ریشهی پیشاهندواروپایی «*leuk/ *leugh» به معنای «دروغ گفتن، فریب دادن» در زبانهای اروپایی این مشتقها را به معنای «دروغ، فریب» و «دروغ گفتن، فریب دادن» به دست داده است: lygi و ljuga نُردیک کهن، liugn و liugan گُتی، lugina /Lugi و liogan آلمانی کهن، liaga و liogan ساکسونی کهن، leyne و liaga فریزی کهن، lugati (دروغ، فریب) اسلاوی کهن کلیسایی، lige/ lyge و legan/ ligen انگلیسی کهن، luge و lügen آلمانی، ליגן (لیگْن: دروغ گفتن) ییدیش، leugen هلندی، lie (اواخر قرن دوازدهم) انگلیسی، luigatĭ روسی، lyve و løgn دانمارکی، . حدسم آن است که نام ایزد ژرمنی کهن «لُوکی» نیز از همینجا آمده باشد. در اساطیر نُردیک «لوکی» ایزدی فریبکار است و نماد دروغگویی و دسیسهچینی. نامش را اغلب به ریشهی «*lok» به معنای «گره زدن، چنبر زدن» مربوط دانستهاند، اما به سادگی میتواند مشتقی کهن از «*leuk» باشد.
در زبانهای آریایی این ریشهی پیشاهندواروپایی به بن «*لُس» تبدیل شده که چندان زایا نبوده ولی معنای «فریبکار، دروغگو» را حفظ کرده است. از این ریشه در پارسی «لوس» و «لوس کردن» و «ملوس» و «سالوس» و «لوسیدن» زاده شدهاند. همچنین حدس میزنم «موس موس کردن» و بخش دوم «چاپلوسی» هم از همینجا آمده باشد. بخش آغازین «سالوس» هم از ریشهی پیشاهندواروپایی «*kel» به معنای «پنهان کردن» گرفته شده که शर्मन् (سَرْمَن: قایم کردن) سانسکریت و cellar (دخمه، دهلیز) لاتین و احتمالا «سرمه» پارسی از آن برخاستهاند.
مشتقهای این ریشه هرچند معنای محدود و مشخصی دارند، اما در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شدهاند:
سنایی غزنوی: «سگ بیوسنده گرگ درندهست سفله سالوس و لوس خربندهست»
و: «مرد قانع نه مرد لوس بُوَد کز طمع گربه چاپلوس بُوَد»
امیرخسرو دهلوی: «وگر پرسی خبر از روم و از روس از ایشان نیز نآید لابه و بوس»
سعدی شیرازی: «چو نشاید گزیدن ببوس که با غالبان چاره زرق است و لوس»
مولانای بلخی: «جانی است چون چراغی در زیر تشت قالب کرد به پیش نورش خورشید چاپلوسی»
ایرج میرزا: «شمع گفتن بر او کمی لوس است کاو شکمگُنده همچو فانوس است»
و: «بیا تا زندهام، خود را مکن لوس که فردا میخوری بهر من افسوس»