ریشهی آریایی «*نَخْوَه» به معنای «اول، نخست» به احتمال زیاد به شکل درونزاد در خانوادهی شرقی زبانهای هندواروپایی تحول یافته و بازتابش در شاخهی زبانهای اروپایی به ندرت دیده میشود. شفلوویتس معتقد است nokti (پختن، رسیدن [میوه]) و pranokti (به دست آوردن، یافتن) لیتوانیایی از این ریشه برخاستهاند. اما این برداشت جای چون و چرا دارد و پیوند معنایی میان این کلمات با مفهوم «نخست» هم شفاف نیست. به سخن او میتوان این نکته را افزود که در زبان نُردیک کهن هم nokkurr (برخی، بعضی) و nokkut (هرگز، ترجیحا) را داشتهایم که شاید با این بن مربوط باشد. به هر روی این کلمات پراکنده و در زبان میزبانشان بیریشه هستند و اگر مربوط به این بن آریایی باشند، به شکلی از زبانهای ایرانی وامگیری شدهاند.
در زبانهای کهن ایرانی از این ریشه چنین واژگانی برخاستهاند: «نَخْویسْت» (نخست) و «نَخ» (اول، زودتر) و «نَخْویر» (ریشسفید قوم، سرکرده، در اصل یعنی: نخستین مرد) پهلوی، «نَخْویشْت» (نخست) و «نَخْوِن» (اولی) و «نُخْزاد» (نخستزاد، فرزند مهتر) و «نُخْوَرْد» (فرماندار، استاندار) پارتی، «نَخْویسْت» (نخست) و «نُخ» (اولی) و «نُخْویر» (اولین انسان، نیای مردمان) و «نَخْوَریگ/ نَخْویریگ» (اولین فرزند) تورفانی، «نَخْوی» (اول) پهلوی کتیبهای، նախ (نَخ: اولی) و նախագահութիւն (نَخَگاهوتیون: ریاست قوم، ریشسفیدی) و նախագահ (رئیس، سرکرده) و նախահայր (نَخاهایْر: ابوالبشر، اولین انسان، در اصل یعنی: پدر نخستین) و նախնական (نَخْناکان: کهن، دیرینه، بدوی) و նախածին (نَخاتْسین: نخستین، آغازین) ارمنی کهن،
در زبانهای زندهی ایرانی از این بن چنین کلماتی زاده شدهاند: «نخست» و «[راستهی] نخستیها» و «نخستین» پارسی، «نُخْر» (نخست) و «نَخْلی/ نَخیری/ شکم نخلی» (اولین فرزند) و «نُخْراز» (بز طلایهدار) و «نُخیز» (زمین بارور برای پرورش نهال، در اصل یعنی: کمینه، فروپایه) پارسی قدیم، «نَخوری/ نوخوری» (اولین فرزند) کردی، «نَخْری» (اولین فرزند) اصفهانی، «نَخْری» (گوسالهی یک تا سه ساله) اردستانی و نایینی، «نَخُری» (اولین فرزند) دوانی، «نُئْری» (اولین فرزند) بختیاری، «نَغِزی» (کج و کوله، ناهموار) و «غُرْنَغِزی» (زمین کج و کوله و ناهموار) خراسانی، նախ (نَخ: نخستین) و նախնի (نَخْنی: نیا، جد) و (نُخِئین: فرزند مهتر) وնախուստ (نَخوسْت: پیر) و «نَخَبْزیشْک» (حکیمالحکما، نخستین پزشک) و «ناهاتَک» (طلایهدار، پیشتاز) و նախագահութիւն (نَخَگاهوتیون: ریاست جمهوری) و նախագահ (ناخاگاهْ: رئیس جمهور، رئیس جلسه) و նախահայր (نَخاهایْر: نیا، پدرجد) و նախածին (ناخاتْسین: آغازین، سرمنشأ) ارمنی،
این واژگان در شعر و ادب پارسی زیاد به کار گرفته شدهاند:
فردوسی توسی: « نخست آفرینش خرد را شناس نگهبان جان است و آن سه پاس»
اسدی توسی: « تو هستی زن و مرد من پس نخست ز من باید انداز فرهنگ جست»
صائب تبریزی: «چون قلم گام نخستین نفسم سوخته است در ره شوق کجا فرصت آه است مرا »
هاتف اصفهانی: «بتان نخست چو در دلبری میان بستند میان به کشتن یاران مهربان بستند»