ریشهی پیشاهندواروپایی «*men» به معنای «جدا، کوچک» در زبانهای اروپایی به نسبت زایا بوده، اما در زبانهای ایرانی مشتق چندانی به دست نداده است. در زبانهای اروپایی کهن از این ریشه چنین واژگانی برخاستهاند: monos (مُونُوس: یک) و manos (مانُوس: رقیق، باریک، پراکنده) و monas (مُوناس: واحد، یکتا) و monarcia (مُونارْخیا: خودکامگی، استبداد) و monazein (مُونازِئین: عزلتگزینی، تنها بودن) و monasthrion (مُوناسْتِریُون: صومعهی مسیحی) و monacos (مُوناخُوس: راهب، عزلتگزین) و monologos (مُنُولُوگُوس: با خود حرف زدن) و Monofusiths (مُنُوفوسیتِس: فرقهای مسیحی) و monopwlion (مُنُوپولیُون: انحصار فروش) یونانی، monas (یکتا) و monogamia (تکهمسری) و monolithus (تراشیده شده از یک تخته سنگ) و monopoium (انحصار تجاری) لاتین، malmasia (نوعی شراب سفید قوی، برآمده از نام شهری در پلوپونسوس یونان به اسم monembasia: مُونِمباسیا، یعنی پایگاه کوچک) لاتین قرون وسطایی، malvesy (نوعی شراب سفید) انگلیسی میانه، malemesye (نوعی شراب سفید) و monic (راهب) هلندی میانه، malvesie (نوعی شراب سفید) و monarchie (خودکامگی، استبداد؛ قرن سیزدهم) و monastere (صومعه، عزلتگاه؛ قرن چهاردهم) و monoceros (تکشاخ) فرانسوی کهن، munuc (راهب) انگلیسی کهن، munek (راهب) فریزی کهن، munih (راهب) آلمانی کهن،
در زبانهای اروپایی نو این کلمات را از این بن سراغ داریم: Monaco (راهب) و Malvasia (نوعی شراب سفید) ایتالیایی، manometer (فشارسنج گازها؛ ۱۷۰۶م.) و moine (راهب) و monocle (عینک پنسی) و monogamie (تکهمسری) و monogramme (ادغام دو حرف از الفبا) و monolithe (یادمان تراشیده شده از یک تخته سنگ؛ قرن شانزدهم) و monotonie (یکنواختی صدا؛ ۱۶۷۰م.) فرانسوی، Mönch (راهب) و munich ([نام شهر] مونیخ، چون در ابتدای کار به خاطر صومعهاش شهرت داشته است) و monism (تکبنگرایی؛ ۱۸۱۸م.) آلمانی، Monje (راهب) اسپانیایی،
در زبان انگلیسی هم این لغات از این خانواده برآمدهاند: malmsey (نوعی شراب سفید قوی؛ ۱۴۰۰م.)، manometer (فشارسنج گازها؛ ۱۷۳۰م.)، monad (یکا، اتم؛ ۱۶۱۰م.)، monarchy (استبداد، حکومت فردی؛ میانهی قرن چهاردهم)، monastery (صومعه، عزلتگاه؛ ۱۴۰۰م.)، monism (تکبنگرایی؛ ۱۸۳۲م.)، monk (راهب؛ )، mono ([در ضبط صدا] کوتاه شدهی مونوفون؛ ۱۹۵۹م.)، monophonic (ضبط صدا با یک گیرنده؛ ۱۹۵۸م.)، monoceros (تکشاخ؛ ۱۳۰۰م.)، monochrome (تکرنگ؛ ۱۶۶۰م.)، monocle (عینک پنسی (تک چشمی)؛ ۱۸۸۶م.)، monocular (تک چشم، میکروسکپ یک چشمی)، monogamy (تکهمسری؛ ۱۶۱۰م.)، monogram (ادغام دو حرف از الفبا؛ ۱۶۹۰م.)، monolith (یادمان تراشیده شده از یک تخته سنگ؛ ۱۸۲۹م.)، monologue (تکگویی؛ ۱۶۶۰م.)، monomania (جنون مبتنی بر وسواس دربارهی یک چیز خاص؛ ۱۸۱۹م.)، Monophysite (منوفیزیت، فرقهای مسیحی؛ ۱۶۹۰م.)، monopoly (انحصار تجاری؛ ۱۵۳۰م.)، monosyllable (تکهجایی؛ ۱۵۳۰م.)، monotony (یکنواختی صدا؛ ۱۷۰۶م.)
از میان این واژگان برخی در زبان پارسی نو وامگیری شدهاند: «منوفیزیت»، «مُنوتون»، «موناد»، «مُنوکروم»، «مونولوگ»، «مونوپولی»، «منوریل»، «موناکو»، «مونیکا»، «مونیخ».
بقایایی از این ریشه در برخی از زبانهای ایرانی هم دیده میشود، اما سخت جسته و گریخته است. نمونهاش «مَنْر» (رقیق، پراکنده) ارمنی است.