ریشهی آریایی کهن «*مَک» به معنای «به سرعت جنبیدن» از دید بیلی مشتقی است از ریشهی پیشاهندواروپایی «*mu» و با «مگس» خویشاوندی دارد. این بن در زبانهای اروپایی زایا نیست و تنها در زبانهای ایرانی شاخهزایی کرده است. در زبانهای کهن این نمونهها را از این خانواده سراغ داریم: «مَکَرَه» (سوسمار) و «مَتْسیَه» (ماهی) و «مَکَکَه» (وحشی، ناآرام) و «مَرْکَتَه» (میمون) سانسکریت، «مَگَرَه/ مَیَرَه» (کوسه) پراکریت، «مَکُوک» (میل بافتنی، ابزار جولاهگان) و «مَکوگ» (زورق) پهلوی، «مَک» (تاختن، جاری شدن) و «مَکُومْسْکِه» (میمون) و «ماتار» (هیولای دریایی) تخاری ب، ܡܩܘܩ (ماقُوق: زورق) و ܡܟܘܟܐ (ماکوک: ماکو) و «مَکوکا» (واحد وزن) سریانی، «مکد» (زنبور عسل) خوارزمی، «مَرَه/ مَگَرَه» (تمساح) سکایی، «مَکُوگ» (قایق) تورفانی، մակոյկ (مَکُویْک: قایق) ارمنی کهن، מָקוֹק (ماقُوق: قایق) آرامی،
در زبانهای ایرانی نو هم این کلمات از این بن برخاستهاند: «ماکو» و «مَکوک» (میل بافتنی، ابزار جولاهگان) پارسی، «مَگَل» (وزغ) و «مَگَرمَج/ مَکَرمَچَه» (تمساح) پارسی قدیم، «مَکوک» (واحد وزن) عربی، մաքոք (مَکُوکا: ماکو) و «مَکُویْک» (قایق) ارمنی، «مَکْئوُ» (ماکو) گرجی، «مَکّو» (ماکو) جوشقانی و سنگسری، «مانْگَر» (تمساح) بلوچی، «مَنْگُور» (مار) و «مَنْگَرَیْ» (افعی) پشتون، «مادار» (هیولا، جانور عظیم دریایی) و «مِکیک/ مِکوک» (ماکو، زورق) ترکی، «موکودوک» (وزغ) وخی، «مَکوگ» (وزغ) یزغلامی، «میقیک» (قایق، ماکو) آلبانیایی.
این ریشه آشکارا در ایران شرقی سه بسط معنایی به جانوران پیدا کرده است. یکی به مار-وزغ و دیگری به تمساح و سومی به میمون. تمساح خود به معنی «هیولای دریایی» تعمیم یافته که در زبانهای قلمرو خاوری وامگیری شده است: «مَتَر» مغولی و «مَدَری» مانچو هردو بر «هیولای دریایی» دلالت میکنند. همچنین حدسم آن است که نام ایل کُرد «مَنگور» و اسم دهستان امروزین «منگور» در نزدیک مهاباد هم از اینجا آمده باشد، احتمالا به معنای مار یا افعی که شاید روزگاری توتم این ایل بوده باشد. در ضمن «مَنگور» در دشت قبچاق اسم کوهی هم هست که به خاطر چشمهی کوچک ولی گوارایش شهرتی دارد. اسم «منگور» را گاهی تحریفی از «ماد-کرد» یا «ماد-کُر» (پسرِ ماد) نوشتهاند که آشکارا نادرست است. نام شهر ماکو هم ارتباطی با این ریشه ندارد و احتمالا در اصل «مغکوه» یا «مادکوه» بوده است.
وامگیری جالب توجه دیگر، اسم میمون «ماکاک» است که در اصل بومی هند است و به نظرم روشن است که از «مَکَکَه» (وحشی) و «مَرکَتَه» (میمون) سانسکریت گرفته شده است. این واژه در دوران استعمار به صورت macaco به پرتغالی وارد شده و از آنجا macaque فرانسوی (اوایل قرن هجدهم) و macaque /macaca انگلیسی (۱۷۵۷م.) را به دست داده است. این واژه را هم گاهی از تبار «ماکا» (گربه) بانتویی یا «ماکاکو» (میمون) کنگویی دانستهاند که نادرست مینماید و دربارهی دومی احتمالا مسیر وامگیری واژگونه بوده است. خود معنای «ماکو/ قایق» هم در زبانهای اروپای شرقی وامگیری شده است: меки́к (مِکیک) بلغاری و ме̏ћик (مِتْسیک) صربی-کروآتی.
از میان این واژگان در شعر پارسی «ماکو» زیاد به کار گرفته شده و اغلب صورت استعاری دارد:
مولانای بلخی: « بافیدهی دست احد پیدا بود پیدا بود از صنعت جولاههای وز دست وز ماکوی او »
شاطر عباس صبوحی: «خیاط پسری بود به دستش ماکو گفتم که دلی که بردهای از ما کو؟»
بیدل دهلوی: «محو گریبان ادب کی سر به هر سو میزند موجگهر از شش جهت بر خویش پهلو میزند
...تا آمد و رفت نفس میبافت وهم پیش و پس ماسوره چون بیرشته شد بیرون ماکو میزند»