ریشهی پیشاهندواروپایی «*lek» به معنای «لگد، جفتک» در زبانهای اروپایی و ایرانی چندان زایا نبوده و دامنهای محدود از واژگان را بر اساس همین محور معنایی پدید آورده است.
از این ریشه در زبانهای اروپایی کهن این کلمات برخاستهاند: lextis (لِکْسْتیس: دستهی هاون) یونانی، lacertum (بازو) لاتین، leggr (پا، قلم پا) نُردیک کهن،
در زبانهای اروپایی نو از این بن چنین واژگانی مشتق شدهاند: læg (قلم پا، استخوان ران) دانمارکی، läg (قلم پا) سوئدی، و leg (پا) انگلیسی.
در زبانهای ایرانی این بن به ریشهی «*رَکَت/ *لَکَت» بدل شده که در زبانهای کهن این واژگان را زاده است: «لَکوتَه» (گرز، چماق) و «لَگودَه» (لگد) سانسکریت،
از این ریشه در پارسی چنین کلماتی را سراغ داریم: «لگد/ لقت»، «لگدکوب»، «لگدزن». حدس میزنم «لکاته» به معنای «زن هرزه و بدخلق» هم از همینجا آمده باشد.
در سایر زبانهای ایرانی نو هم این واژگان از این بن مشتق شدهاند: «لَغَتوک» (اسب چموش، جفتکپران) فارسی افغانی، «لَغَتَه» (جفتک) پشتون، «لیغَت» (لگد) خوانساری، «لَگَت/ لَگَد/ لَدَگ» (لگد) بلوچی، «لو» (لگد) طبری، «لَقَه» (لگد) آشتیانی،
کلمهی «لگد» با این که کمابیش عامیانه است اما در شعر پارسی فراوان به کار گرفته شده است:
نظامی گنجوی: «جهان بر توسنی ابلق سوار است لگد خوردن از او هم در شمار است»
و: «چو شاهین بازماند از پریدن ز گنجشکش لگد باید چشیدن»
خیام نیشابوری: «دی کوزهگری بدیدم اندر بازار بر پاره گلی لگد همیزد بسیار
وآن گل به زبان حال با وی میگفت من همچو تو بودهام مرا نیکو دار»
سعدی شیرازی: «چه نیکو زدست این مثل پیرِ ده ستور لگدزن گرانبار بِه»
مولانای بلخی: «مشت بر اعمی زند یک جلف مست کور پندارد لگدزن اشتر است»
«اگر خواب آیدم امشب سزای ریش خود بیند به جای مفرش و بالش همه مشت و لگد بیند»