مسجد


آخرین به روزرسانی:
مسجد

ریشه‌ی «*مِن» به معنای «اندیشیدن» که در مدخل «مینا» درباره‌اش مفصل نوشته‌ام، مشتقی دارد که در بن هندواروپایی‌اش «*men-dh» بوده و در ریشه‌ی پارسی به «*مَنْد» تبدیل شده و «توجه کردن، اندیشیدن به چیزی» را می‌رسانده است. بخش دوم این ریشه (*-د) معنای «نهادن، وضع کردن» را می‌رساند. از این ریشه در زبان‌های اروپایی واژگانی اندک سراغ داریم، مثل mundan (نگریستن) گُتی و mudryj (خردمند) روسی و mandras (بانشاط) لیتوانیایی. 

اما در زبان‌های ایرانی زرتشت از این ریشه برای ساخت لقب خدای یگانه استفاده کرده و به این ترتیب آن را به واژه‌ای کلیدی و مهم در صورتبندی امر قدسی بدل کرده است. از این ریشه در زبان‌های ایرانی کهن این واژگان برخاسته‌اند: hAdzam (مَزْداهْ: حافظه) و ardzam (مَزْدْرَه: باهوش، خردمند) و Adzam (مَزْدا: به یاد داشتن) و Adzam (مَزدا: خردمند، لقب خدای یکتا) اوستایی، 𐎠𐎢𐎼𐎶𐏀𐎭𐎠 (اَهورَه‌مَزْدا: اهورامزدا) پارسی باستان، मेधा (مِدْها: خرد) و «سومِدْها» (باهوش) و «مِدْهیرَه» (خردمند) سانسکریت، «مِدْها» (خرد، هوش) پالی، «مَزْگیت» (جایگاه خرد، خانه‌ی‌ مزدا، پرستشگاه) و «مَزْدا» ([خدای] خردمند) و «اَهورامَزْدا» پهلوی، 𐭠𐭥𐭧𐭥𐭬𐭦𐭣 (اُهْرْمَزْد/ اَهورْمَزْد: اهورامزدا) پارتی، «مسگد/ مسگدا» (پرستشگاه) آرامی، մզկիթ (مزکیتا: پرستشگاه) و Արամազդ / Որմիզդ (آرامَزْد/ اُرْمیزْد: اهورامزدا) ارمنی کهن و ارمنی میانه، մզգիթ (مزگیتا: پرستشگاه) و մսքիթ (مسکیتا: پرستشگاه) ارمنی میانه، ܡܣܓܕܐ‎ (مسگدا: پرستشگاه) سریانی، מִסְגָּד‎ (میسْگاد: پرستشگاه) عبری، «اورْمَیْسْدِه» (اهورامزدا) ختنی، 

در این میان «اهورامزدا» هم در برخی زبان‌های دیگر نیز وامگیری شده و به این صورت‌ها درآمده است: Ὠρομάσδης (اُورُماسْدِس) و Ὡρομάζης (هُورُمازْدِس) و Ἀραμάσδης (اَرَماسْدِس) یونانی کهن، Ahura Mazda انگلیسی، アフラ・マズダー (آفورا-مازودا) ژاپنی

در پارسی از این ریشه چنین واژگانی را می‌شناسیم: «مزدا»، «اهورامزدا»، «هرمز»، «هورمزد»، «اورمزد» (سیاره‌ی مشتری)، «مزدیسن»، «مَزگت»، «مسجد» 

برخی از منابع سنتی «مسجد» را از ریشه‌ی سامی «*سگد» مشتق دانسته‌اند که به سن عربی «*سجد» تبدیل شده است. در زبان‌های باستانی ایرانی از این بن چنین کلماتی را سراغ داریم: סְגִד‎ (سَگَد) آرامی، ܣܓܶܕ (ساگِد) و  ܣܓ݂ܵܕܵܐ (سْگادا: سجاده) و ܣܓ݂ܝܼܕܵܐ (سْگیدا: سجده) سریانی، סָגַד (ساگَد) عبری 

چنین می‌نماید که مسیر تحول واژه واژگونه بوده باشد. چون این ریشه‌ی سامی جدیدتر از مسجد است و از روی آن ساخته شده است. قدیمی‌ترین ثبت این واژه کلمه‌ی 𐡌𐡎𐡂𐡃𐡀 (مسگدا) است که در متون دیوانی هخامنشی برای اشاره به پرستشگاه‌ها و به ویژه آتشکده‌های زرتشتی به کار گرفته می‌شده و این کلمه تا آرامی نبطی در اواخر دوران ساسانی دوام داشته است. 

