من[یکا]


آخرین به روزرسانی:
من[یکا]

ریشه‌ی سامی «*منو» به معنای «شمردن، حساب کردن» احتمالا در شکل اصلی‌اش – 𒈠𒈾 (مانا/ مَنَه)- سومری بوده و از آنجا به زبان اکدی راه یافته و به 𒈠𒉡𒌑 (مَنو: واحد وزن) تبدیل شده است. شکل‌های دیگر این واژه چنین‌اند: מַנְיָא (مَنْیا: شمردن) و מָנֶה‎ (مانِه: واحد وزن) آرامی بابلی، מָנַיָּא‎ (مانَیّا:‌ شمردن) و מָנָא (مانا: واحد وزن) آرامی فلسطینی، מַנָּא (مَنّا: واحد وزن) عبری، मान (مان: اندازه‌گیری کردن) هندی، «مان» (سنجیدن) اردو، 

از این ریشه کلمه‌ی «مَن» پارسی به معنای واحد وزن برآمده و در سایر زبان‌ها هم در این معنی دیده می‌شود: «مَنا» سانسکریت، «مَن» پهلوی، «مْنَس» ارمنی، «منّ» عربی و اردو، मन (مَن) هندی، mnh (مْنِه) یونانی،‌ mina لاتین، mande فرانسوی کهن و هلندی میانه، mandie/ maunde انگلیسی کهن، maund انگلیسی، mawn/mond اسکات، mine آلمانی، almena اسپانیایی و پرتغالی، almene فرانسوی.

«من» در ابتدای کار حدود یک کیلوگرم وزن داشته و بعدتر شکل بزرگتری از آن تا سه کیلو می‌رسیده که تا این اواخر در ایران زمین رواج داشته است. معیار سنجش یک من از سنجه‌های مهم جهان قدیم بود که منظم بودن تجارت و نظارت حکومت را نشان می‌داده است. سنگ وزنه‌ای که تصویرش را در بالا می‌بینید ۳/۹۷۸ گرم وزن دارد و نبوکدنصر (آخرین شاه بزرگ بابل پیش از ورود کوروش) آن را ساخته است. کتیبه‌ی رویش می‌گوید که بر مبنای «وزنه‌ی شاهی سومری به نام شولگی» ساخته شده، و او در فاصله‌ی ۲۰۹۷ تا ۲۰۴۷ پ.م یعنی هزار و پانصد سال پیشتر بر آن منطقه حکومت می‌کرده است. 

          «من» در مقام واحد وزن در پارسی رواجی کامل داشته و تا پایان دوران قاجار یکی از واحدهای مهم سنجش مقدار کالاها بوده است. به همین خاطر در متون ادبی و شعر هم فراوان به کار گرفته شده است. جامی می‌گوید: «به کوه قاف رفتن پابرهنه                     وز آنجا سنگِ صد من آوریدن»

ترکیب‌های زیادی هم با استفاده از این واژه ساخته شده است که «صد من یه غاز» (کنایه به چیز بی‌ارزش و ارزان)، «مثنوی هفتاد من»، و «گرز سی منی» نمونه‌هایش هستند. همچنین «مَنگوش» در پارسی قدیم به معنای «گوشواره» هم شاید از اینجا آمده باشد و «وزنه‌ی گوش» معنی بدهد. این واژه به زبان‌های دیگر هم راه یافته و «مِنگ‌جوش» ترکی و menguši بلغاری و mendžuše صربی هم به همین معنا هستند.

دامنه‌ای از کلمات با معنای نزدیک به هم هستند که بر اساس باب‌های سامی صرف شده‌اند و ریشه‌شان معلوم نیست و در پارسی بیشتر رواج دارند تا در عربی و زبان‌های سامی دیگر. اینها هم به نظرم از همین بن باستانی برخاسته باشند و از تعمیم مفهوم «سنجیدن» به «خواستن» برآمده باشند: «مَنَوّیات» (منظورها، خواسته‌ها)، «تمنّا»، «مُتمنی» (خواستار)، و همچنین وامگیری‌هایش در زبان‌های هندی مثل «تمنا» اردو و هندی و তামান্না (تَمَنّا) بنگالی.

در میان این واژگان به ویژه «تمنا» در شعر پارسی زیاد و زیبا به کار گرفته شده است. مثلا سعدی می‌گوید:

«کنند هرکسی از حضرتت تمنایی                    خلاف همت من کز توام، تو می‌باید»

و شیخ بهایی سروده که: «تا کی به تمنای وصال تو یگانه              اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه؟»

          ریشه‌ی سامی دیگری که به همین ترتیب دامنه‌ی کوچکی از واژگان را -بیشتر در پارسی- به دست داده و مشتق‌هایش در زبان‌های سامی چندان رایج و زایا نیست، بن «*منن» است به معنای «معتبر شمردن، سپاس گزاردن، قدرشناسی» که تا حدودی معنای «به حساب آوردن، محاسبه کردن» اولیه‌ی «*منو» را در خود دارد و شاید از آن مشتق شده باشد. از این ریشه در پارسی «ممنون»، «منت»، «بی‌مزد و منت»، «منت‌گزار»، «امتنان»، «مَنّان». اغلب این مشتق‌ها در زبان عربی با این دلالت رواج ندارند. بنابراین حضورشان در زبان‌های دیگر ایران زمین از راه وامگیری از پارسی ممکن شده است،‌ مثل «مَمْنون» اردو، ममनून (مَمْنون) هندی و ਮਮਨੂਨ (مَمْنون) پنجابی.

          حدسم آن است که ریشه‌ی «منی» پارسی به معنای «گشناب، پشتاب، نطفه» نیز از همین جا آمده باشد. این واژه در عربی و زبان‌های سامی دیگر ریشه‌ی مشخصی ندارد و «استمناء» که از روی آن ساخته شده نیز بیشتر در پارسی کاربرد دارد تا زبان‌های سامی. شکل‌های دیگر این واژه عبارتند از: «مَنَیّ» عربی، мәней (مَنِیْ) باشکیری، «مِنی» ترکی، «مَنی» سواحیلی و اندونزیایی.