ریشهی پیشاهندواروپایی «*meg» به معنای «بزرگ» در زبانهای کهن اروپایی چنین واژگانی را به دست داده است: megas (مِگاس: بزرگی) و omega (اُمِگا: آخرین حرف الفبا، در اصل یعنی: «اُ»ی بزرگ) و megaloyuos (مِگالُوپْسوخُوس: بزرگمنشی، خودبینی) و megaqumos (مِگاثومُوس: سعه صدر، بزرگواری) و magnum (بزرگ، عظیم) و megisth (مِگیسْتِه: [رسالهی] بزرگ، نام کتاب بطلمیوس در نجوم) یونانی، Maia (ایزدبانوی زمین، احتمالا یعنی بزرگ) و Maius mensis (اردیبهشت، یعنی ماه مایا) و maior (بزرگتر، مهتر) و magisterium (استاد، مقام مهتر) و magister (رئیس، مدیر) و magistratus (مامور رسمی، مقام دولتی) و magnitudo (بزرگی، عظمت) و Magnificat (سرود ستایش مریم مقدس) و magnificare (بزرگداشت، ستایش کردن) لاتین، 𐌌𐌀𐌙𐌄𐌕𐌋𐌏𐌍 (ماگِتْلُون: بزرگ، مهتر) وِنِتی، mikill (بزرگ) نُردیک کهن، almageste (المجسطی؛ قرن سیزدهم) و mageste (اشرافیت، نجیبزادگی؛ قرن دوازدهم) و maior (بزرگ، اصلی) و Charlemagne (شارلمانی شاه فرانسه، تحریف شدهی نام لاتینیاش: Carolus magnus، یعنی کارل کبیر؛ ۸۰۰ م.) و magistrat (مامور رسمی، مقام دولتی) و magnanimité (بزرگمنشی، سخاوت) و magnificence (عظمت، بزرگواری، نجابت) و magnefiier (فخر فروختن، بزرگواری نشان دادن) و maistre (سرور، خانهخدا) و mair (شهردار) فرانسوی کهن، mægester (سرور، خانهخدا) و mycel (زیاد، فراوان) انگلیسی کهن، mag/ maignach (بزرگ، عظیم) ایرلندی میانه، meith (بزرگ، دراز) ولش میانه، mikil (بزرگ) ساکسونی کهن، mihhil (بزرگ) آلمانی کهن، mikils (بزرگ) گُتی،
در زبانهای زندهی اروپایی از این ریشه چنین کلماتی برخاستهاند: acromégalie (بیماری رشد استخوانها و زمختی اسکلت، ترکیبی یونانی: akros/ آکْرُوس: انتها + megalia/ مِگالیا: بزرگ) و majorité (اکثریت؛ قرن شانزدهم) و major (سرگرد، گام بلند موسیقی، عمده) و maximum (بیشینه) و maître (سرور، استاد) و maîtresse (خانم معلم، دوست دختر) فرانسوی، maestro (استاد موسیقی، مهتر) و maggiordomo (سرایدار، نگهبانِ خانه، متشکل از maggior: مهتر+ domo: خانه) ایتالیایی، Magnus (اسم مرد، یعنی بزرگ) نروژی و دانمارکی، mayordomo (سرایدار) اسپانیایی، mestre (استاد) پرتغالی، meister (استاد) آلمانی، mihali (اسم مرد، یعنی مهتر، بزرگ) چک، mistral (تندباد شمالی، در اصل یعنی [باد] اصلی) پرووانس،
