برخی از منابع بن پیشاهندواروپایی «*smika» به معنای «ریز، ظریف» را خاستگاه این ریشه دانستهاند. اما حدس نیرومندتر ریشهی پیشاهندواروپایی «*mei/ * mej/ *maig» به معنای «سوسو زدن، پلک زدن، چشمک» است که در زبانهای اروپایی کهن این واژگان را به دست داده است: micare (درخشیدن) لاتین، Miecte (خوابیدن) پروسی کهن،
در زبانهای اروپایی نو هم این کلمات از این ریشه برخاستهاند: miegoti (خوابیدن) و miegas (خواب) لیتوانیایی، miegs (خواب) لتونیایی، mig (چشم بر هم زدن، یک لحظه) روسی، micati (سریع حرکت کردن) چک، mica (نام نوعی سنگ بلورین) و micacious (درخشان، براق؛ ۱۸۳۶م.) انگلیسی.
در زبانهای ایرانی این بن به ریشهی «میجَکَه» دگردیسی یافته است که چنین واژگانی در زبانهای ایرانی کهن از آن مشتق شدهاند: «میسَتی» (پلک زدن) و «نیمیسَه» (چشم بر هم زدن، چشمک) و «اَنیمیسَه» (ماهی، در اصل یعنی: چشم نبند!) سانسکریت، «مِچیشْن» (چشم بر هم زدن، پلک زدن) و «میچ» (پلک، چشمک) پهلوی، «ناماجْس» (چشمک زدن) سکایی، «مزا» (مژه) و «نیمز» (پلک، چشمک) و «میتک» (پلک افتاده، پلک بسته) سغدی، «نومول» (پلک زدن) پارتی،
چنین مینماید که در زبانهای زندهی ایرانی کلماتی از این بن زاده نشده باشند. برخی معتقدند این کلمات نوادگانی از این نیا هستند: «نَمیژ» (پلک زدن) یدغه، «موجَه» (مژه) پراچی و «مژه» و «مژگان». هرچند همهی اینها مشتق از «مژه» هستند و تعبیر آن هم به «مو+ چه» درستتر مینماید. یعنی احتمالا اینها به این ریشه ارتباطی ندارند و حدسم آن است که این بن در زبانهای ایرانی نو منسوخ شده باشد.
در زبان پارسی نو برخی از مشتقهای این واژه از زبانهای اروپایی وامگیری شدهاند: «میکا» (نوعی سنگ)، «میگ» (هواپیمای جنگندهی روسی به معنای سریع) و «میگ میگ» (نام شخصیت کارتونیای که بسیار سریع میدود) از این ریشه گرفته شده و به پارسی وارد شدهاند.