ریشهی ایرانی کهن «*مییَس- دَه» از دو بخش «میَه» (غذای قربانی، نذر خوراکی) و بن «*دا» (نهادن، هدیه دادن) تشکیل شده است. قدیمیترین ثبت آن را در اوستا میبینیم که به نوعی قربانی خوراکی اشاره میکند. شکلهای گوناگون آن در زبانهای کهن ایرانی چنیناند: adzaem (میَزْدَه: خوراک قربانی یا هدیه) و haEam (مَیَهْ: نزدیکی جنسی، مقاربت) اوستایی، मियेध (مییِدْهَه: خوراک قربانی) و «میِدْهیَه» (سهم از خوراک قربانی) و «مِدْهَه» (خوراکی یا نوشیدنی فدیه دادن) و [از دید میرهوفر:] «مَیَس» (شادابی، لذت) سانسکریت، «مِزْد» (هدیهی خوراکی) و «میَزْد» (خوراک قربانی) و «مِزْدپان» (میزبان) پهلوی، [از دید میرهوفر:] «میاکچیک» (شادابی، لذت) سغدی، «مَسْتَنَه» (خوراک، علوفه) ختنی،
در زبانهای زندهی ایرانی این کلمه به این صورتها شاخهزایی کرده است: «مَیَزْد» (بزم بادهگساری) و «مَیْدَه» (میز خوراک) پارسی قدیم، «مائده» و «میز» و «میزبان» پارسی، «مائده» و «میز» عربی، მაგიდა (مَگیدَه: غذای مقدس) گرجی، «مَیْدَه» (غذای مقدس) ترکی، «مِز: میز» اشکاشمی، «مِز» (میز) شغنی و اورموری و پراچی و پشتون، «میز» اردو و یدغه و وخی.
این واژه در زبانهای هندی هم وارد شده و به این شکلها درآمده است: मेज़ (مِز: میز) و मेज़बान (مِزبان: میزان) هندی، मेज (مِج: میز) مراثی، ਮੇਜ਼ (مِز: میز) و ਮੇਜ (مِج: میز) پنجابی،
برخی از این واژگان در زبانهای دیگر هم وامگیری شدهاند، و خاستگاه اغلب اینها در لغتنامههای ریشهشناسی نامعلوم پنداشته شده است: ማእድ (مائِدّ: میز خوراکی) گئز، mejda (خوراک مقدس) مالتی، «مِزَه» (میز) سواحیلی،
«مائده» پس از انقلاب اسلامی در ایران اغلب در خانوادههای مذهبی همچون نامی بر دختران هم نهاده میشده و در رسانههای دولتی بسیار به عنوان نام مطلوب برای دختران موضوع تبلیغ بود. طنزآمیز آن که یکی از اولین دخترانی که با این نام در فضای عمومی شهرت یافت مائده هژبری بود که فیلمهایی از رقصیدن خود را پخش میکرد و به این خاطر دستگیر و بازداشت شد!
واژگان برخاسته از این ریشه بسیار به ندرت در شعر و ادب پارسی به کار گرفته شدهاند، ولی در متون مقدس نمونههایش را زیاد میبینیم. «میزد» در اوستا، «میده» در متون مانوی و بودایی و «مائده» در قرآن نمونههایی از آن هستند. در شعر پارسی هم البته نمونههایی از آن سراغ داریم:
سنایی غزنوی: «گاهم چو مائدهی خود به غارتند گاهم چو وزن بیهدهی خویش بشکنند»
نظامی گنجوی: «دهان بر خورش راه بگشاد باز چو بر مایده دستها شد دراز»
مولانای بلخی: «آن نهنگیم که دریا بر ما یک قدح است ما نه مردان ثرید و عدس و مایدهایم»
و: «همچون مسیح مایده از آسمان بیار از نان و شوربا بشری را فطام کن»
و: «آمد بهار و رفت دی، آمد اوان نوش و نی آمد قران جام و می، بگذشت دور مایده»
خاقانی شروانی: «تن چون خلال مایدهی عید لاغرش خسرو به نوک نیزه رباید ز خاورش»
و: «هر مایدهای که دستساز فلک است یا بینمک است، یا سراسر نمک است»