در زبان انگلیسی هم این نمونهها را از این بن سراغ داریم: acromegaly (بیماری رشد استخوانها و زمختی اسکلت؛ ۱۸۸۶م.)، Almagest (کتاب مجسطی)، maestro (استاد موسیقی؛ ۱۷۹۷م.)، magisterial (استادانه، ریشسفیدانه؛ ۱۶۳۰م.)، magistral (آموزههای رسمی؛ ۱۵۷۰م.)، magistrate (مامور رسمی، مقام دولتی؛ اواخر قرن چهاردهم)، Magna Carta (به لاتین قرون وسطایی: منشور بزرگ؛ ۱۵۶۰م.)، magnate (اشرافی، نجیبزاده؛ میانهی قرن پانزدهم)، magnitude (برجستگی، عظمت؛ ۱۴۰۰م.، بزرگی، شدت؛ اوایل قرن پانزدهم)، magnum (بزرگ، عظیم)، magnanimity (بزرگمنشی، کرامت نفس)، magnificence (عظمت، بزرگواری؛ میانهی قرن چهاردهم)، magnify (بزرگداشت، فخر فروختن؛ اواخر قرن چهاردهم)، magniloquence (فخرفروشی، اشرافیت خودنمایانه؛ ۱۶۲۰م.)، magniloquent (خودنما، فخرفروش؛ ۱۶۵۰م.)، majesty (عالیجناب؛ ۱۳۰۰م.)، major (مهتر؛ ۱۳۰۰م.، عمده، اصلی؛ ۱۵۹۰م.، گام موسیقی بلند؛ ۱۶۹۰م.، سرگرد؛ ۱۶۴۰م.)، major-domo (سرایدار؛ ۱۵۸۰م.)، majority (اکثریت؛ ۱۵۵۰م.)، majuscule (حروف بزرگ الفبا؛ ۱۷۰۴م.)، master (اواخر قرن دوازدهم)، maxim (شعار، جملهی قصار؛ اوایل قرن پانزدهم)، maximum (بیشینه؛ ۱۷۴۰م.)، mayor (شهردار؛ ۱۳۰۰م.)، mickle (فراوان، زیاد)، Mitchell (اسم خانوادگی، یعنی بزرگ؛ ۱۲۰۰م.)، Mister (لقب اشراف؛ میانهی قرن پانزدهم، آقا، جناب؛ ۱۷۶۰م.)، mistress (خانم معلم، رئیس مستخدمها؛ ۱۳۰۰م.)، much (زیاد، فراوان؛ ۱۲۰۰م.)، omega (آخرین حرف الفبای یونانی، تای تمت؛ ۱۴۰۰م.).
ریشهی دیگری که معنایی مشابه دارد و شاید مشتقی از همین بن باشد، «*mel» است که در زبانهای هندواروپایی زایشی اندک داشته و «بزرگ، قوی» معنی میداده است. نمونههایی از زادگانش را تنها در زبانهای اروپایی میبینیم: mala (مالا: زیاد، خیلی) یونانی، mutus (زیاد) و melior (بهتر) لاتین، amelioratus (بهبود بخشیدن) لاتین قرون وسطایی، multitude (کثرت) فرانسوی کهن، ameliorer (بهبود بخشیدن) و multiple (چند، چندگانه) فرانسوی، ameliorate (بهبود بخشیدن؛ ۱۷۲۸م.) و amelioration (بهبود؛ ۱۵۵۰م.) و meliorism (باور به بهبود، اعتقاد به پیشرفت) و multiple (چند، چندگانه؛ ۱۶۴۰م.) و multitude (کثرت؛ اوایل قرن چهاردهم) انگلیسی.
در میان این واژگان برخی در قالب واژگانی مدرن در پارسی وامگیری شدهاند: «مولتی ویتامین»، «مولتی مدیا»، «مولتیمیلیاردر»، «امگا»، «مستر»، «ماژور»، «مِترس»، «ماکسیموم»،
واژگان برخاسته از این بن بین زبانهای ایرانی و اروپایی داد و ستد گستردهای داشتهاند. مثلا کتاب «مَگیستِه» (رسالهی بزرگ) بطلمیوس در نجوم که در اصل نامش maqematikh suntaxis (ماثِماتیکِه سونْتاکْسیس: تدوین ریاضی) بوده، در ترجمهی عربی به «المجسطی» تبدیل شده و در زبانهای اروپایی با همین نام عربی شناخته میشود.
