ریشهی پیشاهندواروپایی «*mei/ *mi/ *moi» دو معنای متفاوت «دلنشین، ملایم» و «تبادل کردن، به سوی هم رفتن» را میرسانده است. این دو معنی انگار خیلی زود (به ویژه در بافت زبانهای آریایی) با هم پیوند خورده و مضمون مشهور «مهر» را پدید آورده باشند. نکتهی جالب آن است که این ریشه در شاخهی زبانهای اروپایی بیشتر بر مضمون «پریدن، جهیدن، دگرگونی، رفتن، منحرف شدن» تاکید کرده و تنها در شاخهی ایرانی است که بر معنای کهنتر و پیچیدهترِ «عهد و پیمان، محبت، متصل کردن» دلالت میکند. دلالت اخیر اگر در زبانهای اروپایی دیده شود، وامگیری از زبانهای ایرانی است.
در زبانهای اروپایی کهن این ریشه به چنین کلماتی منتهی شده است: ameibein (آمِیْبِئین: تغییر کردن، دگرگونی) و amoibe (آمُویْبِه: تغییر، تبادل) و miqras (میثْراس: ایزد مهر) یونانی، mithras (میترا، ایزد مهر) و mutare (جهیدن) و meare (رفتن، حرکت کردن) و migrare (کوچیدن) و mutuus (جبران، ادا کردن) و commutare (به کل تغییر دادن، دگرگون ساختن) و commeatus (مرخصی، اجازهی ترک) و communis (مشترک، جمعی) و munia (مرتبهی رسمی، شغل دولتی) و communicare (شریک شدن، خبر دادن) و excommunicare (از جماعت طرد کردن، از گروه راندن) و immunis (آزاد از تعهد، معاف از مالیات) و immutabilis (تغییر ناپذیر) و municipalis (منطقهی خود مختار، munia: اداره + capere: گرفتن) و moenus (وظیفه، شغل) و munificus (سخاوتمند، بخشنده) و mutatis mutandis (تغییر محتوم) لاتین، missa (فاقد بودن، کم داشتن) و meiða (صدمه زدن، رفتار دیوانهوار) و mis- (پیشوند فعل بد یا نادرست) و mistaka (اشتباه فهمیدن) نُردیک کهن، gimeit (احمق، پرادعا) و missa- (پیشوند فعل بد یا نادرست) آلمانی کهن، gemeine (مشترک) آلمانی میانه، mite (متقابل) اسلاوی کهن کلیسایی، maidjan (تغییر کردن) و gamaiþs (چلاق، زخمی) و gamains (مشترک) و و missa- (پیشوند فعل بد یا نادرست) و misso (متقابل، دوجانبه) گُتی، missan (از دست دادن) و gemædde (دیوانه، آزاد از عقل) و gemæne (مشترک، عمومی) و mislæran (آموزش غلط دادن) و bemutian (تبادل کردن) انگلیسی کهن، gimed (احمقانه) و gimeni (مشترک) و mis- (پیشوند فعل بد یا نادرست) ساکسونی کهن، missa (از دست دادن) و mene (مشترک) و mis- (پیشوند فعل بد یا نادرست) فریزی کهن، Missen (از دست دادن) و gmene (مشترک) و misse- (پیشوند فعل بد یا نادرست) هلندی میانه، comun (همگانی، رایگان، مشترک) و comuner (شریک شدن، توزیع کردن) و comunicacion (ارتباط، بحث، تبادل نظر) و conget/ congié (مرخصی، مجوز ترک گرفتن) و demener (تحقیر کردن) و immutable (تغییرناپذیر) و mue (قفس عقاب [در زمان کرچ شدن]) و mutacion (جهش، پرش؛ قرن سیزدهم) و mutuel (دوسویه، متقابل) و remuneracion (فدیه، تاوان، مژدگانی) فرانسوی کهن،
