واژهی «مَنْدیل» در اصل یعنی «لفاف، کهنه پارچهای که دور چیزها میپیچند» و همین معنا به «عمامه، دستار» هم تعمیم یافته است. این واژه از ریشهی پیشاهندواروپایی «*man» به معنی «دست» گرفته شده است. از این ریشه واژگانی مشتق شدهاند که بر «دستمال، پارچه، روپوش» دلالت میکنند و نمونههایش را در زبانهای اروپایی میتوان دید: mantellum (ردا) لاتین، mantel (ردا، روپوش؛ ۱۲۰۰م.) فرانسوی کهن و آلمانی کهن و آلمانی، mantle (روپوش) و dismantle (پیاده کردن، سوا کردن؛ ۱۵۷۰م.) و manta (سفرهماهی) و mantilla (روسری؛ ۱۷۱۷م.) انگلیسی، demanteler (سوار کردن، تکه تکه جدا کردن) و manteau (روپوش) فرانسوی، mantilla (ملافه) و mantua (دستار، عمامه؛ ۱۸۵۰م.) اسپانیایی،
از میان اینها «مندیل» و «مانتو» در پارسی وامگیری شدهاند. اصل کلمهی «»مندیل»، mantelium (پارچه، دستمال، حوله) لاتین است که در بیزانس به mantilion/ mandilion (مانْتیلیون/ مانْدیلیون: پارچه، دستمال) یونانی بدل شده و از آنجا به عربی و پارسی وارد شده است. شکلهای دیگر این واژه در زبانهای ایرانی عبارتند از: ܡܰܢܕܝ݇ܠܴܐ (مَنْدیلا) سریانی، «مِنْدیل» ترکی، mindil آلبانیایی، մանտիլ (مَنْتیل) ارمنی، «مَندیل» عربی،
این واژه در زبانهای دیگر هم وامگیری شده است: መንዲል (مَنْدیل) حبشی امهری و گئز، መንዲል (مَنْدیل) تیگری، mandil/ mendil انگلیسی و فرانسوی و آلمانی.
واژهی «مندیل» در پارسی قدیم رایج بوده و در شعر پارسی بسیار به کار رفته و اغلب همان «حوله، دستمال» معنی میداده است:
انوری: «منم آن کس که در سخن شاید موزهی من زمانه را مندیل»
مولانا: «تاس و مندیل و گِل از التون بگیر تا به گرمابه رویم ای ناگزیر»
جالب آن که ملکالشعرای بهار به این واژه بسیار علاقه داشته و بسیار آن را در اشعار خود به معنای «عمامه» آورده است:
«من هم آنجا نشسته با مندیل با عبا و ردا و ریش و سبیل»
«گشته مندیلها بدل به کلاه شده نانشان سفید و قلب سیاه»
«بشولیده مندیل و پاره قبا وز آب و گِل آهار داده عبا»