مشتقهای این ریشه در زبانهای ایرانی دامنهای کم داشته اما پایداری و استمراری چشمگیر داشتهاند. در زبانهای ایرانی کهن از اینجا چنین کلماتی را میشناسیم: 𒈨𒂊𒅅𒆠𒅖 (میکّیش: پرشمار، فراوان) و «مِکّیش» (درشت، بزرگ) هیتی، tnazam (مَزَنْت: بزرگ، کبیر) و sam/ zam (مَس/ مَز: بلند، وسیع، بزرگ) و nasam (مَسَن: بزرگی) و ainiazam (مَزَیْنیَه: غول) و tisam (مَسیت: وسیع، پهناور) و haysam (مَسْیَهْ: مهتر) و hazam (بزرگ) و atSisam (مَسیشْتَه: بزرگترین، اسم مرد) و Adzam (مزدا، آفرینندهی بزرگ، خردمند) و hazam (مَزَهْ: جهان، دنیا) و amaSa (اَشَمَه: پرزور، با دگردیسی «مَش» به «اَش») و joaSa (اَشَئُوج: نیرومند) اوستایی،महस् (مَهاس: بزرگوار) و महा (مَها: بزرگ) و महत् (مَهَت: بزرگوار) و महान् (مَهان: درشت، عظیم) و महागज (مَهاگَجَه: پیل بزرگ) و «مَهایانَه» (شاخهی اصلی دین بودایی تحول یافته در ایران شرقی، در اصل یعنی: گردونهی بزرگ) و महाराजन् (مَهاراجَن: شاه بزرگ) و महाभारत (مَهابْهاراتا: نام منظومهی مشهور هندی، در اصل یعنی: بهارات بزرگ) و महर्षि (مَهارْسی: استاد بزرگ) و महत् (مَهات: درشت، عظیم) و महेश्वर (مَهِسْوارَه: خدای بزرگ، سرور ارجمند) و महात्मन् (مَهاتْمَن: برجسته، نخبه، در اصل یعنی: دارای روح بزرگ) و महादेव (مَهادِوَه: خدای بزرگ) و महासिद्ध (مَهاسیدْهَه: ) سانسکریت، «مَهَنْت» (بزرگ، مهم) و «مَهَه» (جشن، مراسم، عظمت) پالی، mekas (مِکاس: بزرگ) فریگی، «مَسْدات» (پیر) و «مَسیسْت» (اسم مرد، یعنی: بزرگوار) پهلوی، «مَس» (بازهم، به علاوه) و «مَسادَر» (بزرگتر) پارتی، «مَهی» (مهتر) و «مَهیسْت» (بزرگترین، اسم مرد) تورفانی، «مَس» (هنوز، همچنین) و «ماساک/ ماسایْ» (سالخورده) و «مسیاتر» (بزرگتر) و «مسیدر» (کشیش) سغدی، «مَسِه» (بزرگی، مقدار) و «ماسْتَه» (بزرگ) و «میسْتَرَه» (بزرگتر) سکایی، մեծարեմ (مِتْسارِم: بزرگوار، مهتر) و մեծ (مِتْس: بزرگ) ارمنی کهن،
در پارسی این ریشه به چنین واژگانی ختم شده است: «مهتر»، «مهبانگ»، «مسمغان» (مغ بزرگ: مَه + مغان)، «ممقان» (جاینام، احتمالا تحریف مسمغان)، «مهین»، «مهاراجه»، «مازندران»، «مازنی»، «مهستی»، «ماسیس»، و احتمالا «ماهوت»
«ماهوت» در اصل از महावत (مَهاوَت) گجراتی گرفته شده که یعنی «پیلبان». نامش از اینجا آمده که پارچهای بوده که بر آن نقش پیلبانی را میکشیدهاند. خاستگاه اصلی این کلمه महामात्र (مَهاماتْرَه: گرانقدر، پیلبان) سانسکریت است که از دو بخش महा (مَها: بزرگ) و मात्र (ماتْرَه: اندازه) ساخته شده است.
«ماچین» هم احتمالا در اصل «مَهاچین» بوده به معنای «چین بزرگ» و بنابراین چنین ریشهای در تعبیر «چین و ماچین» هم دیده میشود. همچنین شاید نام «متقال» که نام پارچهای زمخت با بافت درشت است هم از همین جا آمده باشد.