در زبانهای اروپایی نو از این بن چنین واژگانی برخاستهاند: mijim (رفتن، عبور کردن) چک، mijać (پرهیز، احتراز کردن) لهستانی، missen (از دست دادن) و gemeen (مشترک) هلندی، missen (ناموفق ماندن، از دست دادن) و amoeba (آمیب؛ ۱۸۳۰م.) و gemein (مشترک) و و miß- (پیشوند فعل بد یا نادرست) آلمانی، commun (همگانی، مشترک) و communcation (ارتباط، بحث، تبادل نظر) و commune (جماعت اشتراکی، کمون، واحدهای کشاورزی تقسیم شده بعد انقلاب فرانسه؛ ۱۷۹۲م.) و communisme (کمونیسم، مذهب اشتراکی؛ ۱۸۴۰م.) و congié (مرخصی) و immuable (تغییرناپذیر) و municipal (منطقهی خودمختار) فرانسوی، incomunicado (بایکوت شده، مطرود) و comunicare (معاشرت کردن) و incomunicare (طرد کردن، معاشرت نکردن) اسپانیایی، mistit’ (انتقام گرفتن) و Mstislav (پهلوان انتقامجو، اسم مردانه) روسی،
در زبان انگلیسی از این خانواده این نمونهها را سراغ داریم: amiss (خارج از رده؛ میانهی قرن سیزدهم، غلط، خطا؛ اواخر قرن چهاردهم)، common (معمول، مشترک، همگانی؛ ۱۳۰۰م.)، commune (جماعت، جمع، کمون؛ قرن نوزدهم)، communicate (ارتباط داشتن، تماس گرفتن؛ ۱۵۲۰م.)، communication (ارتباط، تماس؛ اوایل قرن پانزدهم)، commute (تبدیل کردن، بدل ساختن؛ میانهی قرن پانزدهم، تبادل کردن؛ ۱۶۳۰م.)، congee (مرخص شدن، اجازهی ترک جایی را گرفتن؛ میانهی قرن چهاردهم)، demean (تحقیر کردن؛ ۱۶۰۰م.)، emigrate (کوچیدن، مهاجرت کردن؛ ۱۷۷۸م.)، emigration (مهاجرت؛ ۱۶۴۰م.)، excommunicate (تکفیر کردن، از جماعت مومنان طرد کرد؛ اوایل قرن پانزدهم)، excommunication (تکفیر؛ اواسط قرن پانزدهم)، immune (معاف از مالیات؛ میانهی قرن پانزدهم، [در پزشکی] ایمن در برابر بیماری؛ ۱۸۸۱م.)، immunity (ایمنی)، immutable (تغییرناپذیر؛ اوایل قرن پانزدهم)، mad (دیوانه؛ اواخر قرن سیزدهم)، miss (از دست دادن، گم کردن؛ اواخر قرن دوازدهم) mean (میانه، متوسط، معمولی؛ ۱۲۰۰م.)، mew (قفس پرندگان؛ اواخر قرن چهاردهم)، mews (اصطبلهای ساخته شده دورادور حیاطی مرکزی؛ ۱۶۳۰م.)، migrate (هجرت کردن؛ ۱۶۹۰م.)، migration (هجرت؛ ۱۶۴۰م.)، mis- (پیشوند فعل بد یا نادرست)، mistake (اشتباه کردن؛ میانهی قرن چهاردهم)، Mithras (ایزد مهر؛ ۱۵۵۰م.)، molt (پوست انداختن، کرک و پر ریختن؛ ۱۴۰۰م.)، municipal (منطقهی خودمختار؛ ۱۵۴۰م.)، munificent (سخاوتمند؛ ۱۵۸۰م.)، mutable (متغیر، جهشپذیر؛ اواخر قرن چهاردهم)، mutant ([در ژنتیک] جهشیافته؛ ۱۹۰۰م.)، mutate (جهیدن؛ ۱۸۱۸م.، جهش ژنتیکی کردن؛ ۱۹۱۳م.)، mutation (پرش؛ اواخر قرن چهاردهم، جهش ژنتیکی؛ ۱۸۹۴م.)، mutual (دوسویه، دوجانبه، متقابل؛ اواخر قرن پانزدهم)، permeable (تراوا؛ اوایل قرن پانزدهم)، permeate (تراویدن، نشت کردن؛ ۱۶۵۰م.)، permutation (دگرگونی در موقعیت و جا، جایگزینی؛ اواخر قرن چهاردهم)، permute (جایگزین کردن؛ اواخر قرن چهاردهم)، remunerate (جبران کردن، تاوان دادن؛ ۱۵۲۰م.)، remuneration (فدیه، تاوان، مژدگانی؛ ۱۴۰۰م.)، transmutation (تغییر جوهری، تحول ذاتی؛ اواخر قرن چهاردهم)، transmute (تغییر شکل دادن؛ اواخر قرن چهاردهم)،
