ریشهی سامی «موت» به معنای «مرگ، مردن» بسیار زایا و پرکاربرد بود و در زبانهای گوناگون ایرانی وامگیری شده است. در زبانهای باستانی ایرانی از این ریشه چنین کلماتی را سراغ داریم: 𒍗 (موتو: مرگ) اکدی، 𐎎𐎚 (مت: مرگ) اوگاریتی، ܡܘܬܐ (موتا: مرگ) سریانی، מית (میت: مردن) آرامی، מָוֶת (مَوِت: مرگ) و מֵת (مِت: مردن) عبری، ሞት (مُت: مرگ) امهری، ሞተ (موتَه: مردن) تیگرینیایی، «مت» (مرگ) و «موت» (مردن) مصری باستان. در ضمن «موت» عربی با واسطهی پارسی به زبانهای ایران شرقی و از آنجا به هندوچین راه یافته است: मौत (مَوت) هندی، «مَوت» (مرگ) مالایی و اندونزیایی.
در پارسی از این ریشه چنین کلماتی ساخته شده یا وامگیری شده است: «اموات»، «ممات»، «ملکالموت»، «موت»، «مِیّت»، «قوت لایموت». چنان که خواهم گفت حدسم آن است که «کیش و مات» از همین ریشه برخاسته باشد، و در مقابل کلماتی مثل «شهمات» و «مات» و «ماتم» و «ماتمزده» از ریشهای آریایی گرفته شده باشند و با «موت» سامی تداخل معنای پیدا کرده باشند.
حدسم آن است که عبارت «کیش و مات» از همین ریشهی سامی آمده باشد. در عربی «کُشت» پارسی به صورت «کِش/ کیش» وامگیری شده و مشابهش را در «کیشْت» (کُشت) پشتو هم میبینیم. بنابراین به احتمال زیاد «کیش و مات» به تازی یعنی «کشت و مُرد» و به دو حرکت پایانی شترنج اشاره میکند. برنده آخرین حرکتش (کیش) را انجام میدهد که همتاست با کشتن شاه حریف، و حریفش «مات» میشود، یعنی شاهش میمیرد. جالب اینجاست که در عربی به جای به کار گرفتن این تعبیر «کیش و مات» که معرب است، تعبیر پارسیترِ «شَهمات» رواج دارد، که یعنی «شاه بيدفاع است» یا «شاه مُرد» است.
همین ترکیب اخیر است که در زبانهای اروپایی وامگیری شده است و این وامواژهها را به دست داده است: eschecc mat (قرن دوازدهم) فرانسوی کهن، checkmate (اواسط قرن چهاردهم) انگلیسی، échec et mat فرانسوی نو، jaque y mate اسپانیایی، scacco matto ایتالیایی. در برخی از زبانها مثل فرانسوی و اسپانیایی این نکته چشمگیر است که تداخلی از هردو را میبینیم. یعنی در اصل کلمهی «شهمات» وامگیری شده که تنها به آخرین واقعهی بازی یعنی خوردن شاه اشاره میکند. اما حرف «و» هم در میانه آمده و آن را به «کیش و مات» شبیه کرده که دو حرکت پایانی را رمزگذاری میکند.
باید این را در نظر داشت که در زبان پارسی پیش از رواج «کیش و مات» تعبیر کهنتری وجود داشته به صورت «شهمات». در واقع در شعر و ادب پارسی تعبیر «کیش و مات» چندان به کار گرفته نشده و آنچه که بیشتر میبینیم، همین لفظ «شهمات» است. مثلا خاقانی در قصیدهی زیبای ایوان مداین میگوید:
«از اسب پیاده شو بر نطع زمین رخ نه زیر پی پیلش بین شهمات شده نعمان»
در میان شاعران عطار و مولانا به ويژه این واژه را فراوان به کار بردهاند و تصویرهای نوآورانه با آن پدید آوردهاند:
عطار نیشابوری: «پس آنگه دایه آمد در مراعات بدو گفت ای به رخ ماه از تو شهمات»
مولانای بلخی: «ز فرزینبندِ آن رخ من چه شهماتم، چه شهماتم
مکن ای شه مکافاتم، مکن ای شه مکافاتم»
یعنی خود را به وزیری تشبیه کرده که زیر حملهی رخِ دوست آچمز شده و نمیتواند از شاه عشق دفاع کند، و در نتیجه باید شهمات را بپذیرد و از این رو از شاه عذرخواهی میکند.
