برای «مشت» دو ریشهی متفاوت پیشنهاد شده است. پوکورنی ميگوید ریشهی هندواروپایی «*meuk» به معنای «پنجه کشیدن، خراشیدن» خاستگاه آن است، و فرانکل «*mauš» در معنی «ربودن» را مبنای آن میداند و به این ترتیب با «موش» مربوطش میکند. در میان اینها به نظرم سخن پوکورنی درستتر است.
این ریشه در زبانهای اروپایی چندان زایا نبوده و تنها mušti (زدن، ضربه کوفتن) و kumste (مشت) لیتوانیایی را به طور قاطع از آن سراغ داریم، که فرانکل دومی را هم با «موش» خویشاوند دانسته است. این امکان هم هست که ریشهی ژرمنی غربی «*fusti» به معنای «مشت» از اینجا مشتق شده باشد و با توجه به آمیختگی قبایل ژرمنی با سکاها، از زبانهای ایرانی وامگیری شده باشد.
در اغلب کتابهای ریشهشناسی این بن را با «*penkwe» (پنج) پیشاهندواروپایی خویشاوند دانستهاند. اما بخش ثابت پایانی واژگانی که از این بن مشتق شدهاند، از ریشهی «پنج» برنمیآید. اگر این بن را هم با «مشت» مربوط بدانیم، این واژگان هم نوادهی آن نیا قلمداد میشوند و همگی «مشت» معنی میدهند: fyst (مشت) و fystlian (مشت زدن) انگلیسی کهن، fust آلمانی کهن و ساکسونی کهن، fest فریزی کهن، vuust هلندی میانه، pesti اسلاوی کهن کلیسایی، piasti روسی، Faust آلمانی، fist انگلیسی، vuist هلندی.
به هر روی در تبارنامهی این واژگان اخیر بحث هست و مشتقهای ریشهی مورد نظرمان اغلب به زبانهای ایرانی تعلق دارند. در زبانهای ایرانی کهن این واژگان را به معنای «مشت» داریم (مگر آن که معنای دیگرش تصریح شود): itSum (موشتی: مشت) و hasamitSum (موشتی مَسَهْ: [واحد اندازه] یک مشت) اوستایی، «موسْتی» سانسکریت، «موسْتو» سکایی، «موسْت/ موشْت» پهلوی، «امت» خوارزمی، մշտիկ (موشْتیک: مشت) ارمنی کهن،
در پارسی واژگان «مشت»، «مشتاسَنگ»، «مشتزنی»، «مشتومال»، «مُشته» ([در باستانشناسی] نوعی ابزار سنگی) از همین ریشه آمدهاند. منشیزاده میگوید که «مچ» هم از همین بن مشتق شده و به نظرم درست میگوید. در این حالت «مچبند» و «مچگیری» و «» هم در این خانواده میگنجند و این واژگان هم که مترادف «مچ» هستند نیز: «مَچّ» سیستانی، «مَچَک» کردی، و «مُرْچ» آشتیانی.
در زبانهای ایرانی نو هم این واژگان را به معنای «مشت» داریم: «موشٌتیک» ارمنی، «موسْتوکْئی» آسی، «موت» پشتون، «میشْچ» (مشت) و «میشْچَه» (دسته، بافه) یدغه، «مَت» سنگلیجی، «موت» اشکاشمی و شغنی، «مَست» وخی، «مُوت» یزغلامی، «میت» سریکلی، «میسْت» کردی، «مِشْتَه» وفسی، «مُوشْتَه» امرهای، «موسْت» لارستانی، «مُسِّه» زرقانی، «مُوئْشْدَه» آشتیانی، «میس» طبری و علیآبادی، «میس/ میسْت» مازنی.
در میان این واژگان مشتقهای «مشت» بسیار در شعر و ادب پارسی به کار گرفته شدهاند و در مقابل «مچ» که انگار طنینی عامیانه داشته، از اغلب متون رسمی غایب است:
حافظ شیرازی: «هرکه را خوابگه آخر مشتی خاک است گو چه حاجت که به افلاک کشی ایوان را؟»
خیام نیشابوری: «یک گاو در آسمان و نامش پروین یک گاو دگر نهفته در زیر زمین
چشم خردت باز کن از روی یقین زیر و زبر دو گاو مشتی خر بین»
فردوسی: «بگفتند با زال چندی درشت که گیتی بس آسان گرفتی به مشت»
و: «چرا دارم از خشم کاووس باک؟ چه کاووس پیشم چه یک مشت خاک»