ریشهی پیشاهندواروپایی «*morw» به معنای «مورچه» مشتقی است از بن «*worm» به معنای «حشره، کرم». در زبانهای اروپایی کهن این واژگان را از این بن سراغ داریم: murmex (مورْمِکْس: مورچه) و murmhkos (مورْمِکُوس: [لانهی] مورچگان) و murmidonhs (مورْمیدُونِس: قبیلهای از مردم تسالی که نسب خود را به مورچگان میرساندند و در ایلیاد رهبرشان آخیلس نامدار است) یونانی، formica (مورچه) و formicare (مثل مورچه خزیدن) لاتین، maurr (مورچه) نُردیک کهن، miera (مورچه) گُتی کریمه، Moirb (مورچه) ایرلندی کهن، мравии (مْراوی: مورچه) اسلاوی کهن کلیسایی، miere (مورچه) هلندی میانه، maurr (مورچه) ایسلندی کهن،
در زبانهای اروپایی نو هم این مشتقها را از این ریشه میشناسیم: myrmecology (مورچهشناسی) و myrmecophyla (مورچهدوست) و myrmecinae ([در جانورشناسی] زیرخانوادهای از مورچگان) و formica ([در جانورشناسی] خانوادهی مورچگان؛ ۱۸۴۳م.) و formication (مور مور شدن) و pismire (مورچه، بوی لانهی مورچه؛ اواخر قرن چهاردهم) انگلیسی، acid formic (جوهر مورچه؛ ۱۷۴۹م.) و formaldehyde (فرمالدئید؛ ۱۸۶۳م.) آلمانی، chloroforme (کلروفرم، در اصل یعنی: جوهر مورچهی سبز؛ ۱۸۳۴م.) و fourmiller (مورمور شدن) فرانسوی، mier (مورچه) هلندی، mrówka (مورچه) لهستانی، myrion (مورچه) ولش، myre (مورچه) دانمارکی، myra (مورچه) سوئدی، marva (خرمگس) لیتوانیایی، muravej (مورچه) و muraška (مورمور شدن) روسی،
در میان این واژگان آنهایی که به شیمی جدید مربوط میشوند در پارسی هم وامگیری شدهاند: «اسید فرمیک» و «فرمالدئید» و «کلروفرم».
این ریشهی پیشاهندواروپایی در زبانهای آریایی به بن «*مور» بدل شده و همان معنای مورچه را حمل میکند. در زبانهای باستانی ایرانی این ریشه چنین واژگانی را نتیجه داده است: irioam (مَئُویْری: مورچه) اوستایی، वम्र (وَمْرَه: مورچه) و वम्रिय (وَمْریَه: لانهی مورچه) و वल्मीक (وَلْمیکَه: لانهی مورچه) سانسکریت، 𑀯𑀫𑁆𑀫𑀺𑀅 (ومّیَه: لانهی مورچه) پراکریت، «وَمّیکَه» (لانهی مورچه) پالی، «مُور/ *مُورْچَک» (مورچه) پهلوی، «مُورْوْ» (مورچه) پارتی، «زمورک» (مورچه) خوارزمی، մրջիւն (مْرْجیوْن: مورچه) و մրջիւնառեւծ/ մրջեանառիւծ (مْرْجیوْنارِوْج/ مْرْجیوْناریوْچ: آسیابانک، شیرمور) و մրջմնոց (مْرْجیوْنُوتْس: لانهی مورچه) ارمنی کهن، «مومْجَکَه» (مورچه) ختنی و سکایی، «زْمُورِه» (مورچه) سغدی، «وَرْمِه» (مورچه) تخاری ب،
در پارسی از این ریشه چنین کلماتی را میشناسیم: «مور»، «مورچه»، «مورچانه»، «موریانه»، «مور مور شدن»، «موریانه خوردگی» (زنگار عمیق اشیای فلزی)، «میروک» (مورچه)، «مورتپه» (لانهی مورچه)، «زَموره» (مورچه) و احتمالا «مورچال» (سنگربندی مهاجمان پیرامون شهر محاصره شده که با کندن چالههایی همراه است)
در سایر زبانهای زندهی ایرانی این واژگان از ریشهی «*مور» مشتق شدهاند: «مور» (مورچه) بلوچی، «مِرَوچَه» (مورچه) گورانی، «مِری/ مِرو/ موری/ مُری/ مورو» (مورچه) و «میروُچ/ میرُوچانَه» (مورمور شدن) کردی، «میروژ» لکی، «مِروژ» لری، «مِروج» سیلاخوری، «میریجا» نهاوندی، «مِریج» بختیاری، morr (مورچه) آلبانیایی، мӕлдзыг (مَیْلزیگ: لانهی مورچه) آسی، «مِگَی» (لانهی مورچه) پشتون، «مِلیجَه» (مورچه) طبری، «مولَچْکَه/ مُورْجیلَه» (مورچه) و «مُرْتْسِلَه» (موریانه) زازا، «مَرْچَک» (مورچه) یزغلامی، «مِرْز» (مورچه) سریکلی، «مورتْس» (مورچه) برتنگی، «مورْجَک» (مورچه) شغنی، «مورْغُو» (مورچه) یدغه، «مارتْسُوئی» (مورچه) اورموری، «موچا» (مورچه) پراچی، «مولمولی» (مورمور شدن) اصفهانی، մրջյուն (مْرْجْیون: مورچه) و մրջնառյուծ (مْرْجْنارْیوچ: آسیابانک، شیرمور) و մրջնոց (مْرْجْنُتْس: لانهی مورچه) ارمنی،
در زبانهای هندی این واژگان به این صورتها دگرگون شدهاند: बामी (بامی: لانهی مورچه) هندی، ਮੋਰਚਾ (مُرْچا: مورچه) پنجابی،
در شعر و ادب پارسی «مور» و مشتقهای آن فراوان به کار گرفته شده است. مثلا فردوسی وقتی میگوید «میازار موری که دانهکش است» در اصل به جملهای از «وندیداد» از هزار و پانصد سال پیشتر ارجاع میدهد که میگوید «مور دانهکش را بکشید»، چرا که آن را به خاطر دزدیدن محصول کشاورزان خرفستری آفریدهی اهریمن میپنداشتهاند. اشاره به مورچه در آثار شاعران دیگر هم بسیار تکرار شده است:
حافظ: «بر تخت جم که جامش معراج آسمان است همت نگر که موری با آن حقارت آمد»
مولانا بلخی: «منگر اندر جستن او سست سست گر یکی موری سلیمانی بجست»
و «برآر باز سر ای استخوان پوسیده اگرچه سخرهی ماری و طعمهی موری
ز مور و مار خریدت امیر کن فیکون بپوش خلعت میری جزای ماموری»
نظامی گنجوی: «پی موریست از کین تا به مهرش سر موئیست از سر تا سپهرش
هر آن موری که یابد بر درش بار سلیمانیش باید نوبتی دار»
و: «اگر گیری از پرّ موری قیاس توان شد بدان عبرت ایزدشناس»
پروین اعتصامی: «مورچه گر وام دهد خود گداست چون تو در ایام شتا ناشتاست»