مخاط


آخرین به روزرسانی:
مخاط

          این واژه در پارسی و عربی ریشه‌ی مشخصی ندارد و پژوهشی جدی درباره‌ی تبارنامه‌اش ندیده‌ام. حدسم آن است که به ریشه‌ی پیشاهندواروپایی «*mewk» به معنای «مخاط، لزج» مربوط باشد، که خودش به نظرم با بن «*mosghos» به معنای «مغز، پی» خویشاوند است، و این بن اخیر را در مدخل «مغز» توضیح داده‌ام. بن «*mewk» در زبان‌های آریایی فعال نبوده، اما در زبان‌های اروپایی کهن شاخه‌زایی کرده و این واژگان را به دست داده است: mukhs (موکِس: قارچ) یونانی، mucus (مخاط) لاتین، moche (مخاط) فرانسوی کهن، 

          در زبان‌های زنده‌ی اروپایی از این بن چنین کلماتی برخاسته‌اند: micete (قارچ) و muccio/ muco (مخاط) ایتالیایی، mucus (مخاط) انگلیسی و فرانسوی، moc (مخاط) اوکسیتان، muc (مخاط) رومانیایی، muccu (مخاط) سیسیلی، moco (مخاط) اسپانیایی، monco/muco (مخاط) پرتغالی، 

          حدسم آن است که همین واژه است که از یونانی یا لاتین در زبان سریانی وامگیری شده و ܡܘܩܝܛܐ/ ܡܝܘܩܝܛܐܣ‎ (موقیطا/ مخوقیطا: قارچ، لزج) را پدید آورده و همین است که در پارسی به صورت «مخاط» و «مخاطی» وامگیری شده است. این واژه در عربی شاخه‌زایی نکرده و رواج چندانی ندارد و بنابراین از عربی به پارسی وارد نشده و خاستگاهش باید خود زبان سریانی باشد. 

این واژه در شعر و ادب پارسی به کار گرفته نشده و جدای از متون پزشکی و داروسازی چندان رایج نبوده است.