ریشهی پیشاهندواروپایی «*muro» که شکلی ساده شده از «*mau-ro» است، بر معنی «کدر، تیره» دلالت میکند. این بن در زبانهای اروپایی گسترش زیادی پیدا نکرده و شاید خویشاوند باشد با ریشهی پیشاهندواروپایی «*(s)meu/ *mu» به معنای «خیس، کثیف». این بن اخیر در زبانهای اروپایی این واژگان را پدیدآورده است: mudos (مودُوس: رطوبت) یونانی، muad (ابر) ایرلندی کهن، mudde (گِل، رطوبت) آلمانی میانه، Modde (گِل سفت، کلوخ) هلندی میانه، muł (لجن) لهستانی، mudd (گل) انگلیسی، schmutz (گرد و خاک) آلمانی، mwd (مدفوع) ولش،
گذشته از اینها که در زبانهای اروپایی درونزاد مینماید، خوشهای از واژگان داریم که در زبانهای اروپایی از این بن برخاستهاند، اما همتایی کهنتر در زبانهای ایرانی دارند و اغلب به چیزها و مضمونهایی وامگیری شده و نو در سپهر تمدن اروپایی مربوط میشوند. بنابراین حدسم آن است که کل واژگان این خوشه وامی از زبانهای ایرانی باشند. این خوشه در زبانهای اروپایی کهن چنین واژگانی را به دست داده است: murra (مورّا: مُرّ) و morria/ morrina (مُرّیا/ مُرّینا: مهره، تیله) و moron (مُورُون: توت سیاه، تمشک) یونانی، myrrha (مُرّ) و myrtillus (میوهی مورد) و myrtus (درخت مورد) و murra (مهره، تیله) لاتین، mirtile (گیاه مورد) و mire (مُرّ؛ قرن یازدهم) فرانسوی کهن،meyrr (پوسیده) ایسلندی کهن، myrre (مُرّ) انگلیسی کهن، myrt (گیاه مورد) و mirre (مُرّ) انگلیسی میانه،
در زبانهای اروپایی نو هم این نمونهها را از این خوشه سراغ داریم: Myrtle (گیاه مورد؛ ۱۴۰۰م.) انگلیسی، myrrhe (مُرّ) آلمانی، myrrhe (مُرّ) فرانسوی، mirre (مُرّ) هلندی، mirra (مُرّ) و Mirto (گیاه مورد) اسپانیایی و ایتالیایی،murava (مهرهی لعابدار، تیله) و mirt (گیاه مورد) روسی، mirt (گیاه مورد) لهستانی، mirtas (گیاه مورد) لیتوانیایی، .
ریشهی پیشاهندواروپایی «*muro» در زبانهای آریایی به «*مورَه» تبدیل شده که در اصل «قهوهای، ارغوانی، قرمز سیر» معنی میداده است و بسیار زایا بوده است. این ریشه در زبانهای کهن ایرانی این واژگان را پدید آورده است: arqum (موثْرَه: مدفوع، کثافت) اوستایی، «مورّو» (مُرّ) و «موسَروم» (مُهر) اکدی، מוהרק (موهْرَق: مُهر) آرامی، «موتْرَه» (ادرار) و मुद्रा (مودْرا: مُهر) سانسکریت، «موهْر» (مُهر) و «مورْت» (گیاه موُرد) و «موهْرَگ» (مهره) پهلوی، «موهْر» (مُهر) و «مورْدیک» (مهرهی بلورین) و «مُورْد» (گیاه مُورد) پارتی و تورفانی، «مذک» (مُهر) خوارزمی، «میذر/ میذری» (مُهر) و «موژاکّ/ موربنت» (مهرهی جواهر، مروارید) سغدی، մուրհակ (موهْرَک: مُهر) ارمنی کهن،
در این بین شفلوویتس میگوید «مُهر» از «موسَر» سومری به همین معنا مشتق شده، که به «موسَروم» اکدی تبدیل شده است. این هم احتمالی تاملبرانگیز است. هرچند به نظرم با توجه به حضور خویشاوندان کلمهی «مُهر» در زبانهای آریایی کهن و تک افتادگی و دیرینگی چشمگیر «موسَر» سومری، بعید است سرآغازش آنجا بوده باشد. به ویژه که «مُهر» هم با «مهره» در معنای دانهی سنگی ارتباط برقرار میکند و هم با «مُرّ/ مورد» در معنای گیاهی تیره رنگ.
