ناموس


آخرین به روزرسانی:
ناموس

          ریشه‌ی هندواروپایی «*nem» به معنای «گماشتن، توزیع کردن، گرفتن» در زبان‌های اروپایی مشتق‌هایی بسیار دارد: nemein (نِمِئین: تسویه حساب کردن) و nemesis (نِمِسیس: حسابرسی دادگرانه، انتقام) و agronomos (آگْرُونُومُوس: ناظر ارباب بر کشتزار) و nomas (نُوماس: سرگردان، کوچگرد) و nomoqetikos (نُومُوتِثیکُوس: قانون‌گذاری، مقننه) و oikonomia (اویْکُونُومیا: تدبیر منزل) و deuteronomion (دومین قانون، اسم پنجمین کتاب از اسفار خمسه‌ی تورات) و nomisma (نُومیسْما: سکه) و astronomia (آسْتْرُونُومیا: ستاره‌شناسی) و anomia (آنُومیا: بی‌قانونی) یونانی، numerus (عدد) و astronomia (ستاره‌شناسی) و enumerationen (حساب و کتاب کردن) و nomas (صحراگردان عرب) و numisma (سکه) لاتین، niman (گرفتن) گُتیک و ساکسونی قدیم و هلندی کهن، nema (گرفتن) نُردیک کهن، nuoma (اجاره‌بها، سهم شراکت) لیتوانیایی، nos (رسم، کاربرد) ایرلندی، nehmen (گرفتن) و antinomy (خلاف‌آمد منطقی در فلسفه‌ی کانتی؛ ۱۸۰۲م.) و Ökonomie (اقتصاد) آلمانی نو، econimia (اقتصاد) اسپانیایی، agronomie (علم کشاورزی؛ ۱۷۶۱م.) و anomie (ناهنجاری اجتماعی در نظریه‌ی دورکیم؛ ۱۹۱۵م.) و economie (اقتصاد) و énumération (محاسبه) و gastronomie (شعر در ستایش خوش‌باشی؛ ۱۸۰۰م.) و nomade (بیابانگرد؛ قرن شانزدهم) و numerique (عددی) و taxonomie (رده‌بندی جانوران؛ ۱۸۱۳م.) فرانسوی نو، næmel (چالاک) و niman (گرفتن) انگلیسی کهن، agronomy (فن کشاورزی؛ ۱۷۹۶م.) و anomy (بی‌قانونی، بی‌ناموسی؛ ۱۵۹۰م.) و antinomy (تضاد، ناسازگاری در قواعد؛ ۱۵۹۰م.) و astronomy (ستاره‌شناسی؛ اواخر قرن چهاردهم) و autonomy (خودمختاری؛ ۱۶۲۰م.) و benumb (بی‌حس؛ اواخر قرن پانزدهم) و Deuteronomy (سفر تثنیه در تورات؛ اواخر قرن چهاردهم) و economy (اقتصاد؛ ۱۵۳۰م.) و enumerate (حساب کردن؛ ۱۶۴۰م.) و gastronomy (شعر در ستایش لذتهای زندگی؛ ۱۸۱۴م.) و heteronomy (تابع قوانین کشوری دیگر؛ ۱۷۹۸م.) و innumerable (ناشمردنی، بی‌شمار؛ اواخر قرن چهاردهم) و metronome (زمان‌سنج موسیقی‌دانان؛ ۱۸۱۵م.) و nemesis (انتقام؛ ۱۷۵۰م.) و nimble (چالاک؛ قرن سیزدهم) و nim (در دست گرفتن، کش رفتن) و nomad (کوچگرد؛ ۱۵۵۰م.) و nomothetic (مقننه؛ ۱۶۵۰ م.) و numb (بی‌حس؛ ۱۴۰۰م.) و numeral (عددنویسی، محاسباتی؛ ۱۵۲۰م.) و numeracy (سواد ریاضی؛ ۱۹۵۷م.) و numerical (عددی؛ ۱۶۲۰م.) و numerology (علم اعداد؛ ۱۹۱۱م.) و numerous (متعدد؛ اوایل قرن پانزدهم) و numismatic (سکه‌شناسی؛ ۱۷۶۵م.) و taxonomy (علم رده‌بندی جانوران؛ ۱۸۱۳م.) انگلیسی.

نام فرقه‌ی مسیحی antinomian که در سال ۱۵۳۵م. در آلمان شکل گرفت هم از همین جا آمده است. چون پیروانش معتقد بودند تنها قانون حاکم بر مسیحیان لطف الهی است و قوانین اخلاقی دیگر را طرد می‌کردند. از میان این واژگان فرنگی «ناموس» در دوران قدیم از یونانی وامگیری شده و در دوران مدرن «تاکسونومی» و «آنومی» و «اکونومی» و «اُتونومی» در زبان تخصصی دانشگاهی وامگیری شده است. 

