ریشهی پیشاهندواروپایی «*lei» به معنای «جریان یافتن، ریختن» مشتقی داده به شکل «*lehi» (لبریز شدن، پر کردن) که در زبانهای اروپایی کهن در این شکلها باقی مانده است: lebes (لِبِس: دیگ) و lebhta (لِبِتا: پاتیل) و aleison (آلِیْسُون: حمام) و leibein (لِیْبِئین: پر کردن) یونانی، libationem (پیشکش کردن قربانی مایع) و laibare (لبریز کردن) لاتین، leithu (شراب میوه) گُتی، lighe (سیلاب) گالی، iiti/ leju (پر میکنم) اسلاوی کهن کلیسایی، lic (لبریز کردن) لهستانی کهن، livad (ازدحام) برتون، lie (سیلاب) ایرلندی کهن،
در زبانهای جدید اروپایی هم این ریشه چنین واژگانی پدید آورده است: lieju/ lieti (پر کردن) و lytus (باران) لیتوانیایی، lliant (دریا، رود) و llifo (جاری شدن) ولش، leja (پر میکنم) بلغاری، liti (لبریز کردن) چک، libation (پیشکش کردن شراب به خدایان؛ اواخر قرن چهاردهم) انگلیسی،
این ریشه در زبانهای ایرانی به «*لیب» تبدیل شده و همان معنی «پر، لبریز» را حفظ کرده است. از آن واژگانی کمشمار مشتق شدهاند: «لیلای» (رها کردن، ول کردن) هیتی، «رییَتی» (جاری کردن) سانسکریت، «ریر» (تف) عبری، «ریرا» (تف) سریانی، «لَوید» (دیگ، پاتیل) و «لیر» (تُف) پارسی، «لَوی» (دیگ) مازنی، «لَوِه» (دیگ) طبری، «لیسِه» (چشمه) آلبانیایی، «لَبال» (تُف) گیلکی، «لیرَک» (لجن دیوارهی حوض) زرقانی، «لیر» (تُف بچه) سیستانی، «لیر» (تُف بچه) و «لِرْگیرَک» (پیشبند بچه) افغانی، «رَیْر» (تف) عربی، «لِرْبَنْد» (پیشبند بچه) خراسانی،
مشتقهای این ریشه عامیانه فرض میشدهاند و در شعر و ادب پارسی به کار گرفته نشدهاند.