در پارسی این واژگان را از این بن میشناسیم: «مُورد» (درختچهای با گل سفید و میوهی سرخ-سیاه)، «مورِش/ موری» (تیله، مهرههای ریز النگو)، «مهره»، «مُهر»، «مهرهدار»، «بیمهرگان»، «مُهردار»، «سربهمُهر»، «مهرهی مار»، «خرمهره»، «پَرمهره» (تودهی پسماندهی خوراک که پرندگان شکاری مثل جغد از دهان دفع میکنند)، «مهره کشیدن» (صیقل زدن)، «مهرهموم» (چیز بیارزش، چندرقاز)، «مُهروموم کردن»، «مُهر/ مهرهنماز» (مهرهی گِلی سجدهگاه)، «سیه مهره» (در شترنج)، «مهرهی پشت»، «مهره در جام کردن» (اعلام کردن، فراخوان دادن)، «ممهور». در این کلمات میبینیم که معنای اصلی (تیره، کدر) به گیاهی یا سنگی با رنگ سرخ-سیاه تعمیم یافته و از آنجا به کارکرد این چیزها (مهر کردن) هم اشاره میکند. حدسم آن است که «مردمک» هم از همین ریشه آمده باشد، هم به خاطر رنگ تیرهاش و هم به دلیل شباهت چشم به مهره و تیله.
در زبانهای زندهی دیگر ایرانی نیز این واژگان از این ریشه برخاستهاند: «مُرَیْ» (قهوهای تیره) و мыхуыр (میخیر: مُهر) آسی، «مُرْنَه» (زنگار فلز) سیستانی، «مورْدان/ مورْدانَگ» (انگشتر دارای سنگ مُهر) بلوچی، «میرْدَه» (دانهی تسبیح) یغنابی، «مورْوَنْت» (مهرهی سنگ قیمتی، مروارید) اویغوری، «مَردیک» (مردمک) وخی، «تْسَم مَرْدیکیگ» (مردمک چشم) سنگلجی، «مِرِگی» (جواهر گردنبند، مهرهی سنگی گرانبها) بستکی، «مُرَه» (مهره) فارسی افغانی، «مورییَه» (مهره) آشتیانی، «مَرْخَه» (مهره) گیلکی، «مورْهَک» (قباله، سندِ مهر شده) و «مورْت» (گیاه مورد) ارمنی، «مورَه» (قهوهای تیره) و «موری» (زنگار) گرجی، «مُر» (بنفش) و «موهْرِه» (مهره) و «موهْر» (مُهر) ترکی آذری و ترکمنی، моры (مُوری: قهوهای) نوقای، мор (مُر: قهوهای) قراچای-بَلخاری، мор (مُر: قهوهای سیر) قرقیزی، մոր (مُر: تمشک وحشی، توت سیاه) و մոռ (مُور: بنفش) و մահր (مَهْر: مُهر کردن) ارمنی، «مُهْرَق» (مُهر) و «ممهور» (مهر شده) و «یمهر» (مهر کرد) عربی، «موهور» (مُهر) ترکی، муху́р (موهور/ موخور: مُهر) بلغاری و مقدونی و صربی-کروآتی،
مشتقهای این ریشه در پارسی فراوان به کار گرفته شدهاند و پیوندی که گفتیم میان «مورد/ مُر» و رنگ تیره و قهوهای برقرار است:
فردوسی توسی: «بزد مهره در جام و برخاست غو برآمد ز هر جا ده و دار و رو»
و: «چو بگشاد خفتان و آن مهره دید همه جامه بر خویشتن بردرید»
اسدی توسی: «به گرزش چنان کوفت زخم درشت کش اندر شکم ریخت مهره ز پشت»
سنایی غزنوی: «مویت چو مورد بود کنون نسترن شده رویت چو لاله بود کنون زعفران شده»
سعدی شیرازی: «از عجایبهای عالم سیودو چیز عجیب
جمع میبینم عیان در روی او من بی حجیب
ماه و پروین تیر و زهره شمس و قوس و کاج و عاج
مورد و نرگس لعل و گل، سبزی و می وصل و فریب
بان و خطمی شمع و صندل شیر و قیر و نور و نار
شهد و شکر مشک و عنبر در و لؤلؤ نار و سیب»
منوچهری دامغانی: «نرگس همی در باغ در، چون صورتی از سیم و زر
وآن شاخههای مورد تر چون گیسوی پر غالیه»
حافظ شیرازی: «ز طرزی کآن نگردد شهره بگذر تو گوهر بین و از خرمهره بگذر»
و: «هرکس از مهرهی مهر تو به نقشی مشهور عاقبت با همه کج باختهای، یعنی چه؟»