ملاح


آخرین به روزرسانی:
ملاح

          نام «ملاح» در معنای «دریانورد» خاستگاهی سومری دارد و در این زبان به صورت 𒈣𒁺𒁺 (مَلَحْ) به همین معنی وجود داشته است. از آنجا 𒈣𒁻 (مَلاحو) اکدی، מַלָּחָא (مَلّاحا) آرامی، ܡܰܠܴܚܳܐ‎ (مَلّاحا) سریانی، מַלָּחָ (مَلّاخ) عبری، «مَلّاح» تورفانی، «مَلّاح» عربی و پارسی زاده شده‌اند که همگی بر دریانورد و زورق‌بان دلالت می‌کنند. حدسم آن است که از همین‌جا ریشه‌ی «مَل» به معنای «شنا کردن» آمده باشد که در برخی از زبان‌های ایرانی غربی دیده می‌شود: «مالو» (شناگر) لری، «مَلِه» (شنا کردن) و «مَلِوان» (دریانورد) کردی و دوانی و لری. بنابراین کلمه‌ی «ملوان» پارسی هم از اینجا مشتق شده است. این واژه در عربی صرف شده و چنین مشتق‌هایی را به دست داده است: «مِلاحَه» (فن دریانوردی)، «مِلاح» (وزیدن باد به بادبان‌ها)، «مِلاحّیَه» (کشتی‌سازی).

          این واژگان در شعر و ادب پارسی رایج بوده‌اند:

فردوسی توسی: «برآسود و ملاح را پیش خواند                        ز کار گذشته فراوان براند

نگه کرد فرزانه ملاح پیر                               به بالا و چهر و بر اردشیر »

سعدی شیرازی: « هرگه که گویم این دل ریشم درست شد           بر وی پراکند نمکی از ملاحتش »