در ضمن حدسم آن است که «مَشت» به معنای «فراوان، زیاد» هم از اینجا آمده باشد و همچنین صفت «مَشتی» به معنای «زیاد، باحال، قوی». به این ترتیب خطاب کردن افراد با عبارت «مشتی» یا آوردن این کلمه همچون صفتی بر سر نامها وقتی سویهی ستایشگرانه یا صمیمانه داشته باشد از همین ریشه مشتق شده و بر خلاف تصور مرسوم ربطی به صفت «مشهدی» ندارد. شاهد این حدس آن است که «مَشْت/ مَشْتی» در طبری و بختیاری به معنای «فراوان، پُر» کاربرد دارد.
در سایر زبانهای زندهی ایرانی از این بن چنین کلماتی برخاستهاند: մեծ (مِتْس: بزرگ) و մեծարել (مِتْسارِل: ارج نهادن، بزرگداشت) و «ماسیس» (اسم مرد، یعنی بزرگ) ارمنی، «مِزین» (بزرگ) و «مِزینَهی» (اندازه، بزرگی) کردی، «مَشَر» (برادر مهتر) پشتون، «میشْتُر» (مهتر، امیر) یدغه، «مَسْتَر» (چاکر، نوکر) سیستانی، «مَهْتار» (نوکر) عربی، «مَس» (گنده، چاق) لری، madh (بزرگ، وسیع) آلبانیایی،
در زبانهای هندی از اینجا چنین واژگانی زاده شدهاند: महा (مَها: بزرگ) و महादेव (مَهادِو: خدای بزرگ، لقب شیوا) و महौत/ महाउत (مَهَوت/ مَهاوت: ماهوت) و महाराज (مَهاراج: امیر، حاکم، در اصل یعنی: شاه بزرگ) و महर्षि (مَهاریشی: استاد بزرگ، مرشد معنوی) و «مَهاتْما» (بزرگوار، مقدس، در اصل یعنی: روح بزرگ) هندی، மகாதேவன் (مَکاتِوَن: خدای بزرگ) و மகாராஜா (مَکاراجا: مهاراجه) و மகாபாரதம் (مَکاپارَتَم: مهابهاراتا) تامیلی، মহাদেব (مُهادِب: خدای بزرگ) لی، મહાદેવ (مَهادِوْ: خدای بزرگ) گجراتی، ಮಹಾದೇವ (مَهادِوَه: خدای بزرگ) کانادا، മഹാദേവ (مَهادِوَه: خدای بزرگ) و മഹാരാജാവ് (مَهاراجاوو: مهاراجه) مالایالام، মহারাজা (مُهَرَجَه: مهاراجه) بنگالی، మహారాజు (مَهاراجو: مهاراجه) تلوگو، महाराज (مَهاراج: مهاراجه) مراثی، ਮਹਾਰਾਜਾ (مَهاراجا: مهاراجه) پنجابی، මහ (مَهَه: قربانی) سینهالی،
برخی از این واژگان در زبانهای دیگر نیز وامگیری شدهاند: महाराज (مَهاراج: مهاراجه) نپالی، «موتْکال» (متقال) چغتایی، มหาราช (مَهارات: مهاراجه) تای، 摩訶羅闍/摩诃罗阇, 瑪哈拉賈/玛哈拉贾, 穆落茶 (مهاراجه) چینی، «مَهاراجا» (مهاراجه) مالایی، មហារាជ (مِئاهاریاتْس: مهاراجه) خمر، maharaja/ maharajah (مهاراجه؛ ۱۶۹۰م.) و maharishi (استاد معنوی؛ ۱۷۸۵م.) و mahatma (جادوگر، مرشد معنوی؛ ۱۸۸۴م.) و Mahayana (مذهب اصلی دین بودایی؛ ۱۸۶۸م.) و mahout (ماهون) انگلیسی، mytlak (متقال) اوکراینی، mitkali (متقال) روسی،
مشتقهای این ریشه در شعر و ادب پارسی بسیار به کار گرفته شده است.
سنایی غزنوی: «در پای ناکسان نپراکندهام گهر از دست مهتران نپذیرفتهام عطا»
آصفی کرمانی: «کهتران مهتران شوند به عمر کس نزادست مهتر از مادر»
خاقانی شروانی: «گر زمانه آیت شب محو کرد آیت روز از مهین اختر بزاد»