اغلب فرهنگنامههای ریشهشناسی کلمهی «مَشْک» را از تباری سامی دانستهاند. هرچند ریشهای به صورت «*مشک» که معنایی نزدیک به «کیسه، خیک» را برساند در زبانهای سامی نداریم. تنها نمونهی مشابه از این رده «مسکا» در مصری باستان است که «پوست، پنهان کردن، پوشاندن» معنی میدهد و شباهتی با مضمون مورد نظرمان دارد. اما باقی کلمات مشابه در زبانهای سامی (شاید به استثنای «مشک» اکدی) همگی بعد از دوران هخامنشی در اسناد ظاهر میشوند. بنابراین حدسم آن است که ریشهی آفرو-آسیاییای برای این کلمه وجود داشته که در بافت زبانهای ایرانی شاخهزایی کرده و مشتقی مثل «مُشک» را به دست داده است. چرا که نافهی خوشبوی آهو هم در کیسهای در زیر شکمش پنهان است و مشک هم کیسهایست که با چرم جانوران درست میکنند. این تعمیم در مورد «کیسهی بیضه» هم مصداق دارد. کلمات مشابه در این معنا را اغلب فرهنگهای ریشهشناسی از «موش» مشتق دانستهاند. اما به نظرم روشن است که در این دلالت با «مُشک» خویشاوند است و با «مَشک» نزدیکی معنایی بیشتری دارد تا موش.
این خوشهی واژگان در زبانهای ایرانی کهن به این شکل وجود داشتهاند: 𐎶𐏁𐎣𐎠 (مَشْکا: خیک، کیسه) پارسی باستان، 𒋢 (مَشْکو: کیسه، خیک) اکدی، «مَسَکَه» (خیک) و मुष्क (موسْکَه: مُشک، بیضه) و «موسْکَرَه» (خایهدار) سانسکریت، «مَشْک» (خیک) و «موشْک» (مُشک) پهلوی، ܡܫܟܐ (میشْکا: پوست، چرم) و ܡܫܟܐ (مِشْکا: مَشک، خیک) و «موشْک» (مُشک) سریانی، משך (مشک: چرم، پوست) آرامی، «مشکهْ» (مُشک) سغدی، «مشک» (خیک) خوارزمی، «موسَکَوَه» (مُشک) سکایی، מַשְׁכָּא (مَشْکا: پوست، چرم) و מֶשֶׁךְ (مِشِک: کیسهی چرمی،خیک) عبری، «میشْکَه» (پوست) و «مَشْکَه» (خیک) آرامی مندایی، մաշկ (مَشْک: پوست، خیک) و մուշկ (موشْک: مُشک) ارمنی کهن، «مَسْکی» (خیک) کاپادوکی، მაშკი (مَشْکی: خیک) گرجی کهن،
در پارسی از این بن چنین کلماتی زاده شدهاند: «مَشک» (خیک)، «مُشک» (نافهی آهو)، «مُشکبار»، «مُشکین»، «مُشکآمیز». اصطلاح عامیانهی «فلانی اشکش درِ مشکشه» به نظرم ارتباطی با این دلالتها ندارد و به معنای قدیم این کلمه یعنی «کیسهی بیضه» اشاره میکند.
در سایر زبانهای ایرانی نو نیز این کلمات را از این خانواده سراغ داریم: «مَشْک» (خیک) و «مِسْک/ مِسکَه» (مُشک، عنبر) عربی، ««مَسَک» (مَشک، خیک) هندی، «موشْک/ مَسَک» (مَشک، خیک) و «مُشک» (مُشک) اردو، «میسْک» (مشک و عنبر) کردی و ترکی، მუშკი (موشْکی: مشک و عنبر) گرجی، մաշկ (مَشْک: خیک) و «موشْک» (مُشک) ارمنی. رنگ «مِشکی» که از اصل «مُشکی» تلفظ میشده هم از «مُشک» گرفته شده که به همین رنگ (سیاه-سرخ) است. «موشْکین» (اسب سیاه) بلوچی هم صورت دیگری از همین واژه است. شاید واژهی «مُشکوفی» (نوعی حلوای بادامی) هم از همین واژه برگرفته شده باشد، چون در آن گلاب هم به کار میرفته است.
در میان این واژگان «مُشک» به شکلی گسترده در زبانهای اروپایی وامگیری شده: moscos (مُسْخُوس: مُشک، عنبر) یونانی، muscatus/ muscus (مشک، عنبر) لاتین، musc/ muscat (مُشک، عنبر؛ قرن سیزدهم) فرانسوی کهن، Moschus (مُشک، عنبر) آلمانی، almizcle (مُشک، عنصر، وامگیری از المسک عربی) و muscola (مشکی، سیاه) اسپانیایی، almiscar (مشک و عنبر) پرتغالی، mesc/ almesk (مشک و عنبر) کاتالان، muskus (مُشک) روسی، Moschus (مُشک) آلمانی، muscade (مُشک) و musc (عطر، عنبر) فرانسوی، musk (مُشک، عنبر) و musk-deer (آهوی ختن؛ ۱۶۸۰م.) و musky (مُشکآمیز، خوشبو؛ ۱۶۰۰م.) و muscat (نوعی شراب شیرین، در اصل یعنی: مشکآمیز، خوشبو) و muskate (جوز بوریا) انگلیسی.
فرض مرسوم آن است که دلالت قدیمیتر این واژه یعنی «مَشک» به زبانهای اروپایی راه نیافته باشد. اما حدسم آن است که کلمهی مشابه به معنای «صدف خوراکی» هم از همین جا آمده باشد. این کلمه در زبانهای اروپایی کهن است و از قرن نهم و دهم میلادی در این قلمرو دیده میشود. نظر مشهور آن است که با «موش» خویشاوند باشد. اما صدف خوراکی بیش از موش، به کیسهای سفت شباهت دارد که بخش خوراکی درونش را پنهان میکند. یعنی بیشتر به مَشک شبیه است تا موش. به همین خاطر این واژهها (همه در معنای صدف خوراکی) به نظرم از همین ریشه مشتق شدهاند: musscle انگلیسی کهن، musle فرانسوی کهن، muscula آلمانی کهن، muschel آلمانی، murex (نوعی صدف؛ ۱۵۸۰م.)، mussel (۱۶۰۰م.) انگلیسی، moule فرانسوی،
«مَشک» به معنای خیک و کیسه در شعر پارسی آمده، اما عامیانه قلمداد میشده و چندان رواج نداشته است. اما کلمهی «مُشک» ادبی بوده و تصویرهایی بدیع با آن پرداخته شده است:
فردوسی توسی: «به شاه آفریدون یکی نامه کرد ز مشک و ز عنبر سر خامه کرد»
حافظ در این بین نشان میدهد که پیوند میان مشک و نافهی آهو -یعنی دلالت اصلی این بن به معنای کیسه- تا روزگار او پابرجا بوده است:
«به بوی نافهای آخر صبا زآن طره بگشاید ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دلها»
و «چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد نفس ز بوی خوشش مشکبار خواهم کرد»