از میان این واژگان این کلمات طی قرن گذشته در زبان علمی پارسی وامگیری شده است: «کمونیسم»، «آمیب»، «موتاسیون»، «موتان»، «کمون»،
در زبانهای آریایی این بن به ریشهی «*می/ مَیْ» ختم شده و از این ریشه طیفی گسترده از واژگان مشتق شدهاند. در زبانهای ایرانی کهن این ریشه خیلی زود در زبانهای سامی و بومی پیشاآریایی هم وامگیری شده است. این نمونهها را در زبانهای کهن از آن سراغ داریم: «میتَیْ» (دگردیسی یافتن، تبدیل شدن) و 𒈪𒀉𒊏 (میثْرا: ایزد مهر: مِی: تبادل، محبت+ -تْرا: پسوند علیت و ابزار) هیتی، arqim (میثْرَه: مهر، پیمان، خورشید) و Orqim (میثْرُو: قرارداد، سوگند، عهد) و «میثْرَه دْروگ» (مهردروج، پیمانشکن) و Oqim (میثُو: منحرف، غلط) اوستایی، 𐎎𐎅𐎗 (مهر: داد و ستد کردن، ثروت) اوگاریتی، 𒈠𒄩𒊒 (مَخارو: دیدار کردن، تبادل کردن، تجارت، ارتباط داشتن) اکدی، 𐎷𐎰𐎼 (میثْرَه: عهد، قرارداد) و 𐎷𐎰𐎼 (میتْرَه: ایزد مهر [در گویش مادی]) و 𐎷𐏂 (میثَه: پیمان، قرار و مدار) و «هَمیثیَه» (همپیمان، دسیسهچی، یاغی) و «اوزْمَیَهپاتی» (به چهار میخ کشیدن، در اصل یعنی: همهی دست و پاها) و «مَیوخَه» (میخ) پارسی باستان، «مینُوتی» (بستن، محکم کردن) و मित्र (میتْرَه: پیمان، همپیمان) و «میهیرَه» (پیمان، مهر) و «اَمیتْرَه» (دشمن، عهدشکن) و «میتْرام» (دوستی، عهد) و «مَیوکْهَه» (میخ، اشعه) و «مِتْهاتی» (تغییر کردن، به هم پیوستن) سانسکریت، 𑀫𑀺𑀢𑁆𑀢 (میتَّه: مهر) پراکریت، «میتَّه» (مهر) پالی، «میهْر» (مهر) و «مِخ» (میخ) و «میهْرْبان» (مهربان) پهلوی، «میهْر» (مهر) و «میهْرْژَد» (عهدشکن) و «میهْرْبان» (مهربان) پارتی، «میتْر» (عشق) و «میغک» (میخ) سغدی، miuro (میُورُو: ایزد مهر) و «میور/ میر» (مهر، محبت) و «میُوروزادُو» (مهرزاد) و «مِیْرُو» (مهر، پیمان) بلخی، «میهْر» (مهر) و ܡܗܪܐ (مهرا: مهریه) سریانی، «مهرت» (ثروت، کالا) مسندی، מָהַר (ماهَر: داد و ستد کردن، خریدن) و מֹהַר (مُوهَر: بها، قیمت) عبری توراتی، Միհր (میهْر: مهر) ارمنی کهن،
در پارسی این واژگان از این ریشه زاده شدهاند: «مهر»، «مهریه»، «مهربان»، «مهرورزی»، «مهرگسل»، «مهرطلب»، «مهرگان»، «مهرماه»، «بیمهری»، «میخ»، «گلمیخ»، «میخچه»، «میخطویله»، «میخک»، «چهارمیخ»، «مهراوه»، «محراب»، همچنین حدس میزنم «مهار» هم از همینجا آمده باشد، چون معنای اصلیاش به «چسباندن و متصل کردن» مربوط میشود که در ریشهی «مهر» نهفته است. تصور رایج که آن را با «مهارت» یا «مُهر» مربوط میداند و عربیاش میپندارد، نادرست است، چون این واژه در عربی وجود ندارد.
