عربی وارد شده و در پارسی به شکلی درونزاد شاخهزایی گستردهتری کرده باشد.
واژگانی که از این ریشه در سایر زبانهای ایرانی برآمدهاند عبارتند از: «نَشَّاء» (پروراندن، بزرگ کردن) و «یَنْشَأ» (بالاندن، پروردن) و «مُنْشَأَه» (ساختمان، بنا) عربی، инша (اینْشا: انشاء) باشکیری، «اینْشا» (انشاء) و «مِنْشَه» (منشأ) ترکی، «اِنْشاء» اردو، «اینْشُو» (انشاء) و «مَنْشَه» (منشأ) ازبکی، و הִשִּׂיא (هیشیء: [در موسیقی] بدلنوازی، واژگون کردن آهنگ) و נָשׂוּא (نَسو: چیز، موضوع) و משאית (مَسائيت: کامیون) عبری نو.
در سایر زبانها هم برخی از این واژگان را میتوان یافت: ነሥአ (ناسا: گرفتن، برکشیدن) حبشی گئز، «اینْشا» (انشاء) سواحیلی
ریشهی «*شیء» به معنی «اراده کردن، خواستن، موجب شدن» هم به نظرم از همینجا مشتق شده باشد. این ریشه در زبانهای سامی رواج چندانی ندارد و تنها در عربی چند کلمه به دست داده که مشابهش با رواجی بیشتر در پارسی هم وجود دارد و به همین خاطر حدس میزنم در اصل در زبان پارسی پدید آمده و شاخهزایی کرده باشد. از اینجا چنین کلماتی زاده شدهاند: «شیء»، «اشیاء»، «ماشاءالله/ ماشالا»، «انشاءالله/ انشالا/ ایشالا»، «شیءشدگی»، «شیءانگاری»، «لاشیء»، «شیءوارگی»
در سایر زبانهای ایرانی از این بن چنین کلماتی را سراغ داریم: «شیء» و «اشیاء» و «ماشاءالله» و «انشاءالله» عربی، ishalla (انشاءالله) آلبانیایی، «ماشِلاهْ» (ماشاءالله) کردی، «ایشالّاهْ» (انشاءالله) و «ماشالّاهْ» (ماشاءالله) ترکی آذری، «اینْشالاه» (انشاءالله) و «ماشالّاهْ» (ماشاءالله) ترکی استانبولی، иншалла (اینْشالا: انشاءالله) باشکیری، իշալլահ (ایشالّاهْ: انشاءالله) و մաշալլահ (ماشالاهْ: ماشاءالله) ارمنی، ინშალლაჰ (اینْشالّاهْ: انشاءالله) گرجی، אינשאללה (اینْشالّاهْ: انشاءالله) عبری، иншоаллоҳ / иншоллоҳ (اینْشُواَلّاهْ/ اینْشُولُّوهْ: انشاءالله) و мошоллоҳ (مُوشُولّاهْ: ماشاءالله) پارسی تاجیکی،мәшә Аллаһ (ماشاءالله) قزاقی، машаллагь (ماشالّاهْ: ماشاءالله) کومیکی، «ماشائْلْلا» (ماشاءالله) ترکی اویغوری، «مُوشُولُّوهْ» (ماشاءالله) ازبکی، «ماشاءالله» اردو،
در میان این واژگان «انشاءالله» در سایر زبانها وامگیری شده و گسترشی جهانی پیدا کرده است: ইনশাআল্লাহ্ (اینْسالّاهْ) بنگالی، इंशाल्लाह (اینْسالّاهْ) هندی، иншаалла́х (اینْشالّاخ) و иншалла́х (اینْشَلّاخ) و иншалла́ (اینْشالّا) روسی، иншаллах (اینْشالّاهْ) صربی-کروآتی، ишала (ایشالا) مقدونی، inszallah لهستانی، inshallah انگلیسی و دانمارکی، insallah مجاری، inch’Allah فرانسوی، inschallah آلمانی، insha'Allah اسپانیایی، 印沙安拉 (یینشاعآنْلا) چینی، インシャラー (اینْشارا) و インシャッラーフ(اینْشارّافو) ژاپنی، 인샬라 (اینْسْیالّا) کرهای، «اینْسْیا اَلّاهْ» اندونزیایی و مالایی،
به همین ترتیب «ماشاءالله» هم در میان سایر زبانها رواج یافته و به این صورتها درآمده است: মাশাআল্লাহ্ (ماسالّاهْ) بنگالی، माशाअल्लाह (ماشا-اَلّاهْ) و माशाल्लाह (ماشالّاهْ) هندی، mashallah انگلیسی، «ماسْیا-اَلّاهْ» مالایی، masala رومانیایی، машала (ماشالا) مقدونی،машаалла́х / машалла́х (ماشالّاخ) روسی، машаллах (ماشالّاهْ) صربی-کروآتی،
این واژگان بسیار در شعر و ادب پارسی به کار گرفته شدهاند:
خاقانی شروانی: «وقت است که از نگاه گرم ساقی چون نشئه به بال باده پرواز کنم»
کمالالدین اسماعیل: «همیشه تا که بود نشئه در نهاد شراب همیشه تا که بود شاه بوستان انگور»
عیوقی غزنوی: «چنین قصه ای را کس از خاص و عام نگوید بدین وزن و انشا تمام»