مالت


آخرین به روزرسانی:
مالت

ریشه‌ی پیشاهندواروپایی «*mel» به معنای «نرم» در زبان‌های ایرانی شاخه‌زایی چندانی نکرده و بیشتر در زبان‌های اروپایی زایا بوده است. 

          در زبان‌های اروپایی کهن از این ریشه چنین کلماتی مشتق شده‌اند: blenna (بْلِنّا: مخاط) و blennos (ب‍لِنّوُس: ماهی ریز) و malakia (مالاکیا: ظرافت، لطافت) و ambluopia (آم‍ْبْ‍لوئُپیا: چشم کم‌سو) و malakos (مالاکُوس: نرم) و malassein (مالاسِئین: نرم کردن) و malagma (مالاگْما: نرم‌کننده، تلطیف کننده) یونانی، blennius (ماهی ریز) و emollientem (نرم‌کننده) و mollificare (نرم کردن) و malacia (گندیدن جسد) و mollis (نرمخو، لطیف) و malaxationem (نرم کردن) و blandus (چاپلوسی، تملق) و blandiri (تملق گفتن) لاتین، bland (صاف، پاک) و esmal (مینا) و esmailler (میناکاری کردن) و bland (ظریف، خوشامدگویانه) و blandir (تملق گفتن) و blandiss (چاپلوسی) و mollifier (نرم کردن) و moton (راسته‌ی گوسفند فرانسوی کهن، malt (نشاسته، غله‌ی پخته) و melta (هضم کردن) و mildr (لطافت، ظرافت) و و milti (طحال) نُردیک کهن، milde (لطافت، ظرافت) و milte (طحال) فریزی کهن، malt (نشاسته، غله‌ی پخته) و gemæltan/meltan (ذوب کردن) و milde (لطافت، ظرافت) و Mildðryð (اسم زن، یعنی: قدرت نرم) و milte (طحال) و melsc/ milisc (ملایم، ‌شیرین) انگلیسی کهن، melten (ذوب کردن) و molsh (نرم، خیس؛ میانه‌ی قرن پانزدهم) انگلیسی میانه، malt (نشاسته، غله‌ی پخته) و mildi (لطافت، ظرافت) ساکسونی کهن، mealt (نشاسته، غله‌ی پخته) و gemyltan (ذوب کردن) ساکسونی غربی، mout (نشاسته، غله‌ی پخته) و milde (لطافت، ظرافت) و و milte (طحال) هلندی میانه، malz (نشاسته، غله‌ی پخته) و milti (لطافت، ظرافت) و milzi (طحال، اشپل ماهی) و molawen (نرم شدن، ‌شل شدن) و و smelzan (گداختن، ذوب کردن) و smalz (دنبه) آلمانی کهن، mildiþa (مهربانی) گُتی، molt (آب و هوا) ایرلندی کهن، младъ (مْلادو: ظریف، جوان) اسلاوی کهن کلیسایی، 

          در زبان‌های اروپایی نو هم این واژگان را از این بن می‌شناسیم: emollient (نرم‌کننده؛ قرن شانزدهم) و blandiloquence (تملق) و émail (مینا، میناکاری) و mollusque (صدف، نرمتن) و mulaine (گل ماهور، خرگوشک) و mol (نرم) و mouton (راسته‌ی گوسفند) فرانسوی، milt (طحال) و mout (نشاسته، غله‌ی پخته) و mild (لطافت، ظرافت) و و milt (طحال) و smelten (ذوب کردن) هلندی، schmaltz (پیه مذاب) ییدیش، malz (نشاسته، غله‌ی پخته) و milde (لطافت، ظرافت) و milz (طحال، اشپل ماهی) و mollig (نرم، شل) و و Schmalz (دنبه) آلمانی، blando (ظریف) ایتالیایی، mollt (آب و هوا) ولش، malt (نشاسته، مالت) سوئدی، молодой (مُلُودُویْ: جوان، نوخاسته، نازک) روسی، 

