یکی از مشتقهای بن پیشاسامی «*منن» (حساب کردن، شمردن) به صورت ریشهی «*منن» در معنای «انصاف داشتن، حق کسی را دادن» دیده میشود که بعدتر معنای «به کسی لطف داشتن، بزرگواری نشان دادن» پیدا کرده است. پس نخست دلالت «شمردن، حساب کردن» را داشتهایم که در زبانهای کهن ایرانی چنین مشتقهایی به دست داده است: 𒈠𒉡𒌑 (مَنو: شمردن، حساب کردن) اکدی، מְנֵא (مَنیا: حساب کردن) آرامی، ܡܢܐ (مَنا: حساب کردن) و ܡܲܢܵܝܘܼܬܵܐ (مانَیوتَه: حساب، ریاضی) و ܡܲܢܵܝܵܐ (مانَیَه: حسابدار، ریاضیدان) و ܡܸܢܝܵܢܵܐ (مینْیَنَه: عدد) سریانی، מַנְיָא (مَنیَه: محاسبه) آرامی بابلی، מָנָה (مانا: شمارش) عبری. اسم واحد وزن «منّ» نیز از همین دلالت برخاسته است.
تعبیر بسط یافتهی «حقگزاری، انصافدهی، لطف کردن» نیز چنین واژگانی را در زبانهای کهن به دست داده است: ܡܢܬܐ(مِنَّتا: رشته، بند، اتصال) سریانی، מָנָה(ماناهْ: سهم، قسمت، ظرف غذا) و נָנ (مان: خوراک آسمانی، در اصل یعنی: سهم غذا) عبری،
«مَنّ» که خوراکی آسمانی بوده که یهوه هنگام سرگردانی قوم بنی اسرائیل در بیابان برایشان فرو میفرستد، همراه با ادیان سامی به زبانهای اروپایی نیز وارد شدهاند و این وامگیریها را به دست دادهاند: manna (مَنّا) یونانی، manna لاتین، mana انگلیسی کهن، 𐌼𐌰𐌽𐌽𐌰 (مَنَّه) گتی،
شاخهی اخیر از دلالتهای این ریشه در پارسی چنین واژگانی را پدید آورده است: «منت»، «منتپذیر»، «منتگذار»، «منتکشی»، «منان»، «ممنون»، «امتنان»،
در سایر زبانهای ایرانی هم از این بن چنین واژگانی را سراغ داریم: मिन्नत (مینَّت: منت) و ममनून (مَمْنون) هندی، «مِنَّت» اردو، міндет (مینْدِت: منت) قزاقی، ਮਮਨੂਨ (مَمْنون) پنجابی، «مینَّت» (منت) ترکی،
مشتقهای این ریشه در شعر و ادب پارسی زیاد کاربرد داشته است:
سوزنی سمرقندی: «کریمانه بخشی و منت نخواهی عطای کریمان بود غیر ممنون»
سعدی شیرازی: «هرچه از دونان به منت خواستی بر تن افزودی و از جان كاستی»
خواجوی کرمانی: «نیستم ممنون آبا زانک از فیض بقا بی پدر پرورد چون عیسی مریم مادرم»
شیخ جامی: «بسی بر جامی آسانتر نماید ز بار منت دونان كشیدن»
نظیری نیشابوری: « ممنونم ازین دلشکنان گر بگذارند کز میکده حالی قدح و جام برآرم»