ریشهی پیشاهندواروپایی «*nek/ *ne» به معنای «نزدیک» از بن «*henk» به معنای «به دست آوردن» برآمده و مشتقهای فراوانی به دست داده که نمونهاش «*nesdo» است به معنای «نزدیک شدن، رسیدن» و همین است که در زبانهای آریایی به ریشهی «*نَس» تبدیل شده و همین معنا را حفظ کرده است. بارتولومه معتقد است بخش دوم ریشهی «*nesdo» هم از بن «*sed» به معنای «نزدیک شدن» گرفته شده، اما بروگمان آن را به صورت «*sd-o» بازسازی کرده به معنای «نشستن». این ریشه در زبانهای کهن اروپایی این بن چنین کلماتی را پدید آورده است: enegkein (اِنِگْکِئین: حمل کردن، همراه داشتن) و anagkaios (آنانْکائیُوس: زندان، آبریزگاه) و anagkazw (آنانْکازو: مجبور میکنم، وادار میکنم) و anagkh (آنانْکِه: نیرو، [ایزدبانوی] ضرورت) و onkos (اُنْکُوس: اهمیت، جزء، حجم) یونانی، nessimas (بعدی) اوسکی، nancisci (دستاورد، در اختیار گرفته) لاتین، naer (نزدیک) و næst (بعدی) نردیک کهن، nah (نزدیک) و nahisto (کنار، بعدی) آلمانی کهن، neah (نزدیک) و neahgebur (همسایه) و niehsta (بعدی) و genog (کافی، بس) انگلیسی کهن، nah (نزدیک) ساکسونی کهن، nach/ na/ nei (نزدیک) فریزی کهن، nah (نزدیک) هلندی کهن، na (نزدیک) هلندی میانه، tanaic (او رسید، آمد) ایرلندی کهن،
در زبانهای زندهی اروپایی از اینجا چنین واژگانی زاده شده: nah (نزدیک) و nächst (کنار، بعدی) و nächster (پیامد، در پیِ...) و genug (کافی، بس) و näher (نزدیکتر) آلمانی، na (نزدیک) و næste (بعدی) و nær (نزدیک) و nok (کافی، بس) دانمارکی، näst (بعدی) و nära (نزدیک) و nog (کافی، بس) سوئدی، nes (نزدیک) ولش و برتون، naast (کنارِ...، پهلوی...) و genoeg (کافی، بس) هلندی، næst (بعدی) و nogur (کافی، بس) ایسلندی، ney (نزدیک) و eneuch (کافی، بس) اسکات، angen (نیاز، ضرورت) ولش، nær (نزدیک) نروژی، nèšti (حمل کردن، همراه داشتن) لیتوانیایی، Ananke (ایزدبانوی ضرورت) فرانسوی،
در زبان انگلیسی از این بن چنین کلماتی برخاسته است: near (نزدیک؛ میانهی قرن سیزدهم)، neighbor (همسایه؛ ۱۵۸۰م.)، next (بعدی؛ ۱۲۰۰م.)، nigh (نزدیک)، enough (کافی)، oncology (سرطانشناسی)، onco- ([پیشوند] مربوط به غده)،
بن «*نَس» در زبانهای آریایی به این واژگان در زبانهای ایرانی کهن منتهی شده است: Oydzan (نَزْدْیُو: نزدیک) و atSidzan (نَزْدیشْتَه: نزدیکترین) و ansA (آسْنَه: نزدیک) و tAnsa/ ensa (اَسْنات/ اَسْنِه: نزد، کنار) و itioanSa (اَشْنَئُویْتی: نزدیک شدن) و san/ sa (اَس/ نَس: رسیدن، نزدیک شدن) اوستایی، «آشینَیْ» (نزدیک) پارسی باستان، (آسَنَّه: نزدیک) و अश्नोति(آسْنُوتی: نزدیک شدن) و नेदीयस् (نَدییَس: نزدیکتر) و (نِدیسْتْهَه: نزدیکترین) و (ناسَتی: رسیدن، نزدیک شدن) و आनट् (آنَت: نزدیک) سانسکریت، «نَزْد» و «نَزْدیک» و «نَزْدیسْت» (نزدیکترین) و «پَناهْ» (مرکب از: [پیشوند] پَتی + ناثی: نزدیک) پهلوی، «نَزْد» و 𐭯𐭭𐭠𐭧 (پَناهْ) پارتی، «نَزْد» تورفانی، nazdo (نَزْدُو: نزد) بلخی، «نَیْسْدَه» (نزدیک) و «ناس» (رسیدن، نزدیک شدن) سکایی، «اِمْتْس» (به دست آوردن، در اختیار گرفتن) تخاری الف، «اِنْک» (به دست آوردن، در اختیار گرفتن) تخاری ب،
در پارسی از اینجا چنین واژگانی را سراغ داریم: «نزد»، «نزدیک»، «نزدیکی کردن»، «آسیدن» (برآمدن، طلوع کردن)، «خراسان» (مرکب از خور: خورشید + آسان: طلوع)، «نزدیکان»، «پناه»، «پناهنده»، «پناهندگی»، «بیپناه»، «پناهگاه»،
در سایر زبانهای زندهی ایرانی از این بن چنین کلماتی زاده شدهاند: «نَزّ/ نیزْد» (نزد) و «نَزّیک» (نزدیک) و «آسَغ» (طلوع) و «رُوشآسان» (طلوع خورشید) بلوچی، «نیزْدِه/ نَژْدِه» (نزد) و «نیگْدِه/ نیژْدِه» (نزدیک) پشتون، «نُس» (گرفتن، به دست آوردن) یغنابی، «نِلَه» (نزدیک) اورموری، «نِزْد» (نزد) ترکی، «نیزْد» (نزد) سریکلی، «نِز» (نزد) و «نِزیک/ نِزی» (نزدیک) کردی، «نِزیکَه/ نیزیک» (نزدیک) گورانی، «نِزْدی» (نزدیک) زازا، «نَزْدیک» و «پَناهْگاهْ» و «پَناهْ» اردو، kënaq (راضی کردن، برآورده کردن) آلبانیایی،
در زبانهای هندی از این خانواده چنین کلماتی را میشناسیم: नज़दीक (نَزْدیک) هندی، নজদিক (نُجُدیک: نزدیک) بنگالی میانه، নগিচ / নজিক / নজদিক (نُگیک/ نُجیک/ نُجُدیک: نزدیک) و পানা (پَنا: پناه) بنگالی، નજીક (نَجیک: نزدیک) گجراتی، नजीक (نَجیک: نزدیک) مراثی، ਨਜੀਕ/ ਨਜ਼ਦੀਕ (نَجیک/ نَزْدیک: نزدیک) و ਪਨਾਹ (پَناهْ) و ਪਨਾਹਗਾਹ (پَناهْگاهْ) پنجابی،
برخی از این واژگان در زبانهای دیگر هم وامگیری شدهاند: नजीक (نَجیک: نزدیک) نپالی،
این کلمات در شعر و ادب پارسی بیشماربار به کار گرفته شدهاند:
رودکی سمرقندی: «پس تبیری دید نزدیک درخت هرگهی بانگی بجستی تند و سخت»
فردوسی توسی: «بود هر شبانگاه تاریکتر به خورشید تابنده نزدیکتر»
سیف فرغانی: «هرکه نزدیک نیست با سلطان از بلا ایمن از خطر دور است»
سعدی شیرازی: «مرا وقتی ز نزدیکان ملامت سخت میآمد
نترسم دیگر از باران که افتادم به دریایی»