          در زبان انگلیسی خویشاوندان این نیا چنین‌اند: amblyopia (کم‌سو شدن چشم؛ ۱۷۰۶م.)، bland (پاکیزه، صاف، تملق؛ ۱۶۶۰م.)، blandish (تملق‌آمیز، ‌چاپلوسانه؛ میانه‌ی قرن چهاردهم)، blenny (ماهی ریز؛ ۱۷۷۳م.)، emollient (نرم‌کننده؛ ۱۶۴۰م.)، enamel (مینا، میناکاری؛ اوایل قرن چهاردهم)، malacia (گندیدن جسد؛ ۱۶۵۰م.)، malaxation (نرم کردن؛ ۱۶۵۰م.)، malt (غله‌ی پخته، نشاسته)، melt (ذوب کردن)، mild (نرم، ملایم)، Mildred (قدرت نرم، نام دختر شاه کنت در حدود سال ۷۰۰م.)، milt (طحال)، moil (خیساندن؛ ۱۴۰۰م.)، mollify (نرم کردن؛ اواخر قرن چهاردهم)، Mollusca (نرمتنان؛ ۱۷۵۸م.)، mollusk (صدف، نرمتن؛ ۱۷۸۳م.)، mulch (گیاخاک، خاک آمیخته با کود؛ ۱۶۵۰م.)، mullein (گل ماهور، خرگوشک؛ اواخر قرن چهاردهم)، mutton (راسته‌ی گوسفند؛ ۱۳۰۰م.)، schmaltz (پیه مذاب، سانتیمانتالیسم؛ ۱۹۳۵م.)، smelt (ذوب کردن؛ میانه‌ی قرن پانزدهم)، 

این ریشه در شاخه‌ی زبان‌های ایرانی دوام نیافته و تنها «مْرْدوهْ» (ملایم، نرم) سانسکریت را از این رده سراغ داریم. در قدیم چنین می‌نماید که malagma (مالاگْما: نرم‌کننده، تلطیف کننده) یونانی در زبان‌های سامی وامگیری شده و به «ملهم» ارمنی و «مرهم» سریانی و عربی و پارسی تبدیل شده باشد که یعنی «داروی تسکین دهنده». 

شکل دیگری از این وامگیری را در واژه‌ی «ملقمه» می‌بینیم که یعنی «در هم سرشته، با هم آمیخته و نرم شده». این واژه در مسیری واژگونه در قالب «المَلْقَمَه» عربی به زبان‌های اروپایی راه یافته و amalgama لاتین قرون وسطایی، amalgame (قرن دوازدهم) فرانسوی کهن و amalgam (۱۴۰۰م.) انگلیسی را نتیجه داده که یعنی «آلیاژ جیوه». این واژه هم دوباره به پارسی بازگشته و به صورت «آمالگام» در دندانپزشکی کاربرد یافته است. 

حدسم آن است که از روی همین کلمه ریشه‌ی عربی «*ملق» تولید شده باشد که «نرم کردن با سخن، چاپلوسی کردن، قانع کردن» را می‌رسانده و «تملق» و «متملق» و «تملق‌آمیز» از آن برآمده‌اند. پیدایش این ریشه و واژگان برخاسته از آن احتمالا در بستر پارسی رخ داده است. چون این واژگان در عربی رواج چندانی ندارند و جز این باب‌های سازگار با آواهای پارسی، مشتق‌های دیگری در عربی به دست نداده‌اند.

علاوه بر اینها وام‌واژه‌هایی فرنگی را هم داریم که طی قرن گذشته وارد میدان زبان پارسی شده‌اند:‌ «مالت»، «مالش»، «میلدرد». هیچ یک از این واژگان در شعر و ادب پارسی رواج نداشته‌اند. تنها مولاناست که دو بار «ملق» را در معنای «چاپلوسی و تملق» در دفتر سوم مثنوی آورده است. نخست در بیتی عربی که می‌گوید: «گفت الا یعلم هواک من خلق ؟                                 ان فی نجواک صدقا ام ملق»

یعنی: «مگر آن کسی که تو را آفرید از میل تو خبر ندارد؟ یا در نمی‌یابد که در زمزمه‌ات راستی است یا چاپلوسی؟»

دیگری در بیتی پارسی: «جز مگر مرغی که حزمش داد حق           تا نگردد گیج آن دانه و ملق»