«قیراط» از کلماتی است که بارها در مرز زبانهای آریایی و اروپایی جابهجا شده است. خاستگاه این واژه احتمالا keration (کِراتیون) یونانی آمده که نام میوهی درخت خروب بوده و به خاطر شباهتش به شاخ بز چنین نامی پیدا کرده و از keras (کِراس: شاخ) گرفته شده است. هرچند ممکن است همین کلمهی یونانی هم خود وامواژه باشد. چون در زبان مصری باستان درختی مشابه را «أقرو» مینامیدهاند. این کلمه در شکل اصلیاش که نام درختی بوده، به این صورتها در زبانهای ایرانی وامگیری شده است: קרטא (قَرّاتّا: درخت اقاقیا) آرامی، ܩܸܪܲܛܵܐ (قِرَتّا: اقاقی) سریانی، «قَرَظ» (اقاقیا) عربی.
برگ این گیاه در رنگرزی کاربرد داشته و از میوهاش برای شیرین کردن خوراک استفاده میکردهاند. به همین خاطر در عربستان باستان مقدس شمرده میشده و «قَرَّظ» عربی و ܩܪܕ (قرذ) سریانی معنای «ستودن، [به صفات نیکو] آراستن» را هم میرسانده است. نام قبیلهی مهم یهودیان مقیم مدینه یعنی «بنی قریظه» از اینجا آمده که یعنی «فرزندانِ درخت خروب کوچک». کلمهی تازی «طَلح» هم با آن مترادف است و طلحه از رهبران مسلمانان در زمان پیامبر نیز نام خود را از همین گیاه گرفته است.
هستههای عدس مانند این گیاه در ایران زمین به عنوان واحد وزن کاربرد داشته و برابر با چهار دانگ بوده. بر این مبنا کلمهی آرامی קִירָטָא (قیراطا) در مقام واحد وزنی کوچک ساخته شده و در پارسی و عربی وامگیری شده و از مجرای این دو زبان به سایر زبانهای ایرانی انتقال یافته است: ܩܱܪܛܳܐ (قَرْطا) سریانی، קרט (قرط) آرامی بابلی، קָרָט (قاراط) عبری،
این واژه در سایر زبانها نیز وامگیری شده است: ϭⲁⲣⲁⲧⲉ (قاراتِه) قبطی، ቂራጥ (کیرات) حبشی امهری، ceratium لاتین، carat (۱۳۶۰م.) و quaret (۱۴۳۳م.) فرانسوی، carato ایتالیایی، quirate/ quilate اسپانیایی و پرتغالی، kirat/ carat (اواخر قرن پانزدهم) انگلیسی،
این واژه در شعر و ادب پارسی به ندرت به کار گرفته شده است:
سعدی شیرازی: «به قنطار زر بخش کردن به گنج نباشد چو قیراطی از دسترنج»
بیدل دهلوی: «بار دنیا چیست تا نتوان ز دل برداشتن غافلان قیراط را قنطار صد من دیدهاند»