موچین


آخرین به روزرسانی:
موچین

ریشه‌ی پیشاهندواروپایی «*skai/ *khai» به معنای «زدن، جدا کردن» خویشاوند «*skend» است که در مدخل «شکستن» وارسی شده است. این بن در زبان‌های کهن اروپایی چنین واژگانی را زاده است: scizeien (سْخیزِیِن: جدا کردن، شکافتن) و scisma (سْخیسْما: شکاف، دره) یونانی، secare (بریدن، جدا کردن) و signum (علامت) و scire (دانستن، مهارت داشتن) و conscio (می‌دانم، هشیارم) و schisma (شکاف، دره) و sciens (دانایی) و scientia (هشیاری، آموزش) و scutum (سپر، تکه‌ی چوب) و sciolus (کم‌سواد) لاتین، skita (ریدن) و skeiðir (غلافهای شمشیر) ‌نُردیک کهن، sċītan (ریدن) و scite (مدفوع) و saga (اره) انگلیسی کهن، schiten/ schytyn (ریدن) انگلیسی میانه، sceïd (استفراغ کردن) و sciath (سپر) ایرلندی کهن، skitan (ریدن) و scethia (غلاف) ساکسونی کهن، skizan (ریدن) و skaida (غلاف) آلمانی کهن، skita (مدفوع) هلندی کهن و سوئدی کهن، schitte (مدفوع) و schede (غلاف) هلندی میانه، сѣщи (سِشْتی: بریدن، قطع کردن) و щитъ / ⱋⰻⱅⱏ (شْچیت: سپر) اسلاوی کهن کلیسایی، segar (اره کردن) اوکسیتان، nice (نادان، بی‌حواس؛ قرن دوازدهم، ترکیب ne: نه + scie: دانستن) و escussion (سپر، در اصل یعنی: پاره‌ی چوب) و science (دانش؛ قرن دوازدهم) و scisme/ cisme (شکاف، گسست؛ قرن دوازدهم) فرانسوی کهن، scoed (سپر) برتون، scaytan (سپر) پروسی کهن، skaidan (بریدن، قطع کردن) گتی، szczyt (سپر) لهستانی کهن، 

          از این ریشه در زبان‌های زنده‌ی اروپایی چنین واژگانی را سراغ داریم: Scheiße (مدفوع، گُه) و scheide (غلاف) آلمانی، schijt (مدفوع) و schede (غلاف) هلندی، skid (مدفوع) و skide (ریدن) دانمارکی، skitur (مدفوع) ایسلندی، skit/ skitt (مدفوع) نروژی، shit (مدفوع) و saw (اره) و sect (فرقه) و section (بخش) و dissection (تشریح کالبدشناسانه) پ sciolist (فضل‌فروشِ نادان؛ ۱۶۱۰م.) و schism (انشعاب مذهبی؛ اواخر قرن چهاردهم) و scission (برش، قطع؛ میانه‌ی قرن پانزدهم) و science (دانش؛ میانه‌ی قرن چهاردهم) و scientist (دانشمند) و conscious (آگاه؛ ۱۶۰۰م.) و conscience (وجدان؛ ۱۲۰۰م.) و omniscient (همه‌چیزدان؛ ۱۶۰۰م.) و squire (مهتر شهسوار؛ قرن سیزدهم) و shiver (تکه، قطعه؛ ۱۲۰۰م.) و nice (نادان، تنبل؛ اواخر قرن سیزدهم، ظریف، باریک؛ ۱۴۰۰م.، دقیق؛ ۱۵۰۰م.، باحال، خوب؛ ۱۷۶۹م.) و scheath (غلاف [شمشیر]) انگلیسی، shit (مدفوع) اسکات، scier (اره کردن) و nescience (نادانی؛ قرن شانزدهم) و schiste (شیست، نوعی سنگ دگرگونی؛ قرن شانزدهم) فرانسوی، segar (اره کردن) کاتالان، secare/ segare (اره کردن) ایتالیایی، segar (اره کردن) اسپانیایی و پرتغالی، щит (شْچیت: سپر) روسی و اوکراینی و بلاروسی و بلغاری، ysgwyd (سپر) ولش، 

