ماندگار


آخرین به روزرسانی:
ماندگار

ریشه‌ی پیشاهندواروپایی «*men» به معنای «ماندن، درنگ کردن، انتظار کشیدن» در زبان‌های اروپایی و ایرانی خوشه‌ای محدود از واژگان را پدید آورده است که معنایی همسان دارند. در زبان‌های کهن اروپایی این کلمات را از این بن سراغ داریم: menein (مِنِئین: باقی ماندن) و emeina (اِمِیْنا: بازمانده) و memnwn (مِمْنون: اسم شخص، یعنی: ماندگار، مانا) و mimnw (میمْنو: ماندن) یونانی باستان، manere (ماندن، اقامت گزیدن) و mansion (خانه) و immanere (در جایی ماندن) و immanens (مستقر، ماندنی) و permamentum (ماندگار) لاتین، manoir (اقامتگاه، خانه) و maneir (اقامت کردن، ماندن) و remanere (باقی ماندن، دوام آوردن) و mansion (خانه، اقامتگاه) و manage (مسکن، مقر خانوادگی) و maisniee (اقامتگاه خدمتکاران در ساختمان) و remanoir (ماندن، ‌سکنی گزیدن) و remaindre (بازمانده، باقی‌مانده) فرانسوی کهن، remaner (باقی ماندن، سکونت کردن) اسپانیایی کهن، amynedd (شکیبایی،‌ صبر) ولش میانه، ainmne (صبر، انتظار) ایرلندی کهن، 

          در زبان‌های زنده‌ی اروپایی هم این واژگان از این ریشه مشتق شده‌اند: rimanere (باقی‌ ماندن، اقامت گزیدن) ایتالیایی، manor (اقامتگاه اربابی) و mansion (خانه، منزل) و menage (میدان اسب‌دوانی) و Maisonette (آلونک، خانه‌ی کوچک) و maison (خانه؛ قرن یازدهم) و ménage (خانه، مسکن) و immanent (ذاتی، ماندگار؛ قرن چهاردهم) فرانسوی، Maisonette (آلونک؛ ۱۸۱۸م.) و manse (مسکن، اقامتگاه خانوادگی؛ اواخر قرن پانزدهم) و mansion (اقامتگاه اربابی؛ میانه‌ی قرن چهاردهم) و menage (مسکن خانوار؛ ۱۶۹۰م.) و menial (خانوادگی، مربوط به خانوار؛ اواخر قرن چهاردهم) و immanent (ذاتی، ماندگار؛ ۱۵۳۰م.) و permanent (همیشگی، ماندگار؛ اوایل قرن پانزدهم) و remain (باقی ماندن؛ اوایل قرن پانزدهم) و remainder (بازمانده؛ اواخر قرن چهاردهم) و remnant (باقی‌مانده، ته‌مانده؛ اواخر قرن چهاردهم) انگلیسی.

          در زبان‌های آریایی این ریشه به صورت «*مان» باقی مانده و در زبان‌های ایرانی کهن از آن چنین واژگانی برخاسته‌اند: 𒈪𒅎𒈠𒄿 (میمایْ: رد کردن، نپذیرفتن، بر موضع خود باقی ماندن) هیتی، nAm (مان: ماندن، صبر، انتظار) و namapu (اوپَه‌مَن: انتظار، شکیبایی) و «فْرامَن» (ایستادگی کردن) اوستایی، «مَن» (انتظار کشیدن، ماندن) پارسی باستان، ममन्धि (مامَنْدی: صبر کن، وایسا!) و अममन् (اَمَمَن: صبر می کند) و ममन्यात् (مَمَنیات: نادیده می‌گیرد) سانسکریت، «ماندَن» پهلوی و پارتی و تورفانی، «مین» (ماندن) سغدی، «مان» (ماندن) سکایی، մնամ (مْنام: ماندن) ارمنی کهن، «ماسْکَتار» (ماندنی) تخاری الف، «ماسْکِتار» (ماندنس) تخاری ب، 

در پارسی این واژگان را زاده است: «ماندن»، «مانده»، «وامانده»، «باقی‌مانده»، «پسماند»، «اصل ماند»، «ماندگار»، «مانا/ مونا»، «درماندن»، «درمانده»، «بازمانده»، «ماندگاه»، «یادمان». 

در سایر زبان‌های ایرانی زنده هم این کلمات را از این خانواده می‌شناسیم:‌ «مان» (ماندن) بلوچی، «مِن» (ماندن) کردی و شغنی، մնալ (مْنال: ماندن) و մնաց (مْناک: مانده) ارمنی.

          واژگان برخاسته از این بن هرچند پرشمار نیستند اما در شعر و ادب پارسی بسیار فراوان به کار گرفته شده‌اند: فردوسی: «ز هوشنگ ماند این سده یادگار            بسی باد چون او دگر شهریار»

                   و: «بماند به گردنْت سوگند و بند           شوی خوار و ماند پدرْت ارجمند»

حافظ شیرازی: «رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند          چنان نماند، چنین نیز هم نخواهد ماند» 

و: «همه کارم ز خودکامی به بدنامی کشید آخر      نهان کی ماند آن رازی کزو سازند محفل‌ها؟»

خیام نیشابوری: «هرگز دل من ز علم محروم نشد            کم ماند ز اسرار که معلوم نشد»