ریشهی پیشاهندواروپایی «*meigh» به معنای «شاشیدن» در مدخل «میزنای» وارسی شده است. این بن در زبانهای آریایی مشتقی به دست داده به صورت «*مَیْگ» که «ابری، مهآلود» معنی میدهد. در زبانهای ایرانی کهن از این ریشه این واژگان را سراغ داریم: aGEam (مَئِغَه: میغ، ابر) و anamSeamSUeg (گِئوشمَئِشْمَنَه: شاش گاو) اوستایی، मेघ (مِگْهَه: میغ) و «میهَیْکا» (ابری) و «میهیکَه» (برف، مه) و «مِگْهیتَه» (مهآلود، ابری) سانسکریت، 𑀫𑁂𑀳 (مِهَه: مه) پراکریت ساوراسنی، «مِگْهَه» (ابر، باران) پالی، «مِغ» (میغ) پهلوی، «مِگ/ مِغ» (میغ) پارتی، «مْیو» (توفان) سکایی،
در زبانهای ایرانی نو نیز از این بن چنین کلماتی برخاستهاند: «میغ» و «مه» و «مهآلود» و «مهدود» پارسی، «مُژ/ مِزْگَه» (هوای تیره و مهآلود) پارسی قدیم، «مِگ» (مه) ارمنی، «میگ» (میغ) آسی، «میغ» یدغه، «مُوئی» (میغ) سنگلیچی، «مِغ» (میغ) وخی، «کاومِغ» (میغ) و «مَغدُب» (سراب، غبار) یزغلامی، «میگْهْ» (میغ، ابر) اردو،
در زبانهای هندی هم از اینجا چنین کلماتی زاده شدهاند: मेंह/ मेघ (مِهْ/ مِگْهْ: مه، ابر) هندی، মেহ/ মেঘ (مِهْ/ مِگْهْ: مه، ابر) آسامی، મેહ/ મેઘ (مِهْ/ مِگْهْ: مه، ابر) گجراتی، ਮੀਂਹ (میهْ: مه) پنجابی، মেঘ (مِگْهْ: ابر) بنگالی، മേഘം (مِگْهَم: مه، ابر) مالایالام، मेघ (مِگْهْ: مه، ابر) مراثی، ಮೇಘ (مِگْهَه: مه، ابر) کانادا، ମେଘ (مِگْهُو: میغ، مه) اوریا، மேகம் (مِکَم: باران، ابر) تامیلی، మేఘము (مِگْهَمو: ابر) تلوگو،
برخی از این واژگان در زبانهای دیگر هم وامگیری شدهاند: មេឃ (مِیْک: میغ، ابر) خمر، «مِگْهَه» (مه، میغ) جاوهای کهن، ꦩꦺꦒ (مِگَه: مه، ابر) جاوهای، «مِگَه» (مه) مالایی و اندونزیایی، ເມກ (میک/ مِک: میغ، ابر) لائو، เมฆ (میک: میغ، ابر) تای،
مشتقهای «*میگ» به معنای میغ و ابر در ادب پارسی فراوان به کار گرفته شده است:
فردوسی توسی: «نیارد بر او سایه گسترد میغ من و رستم و اسب شبدیز و تیغ»
و: «چو تابنده ماه اندرون شد به میغ دریغ آن گُو شاهزاده، دریغ»
مولانای بلخی: «ریش بر میکند و میگفت ای دریغ کآفتاب نعمتم شد زیر میغ»