مروارید


آخرین به روزرسانی:
مروارید

ریشه‌ی پیشاهندواروپایی «*mer» معنای «برق زدن، درخشیدن» را می‌رساند و در زبان‌های ایرانی ریشه‌ی «*مِرْگ» را پدید آورده که «براق، درخشان» معنی می‌دهد. این بن در زبانهای اروپایی زایا نبوده و تنها کلماتی که از آن تبار سراغ داریم، شکل‌هایی تحول یافته از وام‌واژه‌ی «مروارید» پارسی هستند: margariths (مَرگاریتِس: مروارید) و margaron (مَرْگارون: درخشان) یونانی، margarita (مروارید) لاتین، 𐌼𐌰𐍂𐌹𐌺𐍂𐌴𐌹𐍄𐌿𐍃 (مَریکْرِیْتوس: مروارید) گُتی، margaret (مروارید) فرانسوی کهن، meregrot (مروارید، مرجان) انگلیسی کهن، margarine (روغن، کره، درخشان؛ ۱۸۱۳م.) فرانسوی، margarin (روغن، کره، درخشان؛ ۱۸۳۶م.) و margaret (مروارید؛ اواخر قرن سیزدهم) و midget (ساس؛ ۱۸۳۹م.) و margaric acid (نوعی اسید، جوهر مروارید؛ ۱۸۱۹م.) و margarita (نوعی کوکتل الکلی؛ ۱۹۶۳م.) انگلیسی، mirgeti (سوسو زدن، برق زدن) و margas (رنگارنگ) لیتوانیایی. شکل اروپایی کلمه‌ی «مروارید» یعنی «مارگریت» هم به شکل‌های متفاوت در زبان‌های اروپایی ثبت و تحریف شده و به صورت اسم شخصی زنان (یا گاه جانوران خانگی) به کار گرفته می‌شود: marguerite فرانسوی، Gretchen و Greta آلمانی، Margery و Maggie و Madge (اوایل قرن پانزدهم) و Megan و Peggy انگلیسی.

برخی از فرهنگ‌های ریشه‌شناسی این واژگان را اصیل و درون‌زاد در بافت زبان‌های اروپایی قلمداد کرده‌اند در حالی که خاستگاه تاریخی مروارید خلیج فارس است و از دیرباز این گوهر تنها از جنوب ایران به سایر نقاط صادر می‌شده است. از این رو بدیهی است که نامش هم به صورت وام‌واژه به زبان‌های اروپایی وارد شده و پیشاپیش خود به خود در این قلمرو وجود نداشته است. با مرور صورت‌های متفاوت این کلمه در زبان‌های ایرانی هم روشن می‌شود که مسیر وامگیری از زبان‌های قفقازی (ارمنی و گرجی) کهن به یونانی باستان بوده است. از سوی دیگر مشتق‌های این کلمه در قالب اسم‌های خاص به پارسی نو وارد شده‌اند: «مارگریت»، «گرتا»، «مگی»، «پگی»، «مگان»، «مارگارین»

