خاستگاه این واژه درست روشن نیست. اما قدیمیترین ثبتی که از آن در دست داریم 𒆷𒁷𒉡 (لادَنوم) در زبان اکدی است و احتمال دارد از سومری یا یکی از زبانهای باستانی دیگر وامگیری شده باشد. ریشهی سامی که در برخی از منابع برایش برشمردهاند به همین کلمهی اکدی مربوط میشود، اما بعید است درست باشد، چون چنین ریشهای در زبانهای سامی نداریم و مشتق دیگری از آن را نمیشناسیم.
صورتهای دیگر این واژه در زبانهای ایرانی چنین است: (لادانا) سریانی، ղանդանոն (غانْدانُون) ارمنی کهن،
نام این گل در زبانهای اروپایی به این صورتها وامگیری شده است: ladanon (لادانُن) یونانی، ladanum و ledanum و labdanum لاتین و فرانسوی، Laudanum آلمانی و انگلیسی،
در شعر و ادب پارسی این کلمه گاه به کار گرفته شده است:
منوچهری دامغانی: «نریزد از درخت اُرس کافور نخیزد از میان لاد لادن»
سعدی شیرازی: «باد بهشت میگذرد یا نسیم باغ یا نکهت دهان تو یا بوی لادن است»
مولانای بلخی: «بر آتش دل شاد بسوزیم چو لادن کار حیوان است نه کار دل و جان است»
قاآنی شیرازی:«هرکجا ذکری ز خلقش لادن اندر لادنست هرکجا وصفی زرایش اختر اندر اخترست»