همچنین کلمهی «مات» به معنای تیره و مبهم و کمرنگ به نظرم از همین جا آمده باشد. در اغلب واژهنامههای ریشهشناختی نوشتهاند که این واژه در پارسی از فرانسوی وامگیری شده است. اما این آشکارا نادرست است. «مات» در پارسی به معنای «خیره، حیران، بیدفاع» از دیرباز وجود داشته است. چنان که مولانا میگوید:
« باده بنوش مات شو جمله تن حیات شو باده چون عقیق بین یاد عقیق کان مکن»
حدسم آن است که کلمهی «ماتم» به معنای «سوگ، درماندگی، اندوه» هم از همینجا برخاسته باشد، و برخلاف نظر مشهور از «موت» عربی مشتق نشده باشد. چون در عربی چنین کلمهای نداریم و بر اساس بابهای صرفی سامی هم چنین واژهای از موت نمیتوان ساخت. «ماتم» هم قدیمی است و مثلا بایزید بلخی هزار و صد سال پیش چنین سروده است:
«كو سوختهای كه سازمش همدم خویش یا دلشدهای كه یابماش محرم خویش
پس هردو به كنج خلوتی بنشینیم من ماتم خود گیرم و او ماتم خویش»
از اینجا روشن میشود که معنای اصلی «شهمات» یعنی «شاه بیدفاع/ درمانده است» و تعبیر «شاه مُرد» بعدتر به آن منسوب شده است. چنین مینماید که این معنا در زمان وامگیری این عبارت در زبانهای اروپایی شناخته شده بوده است. چون کلماتی همسان و هممعنا داریم که گفته میشود ریشهشان نامشخص است، اما به نظرم آشکارا به همین جا باز میگردد و زمان پیدایشاش در زبانهای اروپایی هم مصادف است با رسیدن بازی شترنج به آن مناطق.
نخستین موج وامگیری احتمالا معنای «مات: درمانده، ضعیف، ناتوان» را شامل میشده و به این کلمات انجامیده است: matto ایتالیایی، mat فرانسوی و رومانیایی، mate اسپانیایی و پرتغالی، matt آلمانی، maty روسی، matovyj اوکراینی، matna بلغاری، و mat/ mate (۱۶۴۰م.) انگلیسی. که اینها همگی به هردو مضمونِ مات شدن شاه شترنج و مفهوم «بیدفاع، ضعیف، درمانده» دلالت میکنند و با تعمیمی «تیره، غیرشفاف، پژمُرده» را هم میرسانند.
اینها همه به نظرم از «مات» پارسی وامگیری شده که بخش دوم «شهمات» را میسازد، و با بخش دوم «کیش و مات» تفاوت دارد. در برخی از کتابها ریشهی اینها را madere (خیس شدن، بدمستی کردن) یا mattus (مست) لاتین دانستهاند. اما اینها به دلالت مورد نظرمان ارتباط چندانی پیدا نمیکنند، و برعکس در فرهنگ اروپایی هم مثل ایران سرخوشی ناشی از شراب با «روشن شدن» پیوند داشته و نه تیره و تاریک و پژمرده شدن.
«موت» عربی که «کیش و مات» را برساخته، به خاطر شباهت آوایی به همان شکلی که در پارسی با «مات» تداخل کرده، در زبانهای اروپایی هم با شدتی کمتر چنین کرده است. بر این مبنا matar اسپانیایی و ایتالیایی قدیم به معنای «کشتن» پدید آمده که matador (قاتل، کشنده) را بر مبنایش ساختهاند و این همان «ماتادور» در گاوبازی است. یعنی بخش دوم بازیای ایرانی احتمالا در زمان استیلای مسلمانان بر اندلس با بازیای اسپانیایی ترکیب شده و برای نامیدن آن به کار گرفته شده است. به این ترتیب گاو نر همچون شاهی است که باید در جریان بازی کشته شود، و آن کسی که او را «مات» میکند، «ماتادور» نامیده میشود. کاربرد matador تا قرنها به قلمرو اندلس محدود بوده و به نسبت دیر در باقی نواحی اروپا رواج پیدا میکند. مثلا تازه در سال ۱۶۷۰م. به انگلیسی وارد میشود