ریشهی پیشاهندواروپایی «*mes/ *men/ *mens» به معنای «ماه» احتمالا از بن «*me» در معنای «اندازه گرفتن» برآمده باشد و به کاربرد ماه در سنجش زمان ارجاع دهد. این بن در زبانهای کهن اروپایی چنین واژگانی پدید آورده است: mh (مِه: ماه) و mhnh (مِنِه: ماهانه) یونانی، 𐌌𐌄𐌍𐌆𐌍𐌄 (مِنْزْنِه: ماه) و𐌀𐌍𐌕𐌄𐌓⁚𐌌𐌄𐌍𐌆𐌀𐌓𐌖 (آنْتِرمِنْزارو: ماهانه) اومبری، mons (ماه) و mensis (ماهانه) لاتین، *ᛗᚨᚾᛟ (مانُو: ماه) پیشانُردیک، mano (ماه) نردیک کهن، mano (ماه) آلمانی کهن، mona (ماه) انگلیسی کهن، мѣсѧць/ ⰿⱑⱄⱔⱌⱐ (مِسِتْسی: ماه) اسلاوی کهن کلیسایی، мѣсѧць (مِسِتْسی: ماه) اسلاوی کهن شرقی، mona (ماه) فریزی کهن، mano (ماه) ساکسونی کهن و هلندی کهن، mane (ماه) هلندی میانه و سوئدی کهن، mānæ (ماه) دانمارکی کهن، 𐌼𐌴𐌽𐌰 (مِنا: ماه) و 𐌼𐌴𐌽𐍉𐌸𐍃 (مِنُوثْس: [زمان] ماه) گتی،
از این ریشه در زبانهای زندهی اروپایی چنین کلماتی را میشناسیم: Mond (ماه) و Monat ([زمان] ماه) آلمانی، moon (ماه) و moonlight (مهتاب) و month (ماه) انگلیسی، moneth ([زمان] ماه) و muin/ mone/ moon/ moune (قمر، ماه) اسکات، menesis (ماه) لیتوانیایی، maned (ماه) دانمارکی، manad (ماه) سوئدی، mánuður (ماه) ایسلندی، ме́сяц (میِهیاتْس: ماه) روسی و بلاروسی، мі́сяць (میسیاتْس: ماه) اوکراینی، ме́сец (مِسِتْس: ماه) بلغاری و مقدونی، ме̏се̄ц/ мје̏се̄ц (مِسِتْس/ میِهسِتْس: ماه) صربی-کروآتی، maan (ماه) هلندی و آفریکانس،
این بن در زبانهای آریایی به ریشهی «*ماهْ» بدل شده و در زبانهای کهن ایرانی چنین واژگانی را در معنی «ماه» زاده استlm (مائُو: ماه) و Ohnlm (ماونْگْهُو: ماهانه) اوستایی، 𐎶𐎠𐏃 (ماهَه: ماه) پارسی باستان، «ماس» (ماه) و «پورْنَهماس» (ماه بدر، پُرماه) و «چَنْدْرَهماس» (قمر، در اصل یعنی: درخشش ماه) و «ماسینَه» (ماهانه) سانسکریت، 𐭡𐭩𐭥𐭧 (ماهْ) و «ماهیگان» (ماهیانه) پارتی، «ماهْ» پارسی باستان و پهلوی و تورفانی و خوارزمی، «ماخ/ ماغ/ ماغه» (ماه) سغدی، mao/ mauo (ماو: ماه) بلخی، «ماسْتا» (ماه) سکایی، «مان» (ماه) و «ماننْکات» (ماهانه) تخاری الف، «مِنِه/ مِم» ([زمان] ماه) تخاری ب، մահիկ(ماهیک: هلال) ارمنی کهن، 𑀫𑀆𑀲𑀢𑀅 (ماسَتا: ماه) ختنی،
در پارسی از اینجا چنین کلماتی زاده شدهاند: «ماه/ مه/ مانگ»، «مهتاب»، «ماهگرفتگی»، «پابهماه»، «ماهبهماه»، «ماهانه»، «ماهواره»، «مهپیما»، «مهنورد»، «[برنامه] ماهوارهای» و اسمهایی فراوان مثل: «مهیار»، «مهدخت»، «مهزاد»، «مهشاد»، «ماهبانو»، «مهسا»، «مهنوش»، «مهرام»، «ماهرخ/ مهرخ»، «ماهرو/ مهرو»، «ماهک»، «مهبد»، «ماهان»، «مهلقا»، «مهدیس»، «مهبود»، «مهشید»، «مهراد»، «ماهآفرید»،
«آیِشْم» (مهتاب) در پارسی قدیم هم از همینجا آمده و از دو بخش «وَخْشَه» (روشن) و «ماهْکَه» (ماه) تشکیل یافته است.
در سایر زبانهای ایرانی زنده از اینجا چنین کلماتی زاده شدهاند: «میاشْت» (ماه) پشتون، «ماخ/ ماهْ» (ماه) و маҳтоб (مَخْتُوب: مهتاب) یغنابی، «مایْ» (ماه) آسی، «مِهی» (ماه) پراچی، «مُو/ موخ» (ماه) یدغه، «ماسْت» (ماه) شغنی، «مَهُوک» (ماه) پراچی، մահիկ(ماهیک: هلالی، شبیه ماه) و ամիս (آمیس: ماه) ارمنی، «ماش» (مهتاب) و «مانْگ» (ماه) تالشی، «آش» (ماه) زازا، «اُشْم» (روشنایی، مهتاب) دوانی، «مانْگِشُو» (مهتاب) و «مانْگ» (ماه) کردی، «مِنْگ» (ماه) تاتی شمالی، «مانْگی/ مانْگَه» (ماه) گورانی، muaj (ماه) آلبانیایی، «ماهْ» اردو، «مِتاو» (مهتاب) کمزاری، «ماتَو» (مهتاب) اورموری، «مُونْگ» (ماه) مازنی، «مونْگ» (ماه) لکی، «مِسْت» (ماه) روشانی، «مُسْت» (ماه) سریکلی، «مَسْت» (ماه) یزغلامی. माह (ماهْ) هندی هم از پارسی وامگیری شده است.
این واژگان در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شدهاند:
دقیقی توسی: «می صافی بیار ای بت که صافی است جهان از ماه تا آن جا که ماهی است»
فردوسی توسی: «چو هنگامهی زادن آمد پدید یکی دختر آمد ز ماهآفرید»
خاقانی شیروانی: «آبی است بدگوار و ز یخ بسته تاق پل سقفی است زرنگار و ز مهتاب نردبان»
سعدی شیرازی: «ماهرویا روی خوب از من متاب بیخطا کشتن چه میبینی ثواب؟»