          این بن در زبان‌های آریایی به ریشه‌ی «*چی» تبدیل شده و همان معنای «بریدن، جدا کردن» را حفظ کرده است. در زبان‌های کهن ایرانی از اینجا چنین کلماتی برخاسته‌اند: yakmah (هَمْکَیْ: مو تراشیدن، حجامت) اوستایی، «چیلان» (خنجر) و «چیلانکار» (چلنگر، آهنگر نازک‌کار) پهلوی، «چیلانکار» (چلنگر، آهنگر نازک‌کار) و «هَنْژین» (تراشیدن مو، ریز ریز کردن) و «آبْژِناگَر» (خیاط) پارتی، «چیلان» (خنجر) و «هَنْزین» (دریدن، ریز ریز کردن) و «آبْزین» (آبچین، پارچه‌ی مرده‌شوران) و «آبْزِن» (دوختن) و «آبْزِنْگَر» (خیاط) تورفانی، «چیذنیه» (خنجر) و «کیناک» (شمشیر) سغدی، «چَلُونَه» (سلاح) و «آچَنَه» (نخ، رشته) سکایی

          در پارسی این خویشاوندانِ این خانواده را می‌شناسیم:‌ «موچین»، «پشم‌چین»، «چیدن» (بریدن)، «انگورچینی»، «دست‌چین کردن»، «گلچین»، «چیلان» (یراق تزئینی دروازه و زین اسب)، «چِلِنگر» (یراق‌ساز، آهنگر نازک‌کار)، «سیم‌چین»، «اَنجیدن» (حجامت، مو تراشیدن)، «آژَدن/ آزدن» (دوختن)، «آبچین» (پارچه کهنه برای خشک کردن جسد بعد از غسل)، «تیراژَن/ تیرآجین» (سوراخ شده با تیر)، «آجیده» (بخیه‌ی کوتاهتر از کوک)،

          در سایر زبان‌های زنده‌ی ایرانی هم از این بن چنین واژگانی را سراغ داریم:‌ «چیلینگیر» (کلیدساز) نائینی، «چُلُنگَر» (آهنگر سردکار) زرقانی، «شیلانْگَر» (چلنگر) آشتیانی، shqise (فهم، ادراک) آلبانیایی، «جینین/ اَنْجینین» (تراشیدن مو، ریز ریز کردن) و «چینین» (چیدن، کندن) و «آژين» (سوراخ کردن، فرو کردن) کردی، «جینَه جینَه» (تکه پاره، ریز ریز) خراسانی، «اَنْژَه» (ریزه، براده) طبری، «اَنْژَن» (انجیدن، حجامت) گورانی، «اَیْنْژیرَیْن» (انجیدن، حجامت) و «چین/ چیرَیْن» (بریدن) تاتی، «چین/ چیتَه/ چینْتَه» (چیده، دست‌چین) بلوچی، «اَجونْدَن» (بخیه زدن) یزدی، «آجیدَه» (دوختن دو پارچه سر به سر) پارسی افغانی، «ایچین» (نخ، رشته) یغنابی، 

مشتق‌های این بن در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شده است:

فردوسی توسی: «میندیش از آن کآن نشاید بُدن               که نتوانی آهن به آب آژدن»

ابوسعید ابوالخیر: «آسان گل باغ مدعا نتوان چید              بی سرزنش خار جفا نتوان چید

بشکفته گل مراد بر شاخ امید                تا سر ننهی به زیر پا نتوان چید»

فرخی سیستانی: «برتوان چیدن ز دست سوسن آزاد سیم     بر توان چیدن ز روی شنبلید زرد زر»

اسدی توسی: «بپوشم به جامه به آیین جم                     کفن وآبچین ده به کافور نم»

ناصرخسرو قبادیانی:‌ «نشاید بود گه ماهی و گه مار          گلیم خر به زررشته میاژن»

لبیبی خراسانی: «به خنجر همه تنْش انجیده شد               بر آن خاک خونش پشنجیده شد»

مجد همگر: «روح‌القدس از گلبن تو گلچین است            نظم تو چو نظم خوشه‌ی پروین است»

نظامی گنجوی: «زمین خسته از خون انجیدگان               هوا بسته از آه رنجیدگان»

نظیری نیشابوری: «شاخ سرکش شد و دست همه کوتاه بماند

جور گلچین و نزاع سر خار آخر شد»

عرفی شیرازی: «گلچین عشق شو و به خرد واگذار بحث    تا باغ ذوق را نکند خارزار بحث»