لوله


آخرین به روزرسانی:
لوله

درباره‌ی این واژه‌ ابهامی در کار است. یک نظر آن است که با «رورَگ» (علف) پهلوی هم‌ریشه باشد و حدس دیگر آن است که تحریفی از «نوله» (منقار) باشد، که خود از بن «*نَوک» مشتق شده و با «نوک» خویشاوند است. دکتر حسن‌دوست چنین فرضی را پذیرفته و به نظرم همین ریشه‌ی اخیر پذیرفتنی‌تر از باقی امکان‌هاست. این واژه در زبان‌های اروپایی خویشاوندی ندارد و آشکارا در دامنه‌ی زبان‌های ایرانی تحول یافته است. 

          قدیمی‌ترین شکل این واژه «نولَه» (منقار، پوزه) پهلوی است و احتمالا از بسط همین واژه נַוְולָא (نَووْلا: لوله‌ی وسط تاق پارچه، شیوه، در اصل یعنی:‌ روشِ لوله شدن) آرامی و ܢܰܘܠܴܐ‎ (نَولا: لوله‌ی مخصوص پیچیدن چیزها، شیوه) سریانی و נוּל (نول: لوله) عبری پدید آمده است، که مفهوم «لوله» در آن نمایان است. از همین‌جا بن «*نول» به معنای «لوله شدن/ روش» در عربی پدید آمده که در این زبان شاخه‌زایی خاصی نکرده و زادگانش به زبان پارسی تعلق دارند.

در پارسی از این تبار چنین کلماتی را سراغ داریم: «لوله»، «لوله‌بازکن»، «لول»، «گُه‌لوله» (ناسزا)، «لولا» (به گزارش ادی‌شیر)، «لولهنگ» (آفتابه)، «منوال» (شیوه، روش)، 

          در سایر زبان‌های ایرانی هم چنین شکل‌هایی از این کلمه را می‌شناسیم: լյուլե (لیولِه) و լյուլա (لیولَه) ارمنی، ლულა (لولَه: لوله‌ی تفنگ) گرجی، «لولِه» ترکی، «لیلِه» (ساقه) و «لالِه» (لوله، نی) مازنی، «لالالِه» (لوله) و «لُولَه» (نی) گیلکی، «لیلْنِه» (ساقه، نی) لری، «لولَیْ» (چپق) آسی، «لُولیک» (لوله) و «لولِه» (شیر آب، دوش حمام) و «لولیَه» (لوله‌ی تفنگ) کردی، «لیولی» (فلوت) زازا، «لَلَه» (نی) تالشی، «لُلَوَک» (لوله) دزفولی، «لولَه» (نوک پستان) آشتیانی، «لول» (لوله) دوانی، «لُلوک» (پستان گاو) پارسی افغانی، «لَولَت» (لوله) و «مِنْوال/ مِنْوَل» (شیوه، روش) عربی،

          «لوله» در زبان‌های دیگر نیز وامگیری شده است: loulas (لولاس: لوله‌ی چپق) یونانی،‌ lulea (لوله: پیپ) رومانیایی، лула́ (لولا: پیپ) بلغاری، лю́лька (لیولْکا: چپق) روسی، лу̀ла (لولَه: پیپ) صربی-کروآتی، лю́лька (لیولْکا: چپق، پیپ) اوکراینی، lulka (چپق) لهستانی، 

          این واژه در شعر و ادب پارسی هم به کار گرفته شده، هرچند زیاد رایج نبوده است: 

انوری ابیوردی: «چون آب نکوخواه تو را حکم روان        چون لوله بداندیش تو را سوخته دل»

مولانای بلخی: «کوزه‌ای با پنج لوله پنج حس                 پاک دار این آب را از هر نجس

...لوله‌ها بربند و پر دارش ز خم             گفت غضوا عن هوا ابصارکم»

و: «شه چو حوضی دان حشم چون لوله‌ها           آب از لوله روان در گوله‌ها

... ور در آن حوض آب شورست و پلید             هر یکی لوله همان آرد پدید

زانک پیوسته‌ست هر لوله به حوض                  خوض کن در معنی این حرف خوض»