لوت


آخرین به روزرسانی:
لوت

          ریشه‌ی پیشاهندواروپایی «*leu/ *lu/ *kleh/ *ru» به معنای «کندن، جدا کردن» در قلمرو اروپا چندان شاخه‌زایی نکرده و در زبان‌های اروپایی کهن این مشتق‌ها را به دست داده است: reppen (کندن، بیرون کشیدن) هلندی میانه، rubiti (قطع کردن، تکه تکه کردن) اسلاوی کهن، alod (عود، ساز رود) اسپانیایی کهن، 

در زبان‌های اروپایی نو از این ریشه چنین واژگانی برخاسته‌اند: reppa (دریدن، کندن) سوئدی، rippe (کندن، بیرون کشیدن) دانمارکی، ruble (واحد پول روسیه؛ ۱۵۵۰م.، در اصل یعنی: تکه، قطعه) روسی، luth (عود، نوعی ساز، وام‌واژه از پارسی) فرانسوی، loot (چپاول، غارت؛ ۱۸۰۲م.، وام‌واژه‌ از پارسی-هندی) و rip (دریدن، کندن؛ ۱۴۰۰م.) و ripper (درنده، شکافنده؛ ۱۶۱۰م.) و ripple (موجه‌ی کوچک بر سطح آب؛ ۱۷۹۸.م) انگلیسی، 

          این ریشه در زبانهای آریایی به «*رو/ *رَوْ» تبدیل شده و معنایش به «بیرون کشیدن، کندن» دگردیسی یافته است. در زبان‌های کهن ایرانی از این ریشه چنین کلماتی را سراغ داریم: लुण्ट् (لونْت: دزدیدن، غارت کردن) و «لَویتْرَه» (داس، ابزار کندن) و «لَوَه» (تکه، براده) و «لونَتی» (بریدن، قطع کردن) و «لُتْرَه/ لُوتَه/ لُپْتْرَه» (غنیمت) و «لومْپَتی» (شکستن، صدمه زدن) سانسکریت، «رودَن/ رون» (بیرون کشیدن، پوست کندن) و «روت» (کنده، چیده) پهلوی، «رومَیْ» (کندن) سکایی، «رورت» (بی‌حیا) و «رورتیامینچ» (بی‌شرم) و «رورتیهْ» (رسوایی،‌ بی‌شرمی) و «روخ چَکاد» (کچل، ترکیب روخ: برهنه + چکاد: سر، بالا) سغدی، լախտ (لَخْت: سر گرز، چماق) ارمنی میانه، 

در پارسی این واژگان را از این بن سراغ داریم: «رودَه»، «اُروت» (روده)، «لخت»، «روت» (برهنه)، «لوچ»، «لول/ لور» (بی‌حیا)، «لولی / لوری» (کولی)، «لوت» (لخت، برهنه)، «لات و لوت»، «کویر لوت»، «لوتی/ لوطی»، «الواط/ الواطی». همچنین این کلمات در پارسی قدیم هم از همین‌جا آمده‌اند: «رودا» (زه کمان)، «راو» (خار)، «راز/ راوْرا» (خارپشت)، «راز» (زنبور قرمز) و «رود/ رودَک» (سازی شبیه به عود)، «لَخْت» (تکه، پاره، صفت سرِ گرز). 

نام شاعر نامدار «رودکی» هم از اینجا آمده که مشهور بوده به نواختن رود. همچنین حدس می‌زنم «لیته» به معنی «سبزیجات له شده و خرد شده» هم از همین‌جا آمده باشد و به معنای «کنده شده/ لهیده» باشد. این واژه در «ترشی لیته» پارسی باقی مانده است. خاستگاه محتمل دیگر برای این کلمه بن «*رخش» است که در مدخل «لاشه» درباره‌اش شرحی آورده‌ام. 

همچنین واژه‌ی «لوت» به معنای «خوراک پیچیده در نان، ساندویچ» هم شاید از اینجا آمده باشد و به لهیده و درهم آمیخته بودن مواد در آن اشاره داشته باشد. مولانا این کلمه را فراوان در اشعارش به کار برده است:

« ز تیه خوش موسی و ز مایده عیسی                         چه لوتست و چه قوتست و چه حلواست خدایا

از این لوت و زین قوت چه مستیم و چه مبهوت             که از دخل زمین نیست ز بالاست خدایا»

در سایر زبان‌های زنده‌ی ایرانی نیز این مشتق‌ها از این ریشه برخاسته‌اند: «اُریت» (جوجه‌ی بریان یا آب‌پز)، «رَوْدَق» (پوست دباغی شده) عربی، «رِش رودَن» (ریش تراشیدن) و «رودَن» (کندن) فارسی یهودی، «لیخ» (شکاف) آسی، «لوچ» (لخت) پراچی، «روت» (وجین کردن) وخی و سریکلی و کردی، «رون/ رُن/ رونْتَه» (درو کردن) و «رُودار» (زه کمان) و «لوچ» (لخت) بلوچی، «رُوت» (لهیده) و «رُوت‌رُوت» (رشته رشته) و «لوچّ/ لیچّ» (لخت) سیستانی، «رُودا» (زه کمان) و «لوتی» (غارتگر) و लूट (لوت: چپاول) هندی، «لور/ لُر» (شنگول) خراسانی، «لیت» (برهنه) دوانی، ლახტი (لَخْتی: سر گرز، چماق) گرجی، լախտ (لَخْت: سر گرز، چماق) ارمنی، 

در پارسی مشتق‌های این ریشه فراوان به کار گرفته شده است. با این حال برخی‌شان عامیانه شمرده می‌شده و در شعر پارسی کمیاب است. مثلا «لَخت» (تکه، پاره) فراوان و «لُخت» (برهنه) بسیار اندک به کار گرفته شده است. 

فردوسی توسی: «یکی گرز دارد چو یک لَخت کوه           همی‌تابد اندر میان گروه»

                   و: «چو از لشکرش گشت لختی تباه        ز آسودگان خواست چندی سپاه»

                   و: «ز چوبی کمان کرد، وز روده زه         ز هرسو برافکنده زه را گره»

نظامی گنجوی: «مِی نهادند و چنگ ساخته شد                از زدن رودها نواخته شد»

                   و: «سرشک قدح ناله‌ی ارغنون              روان کرده از رودها رود خون»

سعدی شیرازی: «دو چشم و شکم پر نگردد به هیچ          تهی بهتر این روده‌ی پیچ پیچ»

مولانای بلخی: «چون تو بسیاران بلافیده ز بخت             ریش خود برکنده یک یک لخت لخت»

          و: «در روده و سرگینی، باد هوس و کینی            ای غافل آلوده، رو کم تَرَکوا برخوان»


حافظ شیرازی: «از بس که دست می‌گزم و آه می‌کشم       آتش زدم چو گل به تن لَخت لَخت خویش»