ریشهی پیشاهندواروپایی «*h₁ln̥gʷʰrós» به معنای «سبک» دامنهای از بنها و واژگان را به دست داده که دربارهاش توافق نظری وجود ندارد. در مقام جمعبندی آرای گوناگون میتوان گفت که در زبانهای اروپایی کهن این واژگان از این بن برخاستهاند: elafros (اِلافْرُوس: لاغر، سبک) و elacos (اِلاخُوس: نحیف، لاغر، کوچولو) یونانی باستان، levis (سبک) و levitatem (سبکسری) و levare (بلند کردن، بالا بردن) و relevare (فراز بردن، برکشیدن) و elevationem (تعالی، عروج) و levamen (تسکین) لاتین، lettr (سبک) و lunge (شش) نُردیک کهن، lungen (شش) و licht (سبک) فریزی کهن، licht (سبک) و lunghe (شش) هلندی میانه، lungar (چالاک و لاغر) ساکسونی کهن، lunger (چالاک) و leoht (سبک) و lungen (ششها) انگلیسی کهن، льгъкъ (لیگوکو: سبک) اسلاوی کهن کلیسایی، lu (کوچک) و laigiu (کوچکتر، خُردتر) ایرلندی کهن، leihts (سبک) گُتی، carnevelare (جشن و پایکوبی، در اصل یعنی: بالا کشیدن گوشت) پیزایی کهن، levain (خمیرمایه، مایهی نان؛ قرن دوازدهم) و legier (سبک، قرن دوازدهم) و levier (اهرم؛ قرن دوازدهم) و levée (مصادره کردن، بالا کشیدن) و relief (یاوری، تسکین) فرانسوی کهن، lungun (شش) آلمانی کهن،
در زبانهای اروپایی زنده هم این مشتقها را از این ریشه سراغ داریم: lëgkij (لاغر، سبک) روسی، lekki (لاغر، سبک) لهستانی، lengvas (سبک، کموزن) لیتوانیایی، alto-rilievo (بخش بالایی مجسمه، تزئینات بالایی) و carnevale (جشن، کارناوال) و leggiero (سبک) ایتالیایی، carnaval (کارناوال) و elevation (تعالی، عروج) و léger (سبک، لاغر) و léger de main (تردستی، شعبدهبازی، در اصل یعنی: سبکیِ دست) و lever (بلند کردن) و levant (شرق، محل برخاستن خورشید؛ قرن دوازدهم) و و relevant (مربوط، وابسته) و levée (سد، بند رودخانه) و levite (سبکسری) و relevé (پاورچین) فرانسوی، ligero (سبک) اسپانیایی، lupracan (جن، بنا به ریشهشناسی قدیمی یعنی «سبک بدن» ولی بنا به شواهد جدید وامی از Lupercalia در لاتین) ایرلندی، lätt (سبک) سوئدی، leicht (سبک) آلمانی، lichten (پیاده کردن بار، سبک کردن) و long (شش) هلندی،
در زبان انگلیسی از این ریشه چنین واژگانی زاده شدهاند: alleviate (تسکین دادن؛ اوایل قرن پانزدهم)، carnival (جشن و پایکوبی، کارناوال؛ ۱۵۴۰م.)، elevate (بالا بردن؛ اواخر قرن پانزدهم)، elevation (تعالی، عروج؛ اواخر قرن چهاردهم)، elevator (آسانسور؛ ۱۷۸۷م.، در اصل یعنی عضلهی بالابرندهی اندام در بدن؛ ۱۶۴۰م.)، leaven (خمیرمایه، مخمر نان؛ میانهی قرن چهاردهم)، Levant (آسورستان، ساحل شرقی مدیترانه؛ اواخر قرن پانزدهم)، levator (عضلهی بالا برندهی اندام؛ ۱۶۱۰م.)، levee (سد، آبگیر، وامگیری از فرانسوی؛ ۱۷۱۹م.)، lever (اهرم؛ ۱۳۰۰م.)، levity (سبکسری؛ ۱۵۶۰م.)، levy (مصادره کردن، بالا کشیدن؛ اوایل قرن سیزدهم)، light (سبک)، lighter (خالی کنندهی بار، نوعی جرثقیل؛ اواخر قرن پانزدهم)، lung (شش؛ ۱۳۰۰م.)، relevant (مربوط، وابسته؛ ۱۵۵۰م.)، releve (پاورچین؛ ۱۸۲۵م.)، relief (آسودگی، رفع مشکل؛ اواخر قرن چهاردهم)، relieve (آسوده شدن، رهایی از رنج؛ اواخر قرن چهاردهم) انگلیسی
ریشهی پیشا هندواروپایی «*h₁ln̥gʷʰrós» در زبانهای آریایی به بن «*لَغ/ *رَغ» بدل شده و این کلمات را در زبانهای باستانی ایرانی پدید آورده است: uGar (رَغو: لاغر) اوستایی، लघु (لاگْهو: سبک، لاغر) سانسکریت، «*لَگْرَهْ» (لاغر) پارسی باستان، «*لاگَر» (لاغر) پهلوی، «رنچ» (لاغر) خوارزمی، լաղար (لاغَر: لاغر) ارمنی میانه،
در پارسی «لاغر» و «ریغو» از این ریشه برخاستهاند. اما «ریغ» و «ریغ زدن» ریشهای متفاوت دارند و با «ریدن» خویشاوندند. در سایر زبانهای زندهی ایرانی هم این واژگان از این بن برخاستهاند: «رانْجْک» (چابک) وخی، «رینْتْس/ رینْج» (سبک، چابک) سریکلی، «لاواز» (لاغر) گورانی، «لَوَز/ لِرّ/ لِخِر» (لاغر) کردی، լղար (لْغَر: لاغر) ارمنی، «لاغَر» ترکی عثمانی و اردو، «لاگَر» (لاغر) ترکی استانبولی،
«لاغر» در شعر پارسی -به ویژه در اشعار مولانا- فراوان به کار رفته است. هرچند خویشاوندش «ریغو» به خاطر کاربرد عوامانهاش چنین وضعیتی ندارد:
فردوسی توسی: «سواری میان لاغر و بر فراغ همش رنگ و بوی و همش قد و شاخ»
سنایی غزنوی: «بر سریر سروری از خوردن مال حرام شخص خود فربی و دین خویش لاغر کردهاند»
نظامی گنجوی: «کمند زلف خود در گردنم بند به صید لاغر امشب باش خرسند»
سعدی شیرازی: «گدایان به سعی تو هرگز قوی نگردند، ترسم تو لاغر شوی»
مولانای بلخی: «ای ماه که در گردش هرگز نشوی لاغر درکش قدحی با من بگذار ملامت را»
قدسی مشهدی: «ضعیفی بود بِه ز تن پروری مه نو عزیز است از لاغری»