          همه‌ی این کلمه‌ها از ریشه‌ی ایرانی «*مَرْگ» (درخشان، براق) گرفته شده‌اند که شاخه‌زایی‌اش یکسره در درون زبان‌های ایرانی انجام پذیرفته است. در زبان‌های ایرانی کهن از این بن چنین واژگانی برخاسته‌اند: tIrAuuarum (مورَواریت: مروارید) و aYvrvm (مِرَیَه: درخشان، براق) و AGvram (مَرَغا: مرغ، سبزه‌زار) اوستایی، «*مَرْگاریتَه» (مروارید) و «مَرگیانا» (سرزمین مرو، یعنی: درخشان و سبزه‌زار) پارسی باستان، मञ्जरी (مَنْجاری: دسته گل [کلمه‌ای نادر و احتمالا وام‌واژه‌ از اوستایی]) سانسکریت، «مَرهالو» (جواهر، سنگ قیمتی) اکدی، מרגניתא (مرگنیتا: مرجان) و מרגlaיתא (مَرگالیتا: مروارید) آرامی، ܡܪܓܢܝܬܐ (مَرْگَنیطا: مرجان) و ܡܪܰܓܳܢ‎ (مَرْگان: درخشان، شبیه به مرجان) سریانی، מַרְגָּלִית‎ (مَرگالیت: مروارید) عبری، «مَرْواریت/ مَرْوارید» (مرجان، مروارید) و «مَرْوْ» (سبزه) پهلوی، «مَرْوْ/ مَرْگ» (سبزه‌زار) تورفانی، «مُرْغارید» (مروارید) پارتی، «مَرْغارْت/ مَرْغاریت» (مروارید، مرجان) سغدی، «مْراهِه» (مروارید) ختنی، մարգարիտ (مَرْگَریت: مروارید) ارمنی کهن، մարճան (مَرْچَن: مرجان) و մարջան (مَرْجان) ارمنی میانه، მარგარიტი (مَرْگَریتی: مروارید) و მარგალიტი (مَرْگَلیتی: مرجان، مروارید) گرجی کهن، 

          واژگان پارسی که از این ریشه برآمده‌اند عبارتند از: «مروارید»، «مرجان»، «مرو»، «مَرغ»، «مرغزار»، «مرودشت»، «مَروَست» (در متون کهن مثل استخری: مروسف، شهری در یزد، که احتمالا شکل اصلی‌اش مروسپ بوده، یعنی چمنزار اسبان)، «مَروْخوش» (چمن وحشی)، «مَروْزی» (اهل مرو) 

نام‌های شخصی زیادی داریم که از این ریشه بر آمده باشد. «مرجان» و «مروارید» اسم دخترانه است و «مروزی» و «مروستی» و احتمالا «مروان» (که به غلط عربی پنداشته شده) لقب‌های مردانه‌ی برآمده از آن است.

          در زبان‌های ایرانی نو هم این واژگان از این بن مشتق شده‌اند: «مَرج» (سبزه‌زار، معرب مَرغ، به صورت جمع در «مروج الذهب») و «مرجان» عربی، «مرغلره» (مروارید) پشتون، «مُور» (چمن وحشی) دوانی، «مُووْر» (چمن وحشی) زرقانی، «مِرْواری» (مروارید) کردی، мыркы́лд (مِرکَلد: مروارید) ابخازی، «میرْواری» (مروارید) و «مِرجان» (مرجان) ترکی آذری، «مِروارید/ میرْوارید» و «مَرجان» ترکی عثمانی، меруерт (مِرْوِرْت) و маржан (مَرْجَن: مرجان) قزاقی، «مِرْواییت» (مروارید) اویغوری، «مروارید» اردو، «مَرْوارید» (مروارید) و «مَرْجُون» (مرجان) ازبکی، мәрйен (مَریِن: مرجان) باشکیری، მარჯანი (مَرْژانی: مرجان) گرجی، մարջան (مَرجان) ارمنی، «مِرْجِن» (مرجان) ترکمنی،

          کلمه‌ی «مرجان» در زبان‌های دیگر مردمی که با ایرانیان تجارت داشته‌اند نیز وارد شده است: «مورْزانی/ مورْجانی» هَوسه، «مَریجانی» سواحیلی، мәрҗән (مارجان) تاتاری، 

          واژگان برآمده از این ریشه فراوان در شعر و ادب پارسی به کار گرفته شده‌اند. رودکی سالخورده در وصف دندان‌هایش می‌گوید:

«سپید سیم رده بود، دُر و مرجان بود                           ستاره‌ی سحری بود و قطره باران بود»

نظامی هم در خسرو و شیرین چنین تشبیه زیبایی از قنداق کردن بچه آورده است:

«چو مروارید تر در پنبه‌ی خشک                     گرفته در حریرش دایه چون مُشک»

و: «به مروارید دندانش کنم ریش                     عقیقت گر خورد خونم از این بیش»

انوری: «دُّر و مروارید طوقش اشك اطفال من است           لعل و یاقوت ستامش خون ایتام شماست»