ریشهی آریایی «*مَودَه» به معنای «مو، گیسو» تنها در زبانهای ایرانی شاخهزایی کرده و در زبانهای باستانی ایرانی این واژهها را به دست داده است: «مُویْ/ مُد» (مو) پهلوی،
در پارسی از این ریشه چنین کلماتی برخاستهاند: «مو/ موی»، «موچین»، «مویین»، «موسیر»، «بیمو»، «ارهمویی»، «پرمو»، «کممو»، «مودار»، «رنگمو»، «سپیدموی»،
به احتمال زیاد ریشهی «مژگان» و «مژه» نیز همین باشد و شکل اولیهی «مژه» از ترکیب «موی» و «چه» پدید آمده باشد. هرچند بن دیگری هم برایش پیشنهاد شده که محتملتر مینماید و در مدخل «میکا» به آن خواهم پرداخت. اگر نظر بیلی را بپذیریم و مژه را مشتقی از این ریشه بدانیم، مشتقهایی پارسی مثل «مژگان» و «گلمژه» و «مژک» و «مژکداران» نیز به همین جا مربوط میشوند.
احتمال دارد «مُچه» در پارسی قدیم به معنای اسفناج هم از همینجا آمده باشد. واژهی «مِدْری» که در بیتی از شاهنامه آمده هم شاید از اینجا گرفته شده باشد:
«اگر چرخ را تاج و مدری بُدی همانا که مدریش کسرا بُدی»
این واژه را اغلب به خاطر همنشینی با تاج به «تخت» ترجمه کردهاند. اما علیاشرف صادقی در مقالهای نشان داده که این تعبیر نادرست است و «مِدری» معنای «سرخاره، سنجاق سر» را داشته است. در این معنا شاید این واژه از دو بخش «مو» و «دار» تشکیل یافته باشد.
در سایر زبانهای زندهی ایرانی از این بن چنین واژگانی زاده شده اند: «مِل» (مو) شوشتری و دوانی، «مو» کردی، «می» بختیاری، «مود» (مو) بلوچی و بردسیری، «اَرْمِجی» (ارهمویی، جوجهتیغی) طبری، «اَرْمِنْجی» (جوجهتیغی) مازنی، و همچنین احتمالا این واژگان که همگی «مژه» معنی میدهند: «میژَه/ موژَه» سغدی، «میجیک» مازنی، «موژِنْگ» بهدینی، «میچاچ/ میشاش/ مِچاچ» بلوچی، «موجَه» یهودی فارسی، «مُژینْک» سیوندی، «مِزَّه» آشتیانی، «مُجَّه» سیستانی، «میزْلینگ» دوانی، «مِژِنْگ» خوری، «مِجِنْگ» بردسیری، «میژی/ ميژانْک» کردی، «مِجیک» طبری و علیآبادی،
«موی» و مشتقهایش در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شده است:
رودکی سمرقندی:«من موی خویش را نه ازآن میکنم سیاه تا باز نو جوان شوم و نو کنم گناه
چون جامه ها به وقت مصیبت سیه کنند من موی در مصیبت پیری کنم سیاه»
طالب آملی: « کنون کز مو به مویم اضطراب تازه میریزد نسیمی گر وزد اوراقم از شیرازه میریزد»
نشانی دهلوی: « دوست آن است كه معایب دوست همچو آئینه روبرو گوید
نه كه چون شانه با هزار زبان پشت سر رفته مو به مو گوید»
بیدل دهلوی: « میتوان از پیكر ما یك جهان محراب ساخت
همچو ابرو هر سر مو وقف خم داریم ما»