لاک


آخرین به روزرسانی:
لاک


         ریشه‌ی پیشاهندواروپایی «*lawkás» به معنی «روشنایی، فروغ» زاینده‌ی ریشه‌ی پیشاایرانی «*رَک/ *رَکسَه» به معنای «سرخ، درخشان» است و این همان بنی‌ست که به «روشن» تبدیل شده است. این بن در تحولی موازی به ریشه‌ی «*لَک» تبدیل شده که «صمغ سرخ، لاک» معنی می‌دهد. این واژه احتمالا از ایران شرقی و زبان‌های هندی سرچشمه گرفته است. چون قدیمی‌ترین شکل‌ آن را در लाक्षा (لاکْسا) سانسکریت و «لَکّها» پراکریت می‌بینیم. صورت‌های دیگرش عبارتند از: akyl/ akl (لکا/ لیکا) سریانی، «لاک» و «لکّه» پارسی، «لَکْهو» سندی، लाख (لاکْهْ) هندی و پنجابی، 

         این واژه در همین معنا به زبان‌های اروپایی هم راه یافته است: lokkos (لُوکُّوس) یونانی، lacca لاتین و ایتالیایی و فرانسوی کهن، laca و lacre اسپانیایی، laca پرتغالی، laque فرانسوی، lac (۱۵۵۰م.) و laquer (رنگ لاکی؛ ۱۵۷۰م.) انگلیسی، Lack آلمانی، lak روسی، 

         یک مشتق دیگر از این واژه در زبان‌های ایرانی «لَک» به معنای ماهی آزاد است که و فلس‌های سرخ و براقش به لاک شباهتی دارد. این دلالت در زبان‌های ایرانی زیادی دیده می‌شود و همچنین در زبان‌های اثرپذیرفته از پارسی: լոք (لُکا: ماهی آزاد) ارمنی میانه լոքո (لُوکُئو: گربه ماهی) ارمنی، «لَکْس» (ماهی) تخاری ب و ლოქო (لُوکُو: گربه‌ماهی) گرجی، «لُوکُو» (ماهی رودخانه) کردی، «نَقَّه/ نَخَه» (ماهی بزرگ) ترکی آذری، лақа (لَقَه: ماهی) قزاقی، лаққа (لَقَّه: ماهی بزرگ) ازبکی، лакга (لَکْگا: ماهی) ترکمنی، лах (لَکْس: گربه‌ماهی) مغولی.

تعمیم دیگری در همین امتداد گله‌ی بزرگ ماهی‌های آزاد را هم «لَک» نامیده و به این ترتیب این کلمه معنای «تعداد زیاد، جماعت» را نیز پیدا کرده که مثلا در ਲੋਕ (لُک: مردم) پنجابی باقی مانده است و شاید نام قوم «لَک» هم از همین‌جا آمده باشد. «لَک» به طور خاص در زبان‌های هندی و فارسی قدیم «صد هزار» معنی می‌داده است. این تعمیم معنایی نیز کهن بوده و «لَکْسَه» سانسکریت و «لَکّهَه» پراکریت و «لَکّ» عربی و «لَکْهْ» لَهندا نیز به معنای «صد هزار، گروه بسیار» است. این کاربرد نیز در زبان‌های اروپایی وارد شده و lašiš/ lašiša لیتوانیایی و lososi روسی و Lachs آلمانی به معنای «ماهی آزاد» از اینجا آمده‌اند. 

کلمه‌ی پارسی «لکّه» نیز همین جا آمده و این تعمیم معنایی در «لَکْئون» آسی به معنای «آلودن» نیز دیده می‌شود. به این ترتیب در پارسی این ترکیب‌ها همه از این بن آمده‌اند: «لاک زدن»، «لاکی»، «لاک‌دار»، «لاک‌بَر»، «لکه‌گیر»، «لکه‌بر»، «لکه‌دار»، «لکه لکه»، «لاک الکل».

         شاخه‌ی دیگری از بسط معنایی این ریشه، آن را به شتر تک کوهان بلخی مربوط کرده است که رنگی بور و درخشان دارد. احتمالا از اینجا «لوک» پارسی به معنای شتر زاده شده که صورت‌های دیگرش عبارتند از: लोक (لُکَه: شتر بلخی) سانسکریت، «لوک» (شتر) «لُک» و (تنبل، درشت، شتر نر) ترکی و چغتایی. حدسم آن است که 驼 (لوئُو) چینی به معنای «شتر» هم وامگیری‌ای از همین واژه باشد. مسیر وامگیری برعکسی که برخی از نویسندگان مطرح کرده‌اند (از چینی به ترکی به پارسی) ‌آشکارا نادرست است، چون شتر بومی چین و ترکستان نیست و به تدریج با اقوام ایرانی سغدی و سکایی از ایران شرقی به آن منطقه وارد شده است. البته برای «لوک» ریشه‌ی دیگری هم قابل تصور است، و آن «*رَک» (دریدن، پاره کردن) است که فاصله‌ی معنایی دورتری دارد و به هر روی آن هم آریایی‌تبار است.

         «لاک» در شعر پارسی بسامدی اندک دارد اما کهن است و طی هزار سال گذشته پیوسته برخی آن را به کار می‌گرفته‌اند: 

اسعد گرگانی: «پس او را جامه‌ها پوشید شهوار          قبای لاکه‌گون و لعل دستار»

سنایی غزنوی: «زاین سپس عکس خون ز کرّه‌ی خاک  آسمان را کند به سرخی لاک»

عنصری بلخی: « همی‌گفت و پیچید بر خشک خاک     ز خون دلش خاک همرنگ لاک»


حکیم نزاری: «شیوه‌ی مستان چالاک است هین          بر لب ما نِه لبالب لاکِ می»

عرفی شیرازی: «به لاک جوهر شمشیر ناز خوبانیم              که تار زخم جدا گشته رنگ می‌گیرد»