ریشهی پیشا آریایی «*مْرْگَهْ» در زبانهای اروپایی وجود ندارد و خویشاوندیاش با ریشههای دیگر جای بحث فراوان دارد. برخی آن را با ریشهی پیشاهندواروپایی (*(h₂)merh₂gʷ) به معنای «تاریکی» مربوط دانستهاند که درست نمینماید. معنای اصلی آن احتمالا «جانور جنگلی، جانور وحشی» بوده و از اینجا این کلمات در زبانهای کهن شاخهی هندی مشتق شدهاند: मृग (مْرْگا: گوزن، جانور وحشی) و «مْرْگَیَس: دد، جانور وحشی» و « مْرْگَیَس مَهیسا» (گاومیش، یعنی جانور وحشی بزرگ) و « مْرْگَیَس هَستین» (فیل، یعنی جانور وحشی دستدار) و «مْرْگَیَس پَتَرو» (پرنده) و «مْرْگَیو/ مارْگارَه» (شکارچی) و «مارْگَه» (روش، راه) سانسکریت، 𑀫𑀺𑀅 (میا: بز کوهی) پراکریت مهاراستی، «مَگَه/ میگَه» (بز کوهی) پالی، 𑀫𑀅 (ما: بز کوهی) پراکریت سوراسِنی،
در زبانهای زندهی ایرانی هم این بن به چنین واژگانی ختم شده است: «مِرْگ» (بز کوهی ماده) وخی، «مْرو» (بز کوهی) دَردیک کَلاشی. ಮೃಗ (مْرْگَه: بز کوهی) کانادا هم بازماندهی همین ریشه است و شکل وامگیری شدهاش در زبان تای มิคะ (میکا) و มฤค (ماروک) که به همین شکل «بز کوهی، جانور» معنی میدهد.
با توجه به این که مرغ (گونهي Gallus gallus) در ایران زمین اهلی شده، این که نامش از اسم عام جانوران وحشی گرفته شده باشد، محتمل مینماید. به هر روی دلالتش در ارتباط با پرندگان به شاخهی ایرانی مربوط میشود و در زبانهای هندی کهن دیده نمیشود.
در زبانهای باستانی ایرانی این مشتقها را از این ریشه سراغ داریم: aGerem (مَرَغَه: مرغ) و OGvrvm OnEas (مِرِغُو سَئِنُو: سیمرغ) اوستایی، «مورْوْ» (مرغ) و «مورْوِچَک» (جوجه) و «مورْوْنیش» (فالگیر) پهلوی، «مورْغ» (مرغ) و «مورْغواگ» (شگون، طالع، فال، در اصل یعنی: آوای مرغ) پارتی، «مورْغ» (مرغ) و «مورْواهْ» (شگون، فال) و «نیوْ مورْواهْ» (خوشطالع، شگوندار) تورفانی، «مرغی» (مرغ) و «امرغا» (پرنده) سغدی، «امغ» (پرنده) و «نرکامغ» (خروس) خوارزمی، «مورَه» (مرغ) سکایی، սիրամարգ (سیرامَرْگ: طاووس، سیمرغ) و լորամարգ (لُرَهمَرگ: قرقاول) و սիրամարգ (سیرَمَرْگ: طاووس) ارمنی کهن، սիրամարք (سیرَمَرْکا: طاووس) ارمنی میانه،
در پارسی این کلمات از این بن مشتق شدهاند: «مرغ»، «مرغابی»، «مرغانه/ تخم مرغ»، «شترمرغ»، «مرغداری»، «سیمرغ»، «مُروا» (فال نیک) و «مُرغوا» (نفرین، فال بد). این واژههای اخیر از پیوند میان فنون فالگیری قدیمی و مشاهدهی پرواز پرندگان مشتق شده است.
شکل اصلی «مُروا/ مرغوا» در پهلوی احتمالا «*مورغواک» بوده به معنای پرواز مرغ و شکل گرتهبرداری شدهاش را هم در زبانهای سامی میبینیم. مثلا از ریشهی سامی «طیر» (پرواز کردن) در عربی کلماتی مثل «تطیر» (فال گرفتن) و «طَیرَه» (فال بد) برخاستهاند؛ یا «عَوف» عربی و pwaO (عُوپ) عبری که نام پرندهایست، در ضمن «بخت، طالع، نصیب» هم معنی میدهد.
در سایر زبانهای زندهی ایرانی هم این واژگان از این ریشه برخاستهاند: «مَرْغَه» (مرغ) پشتون، «مَرْگ» (مرغ) و «مَیْلگَیْوْزَگ» (خوشزبان) و «مَیْلْق» (طاووس) آسی، «مورْچِه» (گنجشک) پراچی، «مورْغوک» (گنجشک) اشکاشمی، «میرْگَه» (گنجشک) اورموری، «بْرَغیکو» (گنجشک) یدغه، «بْراغیکَه» (گنجشک) مونجی، «مورْگ» (مرغ) بلوچی، «مورْغ» (مرغ، پرنده) طبری و سمنانی و گیلکی، «لورامارگ» (بلدرچین) و սիրամարգ «سیرامارگ» (سیمرغ) و «ایشْتْرْمول» (شترمرغ) ارمنی، «مُر» (مرغ) دوانی، «موراو» (جوجه) کمزاری، «مَل» (مرغ) گورانی،
یکی از صورتهای گویشی این واژه «مُرگو» در پارسی قدیم است به معنای «گنجشک» این کلمه با همین معنی در اغلب زبانهای ایرانی یافت میشود: «مورْوْ» شیرازی، «میرِه/ مییِرِه» سیوندی، «مِریشْک» سمنانی، «میلیچیک/ مِریچیک» زازا، «میلیچیَه» گورانی، «مُرگیژ» سرخهای، «مَرْگوژَه» سمنانی، «میلیچ» خراسانی، «مِلیچ» همدانی، «میلیچّیَه» آشتیانی، و «ملیجک» ترکی. اسم عزیزالسلطان غلام سوگلی ناصرالدین شاه هم از همینجا گرفته شده و در اصل لقب پدرش بوده که جثهای کوچک داشته است.
مرغ در ادب و شعر پارسی با بسامدی بسیار زیاد به کار گرفته شده است:
ابوسعید ابوالخیر: «مرغی به سر کوه نشست و برخاست بنگر که از آن کوه چه افزود و چه کاست؟»
سنایی غزنوی: «منسوخ شد مروت و معدوم شد وفا زین هردو مانده نام چو سیمرغ و کیمیا»
اوحدی مراغهای: «این جماعت بهشت میخواهند خانهی نقرهخشت میخواهند
حور و غلمان و جوی شیر و شراب میوههای شگرف و مرغ و کباب
گر توانی تو برگشای این بند ورنه بنشین، به ریش خویش مخند»