ریشهی سامی «*غشش» به معنای «درهم آمیختن» را مبنای ساخت واژگانی مثل «مغشوش»، «اغتشاش»، «اغتشاشگر»، «غَلوغشّ»، «غشّ» (ناخالصی سکه)، «بیغش» (خالص)، «غاشیه» دانستهاند. اما این ریشه در زبانهای سامی زیاد رواج نداشته و بسیاری از این کلمهها در عربی وجود ندارند. از آنجا که این بن در پارسی بیشترین شاخهزاییاش را نشان میدهد، بعید نیست از زبانی غیرسامی وارد پارسی شده و بر اساس بنهای عربی صرف شده و از آنجا وارد عربی شده باشد. اصطلاح «غش کردن» و «غشی» هم شاید به همین جا بازگردد. مشتقهای این بن در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شدهاند:
ناصرخسرو: « به آب علم باید شست گرد عیب و غش از دل
که چون شد عیب و غش از دل سخن بی غش و عیب آید»
خاقانی شروانی: «زر سرخ ار شد پشیمانی سپید آتش گرفت
چون توان گفتن که مغشوش و معیبش یافتم؟»
عطار نیشابوری: « چون بدید آن ماه شیخ خویش را غشی آورد آن بت دل ریش را
چون ببرد آن ماه را در غش خواب شیخ بر رویش فشاند از دیده آب »
مولانای بلخی: «تو گمان بردی که کرد آلودگی در صفا غش کی هلد پالودگی»
حافظ شیرازی: «نقد صوفی نه همه صافی بی غش باشد ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد»