خاستگاه این واژه به احتمال زیاد سومری است و با «کوره» خویشاوندی دارد. در سومری 𒌋𒀜 (گیر) به معنای «کوره، تنور آهکی» کاربرد داشته و همین واژه در اکدی به صورت 𒌋𒀜 (کیرو: کوره) درآمده و در همین زبان 𒀀𒇒𒉈 (قیرو: قیر) را پدید آورده است. در زبانهای باستانی ایرانی این واژه به صورتهای متفاوت وجود داشته است: קִירָא (قیرا: قیر) و גִירָא (گیرا: آهک) آرامی، ܩܝܪܐ (قیرا: قیر) و ܓܝܪܐ (گیرا: آهک) سریانی، კირი (کیری: آهک) گرجی کهن، կիր (کیر: آهک) ارمنی کهن، גִּירָא (گیرا: آهک) عبری،
در پارسی از اینجا چنین کلماتی برخاستهاند: «قیر»، «قیرگون»، «قیراندود»، «قیرگونی»، «قیرپاشی»، «کِرس» (آهک)، «گِرَچ» (ملاط، قیرگونی)
در سایر زبانهای زندهی ایرانی هم از این ریشه چنین کلماتی را سراغ داریم: «قَوَّر» (آسفالت کردن) و «قَیّار» (قیرکار، کار کننده با قیر) و «جیر» (آهک) عربی، «قیل» (قیر) لری، «کیل/ کیر» (قیر) و «کیرِچ» (آهک) ترکی، կիր (کیر: آهک) ارمنی، «کیرِیْ» (آهک) زازا،
این واژهها در زبانهای دیگر نیز وامگیری شدهاند. مثلا این واژگان به معنای «آهک» را داریم: кре̏ч (کْرِچ) صربی-کروآتی و مقدونی، кире́ч (کیرِچ) بلغاری، و همچنین khros (کِرُوس) یونانی و cera لاتین به معنای «موم». در مشتقهای این کلمات بسطی معنایی هم نمایان است: cereus (نوعی کاکتوس) لاتین، ceromancy/ carromancy (فالگیری با موم و شمع؛ ۱۶۵۰م.) و cerumen (موم گوش) انگلیسی،
«قیر» در شعر و ادب پارسی به نسبت فراوان به کار گرفته شده است:
رودکی سمرقندی: «ماغ در آبگیر گشته روان همچو کشتیایست قیراندود»
فردوسی توسی: «مرا پیشتر قیرگون بود موی چون سرو سهی قد و چون ماه روی»
و: «شبی قیرگون ماه پنهان شده به خواب اندرون مرغ و دام و دده»
فرخی سیستانی: «تا سپیدست به نزدیک همه دنیا برف تا سیاهست به نزدیک همه گیتی قیر»