بنابراین احتمالا «مزگت» از پارسی باستان و پهلوی به آرامی و عربی وارد شده و چون هم‌وزن باب «مَفعَل» بوده، مصدر «سجد» را از روی آن ساخته‌اند، و نه برعکس. بر این مبنا مشتق‌های این مصدر در زبان‌های سامی و پارسی را نیز باید برآمده از همین ریشه دانست که اغلب در زبان عربی به قدر پارسی رواج ندارند: «سجاد»، «ساجده»، «سجده»، «مسجود»، «سجاده»، «سجود»، «مسجد»، «مساجد»، «مسجد‌الاقصی»، «مسجد‌الحرام»، 

در سایر زبان‌های ایرانی نو نیز طیفی وسیع از واژگان را داریم که «مسجد، پرستشگاه» معنی می‌دهند: «میزْگْهِفْت» کردی، «مَزْگُو» خوری، «مازْگِه» ابیانه‌ای، մզկիթ (مزکیتا/ مزگیتا) ارمنی، мәсет (ماسِت) باشکیر، маьждиг (مَژْدیگ) چچن، маьждиг (ماژدیگ) اینگوش، «مِتْسْکیت» تاتاری کریمه، мижит (میژیت) دَرْگوا، მეჩეთი (مِچِتی) گرجی، мешіт (مِصیت) قزاقی و نوقای، «مِسْجید» ترکی، «مسجد» اردو، «مِتْجیت» ترکمنی، «مَسْجید» ازبکی، мажгит (مَژْگیت) آوار،

در زبان‌های هندی «مسجد» به این صورت‌ها وامگیری شده است: মসজিদ (مُسْجید) بنگالی، મસ્જિદ (مَسْجید) گجراتی، मस्जिद (مَسْجید) هندی، ಮಸೀದಿ (مَسیدی) کانادا، ਮਸੀਤ (مَسیت) پنجابی، मसीत (مَسیت) و मसीद (مَسید) راجستانی، மஸ்ஜித் (مَسْجیت) تامیلی، மேதை (مِتائی: مزدا، خردمند) تامیلی، 

«مسجد» در زبان‌های اروپا و خاور دور هم وامگیری شده و این صورت‌ها را به دست داده است: mosquéte فرانسوی، moseak انگلیسی میانه، mosque انگلیسی، mečet صربی، medžit بلغاری، mecet رومانیایی، moschee آلمانی، mezquita اسپانیایی، mesquita پرتغالی، moschea/ meschita ایتالیایی، mesdjid/ moskee هلندی، «مَسْجید» اندونزیایی، มัสยิด (مَت‌سَه‌ییت) تای، «مِسْجید» جاوه‌ای، мечет (مِچِت) آلتایی جنوبی، мече́ть (مِچِتی) روسی، mečètė لیتوانیایی، meczet لهستانی، מעטשעט‎ (مِتْشِت) ییدیش، «میسیکیتی» سواحیلی، «اوموسیگیتی» رواندایی، 

واژگان برآمده از بن «*سجد» هم به این شکل‌ها در زبان‌های ایرانی دیده می‌شوند: саҷҷода (سَجّادِه) پارسی تاجیکی، «سَجّادَه» ترکی، «سِجادِه» (سجاده) کردی، «سَجّادَه» اردو، 

برخی از این واژگان به زبان‌های دیگر نیز راه یافته‌اند: सज्जादा (سَجّادا: سجاده) هندی، «سَجَدَه» (سجاده) اندونزیایی، segeda (سجاده) رومانیایی، серџа́да (سِرْژادَه: سجاده) صربی-کروآتی

مشتق‌های این ریشه و به ویژه واژگانی که بر اساس باب‌های تازی از ریشه‌ی «سجد» ساخته شده، در شعر پارسی فراوان به کار گرفته شده است:

خیام نیشابوری: « فصل گل و طرف جویبار و لب كشت   با یك دو سه تازه دلبری حور سرشت

 پیش‏آر قدح كه باده نوشان صبوح          آسوده ز مسجدند و فارغ ز كنشت»

سیف فرغانی: «چون به رنج و راحتم راضی ز ایزد فرق نیست

گر به سعد اورمزد ار نحس کیوانی مرا»

شیخ بهایی: « سجاده‌ی زهد من که آمد                        خالی ز عیوب و عاری از عار

پودش همگی ز تار چنگ است                       تارش همگی ز پود زنار»

و: « ابلیس نشد ساجد و ملعون ابد شد              آن دم که ملائک همه کردند سجودم»

ملک‌الشعرای بهار: «زاین سبب شد سپاه مزدایی              صید لشکرکشان صحرایی»