دربارهی خاستگاه نام «سزار» که در شکل معرب به «قیصر» تبدیل شده، گمانهزنیهای فراوانی کردهاند. این را میدانیم که این کلمه در حدود سال ۱۰۰ پ.م در اسناد تاریخی پدیدار میشود و لقبی است که خاندان اشرافی یولیان در روم خود را بدان میخوانند. شکل اصلی این واژه در لاتین Cæsar بوده که «کِیْسَر» تلفظ میشده است. بنابراین شکل معرب «قیصر» به صورت اولیهی آن نزدیکتر است تا خوانش فرانسوی «سزار» یا روسی «تزار» که شهرت بیشتری یافته است.
برخی از پژوهشگران این کلمه را مشتق از caedo (بریدم، قطع کردم) گرفتهاند، که آشکارا نادرست است، یا آن را خویشاوند caesius (رنگ توسی) دانستهاند و گفتهاند به رنگ چشم فرد اشاره میکرده است. با این حال یولیوس سزار که صاحب نامدار و پیشگام این اسم است، چشمهایی قهوهای-سیاه داشته و این نام برازندهاش نبوده است. در ضمن اشاره به رنگ چشم کاربرد «قیصر» به عنوان برچسبی برای مقام سلطنت را توجیه نمیکند. کاربردی که خیلی سریع و طی چند دهه برای این کلمه به کرسی نشست. بنابراین احتمالا از ابتدای کار هم دلالت مشابهی داشته است.
حدسم آن است که این کلمه وامواژهای از پارسی بوده و همان «کِیْسَر» باشد، یعنی «کسی که سری همچون کیانیان دارد»، یا «فرهمند». چنین کلمهای در زبانهای ایرانی وجود داشته و در پارسی امروز هم باقی مانده است. چنان که مثلا در اردستان روستایی به اسم «کِیْسار» داریم و در ولایت فاریاب که امروز در افغانستان جای دارد هم ناحیهای به اسم «قِیْصار» هست و این نامها از قدیم در اسناد رایج بودهاند. بر همین مبنا بندر قیصریه در آسورستان و شهرهایی با نام مشابه که در قلمرو ایران زمین بودهاند، به احتمال زیاد نامی بومی داشتهاند و این اسم را از سزار رومی وامگیری نکردهاند. هرچند نویسندگان اروپایی با فرضِ لاتین بودن این کلمه چنین تصویری پیدا کردهاند.
شاهدی که وامگیری این کلمه از پارتی-پهلوی را تایید میکند، گزارش پلینی است که میگوید «سزار» رومی در اصل به معنای «سرِ مودار» بوده است. بعد هم این داستان را جعل کرده که یولیوس سزار وقتی زاده شد سرش مو داشت و به همین خاطر چنین اسمی را بر او نهادند. اما این تعبیر هم با او تناسبی ندارد، چون سزار لقب سیاسی و خانوادگیاش بوده و نه اسمی که در نوزادی او را با آن صدا بزنند، و در ضمن سزار از میانسالی به بعد تاس بوده است. پس چنین نامی اگر چنان معنایی را در ذهن متبادر میکرده، ریشخندآمیز به نظر میرسیده و خودش آن را اختیار نمیکرده است.
ولی از اشارهی پلینی معلوم میشود که ارتباط بین «قیصر» و «سر» تا حدودی در میان رومیان قدیم معلوم بوده است. همچنین گزارش خودِ یولیوس سزار یعنی مشهورترین و اولین صاحب این نام را هم داریم که تصریح میکند این اسم لاتین نیست و از شرق وامگیری شده است. او میگوید «کَیسَر» در زبان فنیقی-کارتاژی به معنای «فیل» است و مدعی شده که چون یکی از اجدادش در جریان جنگ با کارتاژ فیلی را در میدان نبرد کشته بود، چنین لقبی پیدا کرده است. با این حال در زبان کارتاژی کلمهای به این شکل نداریم و شاید منظور سزار از مضمون «فیلکش» چیزی شبیه به «اژدهاکش» باشد که با تعبیر فرهمند و کیانی بودن سر سازگاری دارد.
این واژه در زبانهای اروپایی به شکلهای گوناگون ثبت شده است: kaisar (کایْسَر) یونانی، Caesar لاتین، kaiser نُردیک کهن، casere انگلیسی کهن، keiser انگلیسی میانه، Keiser زبانهای ژرمنی، cesar فرانسوی و اسپانیایی و پرتغالی و کاتالان و اوکسیتان، cesare ایتالیایی، Це́зарь (تْسار) روسی، tsar/ tzar زبانهای اسلاوی، cezar رومانیایی. شکل اروپایی این واژه در هردو شکل «سزار» و «تزار» به پارسی وارد شده و «سزارین» هم مشتقی از آن است.
واژهی «قیصر» در همین معنا در زبانهای ایرانی از قدیم رواج داشته و اغلب به امپراتور روم و به ویژه امپراتور روم شرقی یعنی شاه آناتولی اشاره میکرده است: «کیسَر» پارتی و پهلوی و سغدی، קיסר (قَیْصَر) عبری، ܩܝܣܪ (قَیْصَر/ قیصَر) سریانی،
در زبانهای زندهی ایرانی هم این مشتقها از آن را سراغ داریم: «قیصر» پارسی و عربی و اردو و ترکی، Çezar آلبانیایی،
قیصر در شعر و ادب پارسی فراوان آمده و اغلب آن را با کی و قباد جفت کردهاند که اگر حدسم درست باشد، ریشهی مشترکی دارند. جالب است که در میان متقدمان فردوسی آن را با بسامدی بسیار بالا به کار گرفته است:
فردوسی توسی: « به چیزی که ما راست چون سر کنی بِهْ آید گر آهنگ قیصر کنی
ترا بی نیازی دهد زین سخن جز آهنگ درگاه قیصر مکن »
مولانای بلخی: «گر غلامی قیصرت باید بندهاش را قباد و قیصر گیر»
حافظ شیرازی: «بگذر ز کبر که دیدهست روزگار چین قبای قیصر و طرف کلاه کی»