نامهای شخصی و جاینامهای زیادی هم از «مهر» مشتق شدهاند: «میترا»، «مهرداد»، «مهرزاد»، «مهرتاش»، «مهرآیین»، «مهرنوش»، «بزرگمهر»، «بوذرجمهر» (معرب بزرگمهر)، «شادمهر»، «رادمهر»، «آزادمهر»، «مهرسا»، «مهران»، «مروان»، «مریوان»، «مهرانگیز»، «مهرآباد»، «مریوان»،
در بقیهی زبانهای ایرانی نو هم این مشتقها از این ریشه برخاستهاند: «مِرْتْسی» (دشمن، عهدشکن) و «مِرْتْسَمَن/ مِرْتْسَیَن» (دشمن، بیگانه) و «میِر» (مهر) پشتون، «مِک» (میخ) و «می/ مِهْ» (میخ خیمه) بلوچی، «مَخ» (میخ) سریکلی، «میرَه» (مهر) و «مَخ» (میخ) یدغه، «میخ» آسی، «مِخ» (میخ) و «مِش» (مهر) اورموری، «مِخ» (میخ) پراچی، «مُوخ» (میخ) مونجی، «مِخْک» (میخ) یغنابی، «میخک» و «مِهِکانی» (مهرماه) ارمنی، «میخک» و گرجی، «مُخُور» (هدیه، مهریه) عربی سُقُرتی، «یَمْهَر» (مهریه دادن) و «مَهْر» (مهریه) و «مهرجان» (مهرگان) عربی، Մհեր (مْهِر: مهر) ارمنی، «مِتْرَه» (مهر) اردو،
در زبانهای هندی از این بن چنین کلماتی برخاستهاند: মিতা (میتَه: مهر) آسامی، মিতা (میتَه: پیمان) و মিত্র (میتْر: مهر) بنگالی، मीत (میت: پیمان) و मित्र (میتْرَه: مهر) هندی، ਮਿੱਤ (میتَّه: مهر) پنجابی، મિત્ર (میتْرَه: مهر) گجراتی، मित्र (میتْرَه: مهر) نپالی، मित्र (میتْرَه: مهر) مراثی،
واژهی مهر و مشتقاتش با بسامدی بیشمار در شعر و ادب پارسی به کار گرفته شده است:
رودکی سمرقندی: «باد کوی مولیان آید همی بوی یار مهربان آید همی»
اسدی توسی: «چنان با دلش مهر در جنگ شد که بر جانْش جای خرد تنگ شد»
خاقانی شروانی: «اخوان که ز راه آیند آرند رهاوردی این قطعه رهاورد است از مهر دل اخوان»
انوری ابیوردی: «فردا که بر من و تو وزد باد مهرگان آنگه شود پدید که نامرد و مرد کیست»
نظامی گنجوی: «بساط سبزه چون جان خردمند هوایش معتدل چون مهر فرزند»