          «ناموس» دست کم در دوران ساسانی در زبان پهلوی وجود داشته و وامگیری‌اش احتمالا به دوران سلوکی مربوط می‌شود و واسطه‌اش زبان‌های سامی بوده است. این واژه در زبان‌های کهن ایرانی به این شکل‌ها دیده می‌شود: ܢܳܡܘܿܣܳܐ‎ (نامُوسا) سریانی، נאמוס (ناموس) عبری،

در زبان‌های زنده‌ی ایرانی «ناموس» را در این صورت‌ها می‌بینیم: намыҫ (نامیث) باشکیر، намыс (نَمیس) قرقیزی و قزاقی، «نُموس» ازبکی، «نوموس» ترکی اویغوری، ნამუსი (نَموسی) گرجی، намыс (نَمیس) آسی و «ناموس» پارسی دری و عربی و ترکی و گرجی و ارمنی دیده می‌شود. намус (نَموس) تاتاری هم از همین‌جا آمده است.

در زبان‌های سامی از همین واژه بن «نمس» ساخته شده به معنای «پنهانکاری، زیرزیرکی کاری کردن» که از آن این واژگان مشتق شده و در پارسی قدیم رایج بوده است: «نَمْس» (راز گفتن، پچ پچ کردن)، «نَمَس» (پنهانکاری، رازداری)، «نُمْس» (راسو، بیدستر)، «نَموس» (پشه) و «نَموسَک» (تیهو). پیوند میان ناموس با قانونی نهفته و پنهانی از قدیم در پارسی هم وجود داشته است. 

کلمه‌ی «ناموس» در شعر پارسی بسیار تکرار شده است. 

نظامی گنجوی: «نگهدار ناموس ما در نهفت                   که خواهی تو نیز اندرین خاک خفت»

و: «ما چون من کسی باید به ناموس                  که باشد همسر طاووس، طاووس»

و: «به ناموس شاید جهان داشتن                      وز آن جاست رایت برافراشتن»

حافظ شیرازی: «ساقی بیار باده که ماه صیام رفت             در ده قدح که موسم ناموس و نام رفت»

و: «ناموس عشق و رونق عشاق می‌برند              عیب جوان و سرزنش پیر می‌کنند»

مولانای بلخی: «چو بی‌واسطه جبار بپرورد جهان را          چه ناقوس و چه ناموس، چه اهلا و چه سهلا؟»

و: «تا وا رهد به گیجی این عقل زامتحان‌ها          ناقوس تن شکستی، ناموس عقل بشکن»

و: «نام و ناموس کی شود مانع؟                      چون که آن دلربای شنک آمد»

و: «نام و ناموس و شرم و اندیشه                     پیش جاروبشان غبار بُود»

و: «دعوی عشق وانگه ناموس و نام و ننگ؟         نا ننگ را خریده و از عار غافلیم»

مولانا به این ترتیب ناموس را در مقام قانون طبیعی و نام را در معنی قاعده‌ی اجتماعی به کار گرفته و مشابه این را پیشتر در اشعار نظامی هم می‌بینیم که در شرف‌نامه می‌گوید:

«جز این نیست فرقی که ناموس و نام                تو زآیینه بینی و خسرو ز جام»

و سعدی نیز:

«»عشق غالب شد و از گوشه‌نشینان صلاح           نام مستوری و ناموس کرامت برخاست»

و جالب آن که سعدی ناموس را همنشین با ریا و زرق به کار گرفته و تا حدودی آن را نکوهیده است. مثلا در باب چهارم بوستان می‌گوید:

«که لعنت بر این نسل ناپاک باد                       که نام‌اند و ناموس‌اند و زرق‌اند و باد»

و در باب پنجم می‌گوید:

«چو در خفیه بد باشم و خاکسار                     چه سود آب ناموس بر روی کار؟»

او این دلالت منفی را احتمالا از عطار وام ستانده که پیش از او گفته:

«چند از این ناموس و تزویر و نفاق؟                 توبه کن زین هرسه و دین‌دار شو»

و او نیز خود از سنایی این را برگرفته که چنین سروده:

«تا کی از ناموس و رزق و زهد و تسبیح و نماز؟             بنده‌ی جام شراب و خادم خمار باش»

و «ناموس خرد بشکن و سالوس طریقت                      وز هردو برآور تو دمار ای پسر خوش»

و «کی روا باشد به ناموس و حیل در راه دین                 دیو را بر مسند قاضی اکبر داشتن؟»