ریشهی پیشاسامی غربی «*کَول» به معنای «صدا» در زبانهای کهن ایرانی چنین واژگانی زاده است: קָלָא (قالا: صدا، آوا) و קלא (قُلا: سروصدا) آرامی، קוֹל (قُول: صدا، آوا) و קולי (قُولی: گفتاری، مربوط به صدا) و קולני (قُولانی: پرسروصدا، پرحرف) عبری، ղայիլ/ խայիլ (گاییل/ خاییل: متقاعد، موافق، قائل) ارمنی میانه، ܩܠܡܩܠ (قالمَقال: قیل و قال) سریانی،
ቃል (کَل: صدا، گفتار، جمله) حبشی گئز هم از همین ریشه گرفته شده است.
در پارسی از اینجا چنین واژگانی زاده شده است: «قول»، «قوال»، «اقوال»، «نقلقول»، «قول دادن/ گرفتن»، «مقوله»، «مقاله»، «مقالهنویسی»، «مقاولات»، «مقولات»، «قایل (بودن/ شدن)» (باور داشتن)، «مقاوله»، «مقاولهنویسی»، «قیل و قال»
توضیح آن که «قیل و قال» پارسی تحریفی است از «قال مَقال» سریانی که از همین ریشه آمده و «بگو مگو» معنی میدهد. اما «داد و قال» از این بن بر نیامده و چنان که در مدخل «گریه» شرح دادهام، همان «گال» پارسی است به معنای «فریاد».
در سایر زبانهای ایرانی زنده از این بن چنین کلماتی برآمدهاند: קוֹלְנוֹעַ (قُولْنُوع: سینما، فیلم) و בֵּית־קוֹלְנוֹעַ (بیت قُولْنُوع: تماشاخانه، سالن سینما) عبری نو، «قُول» و «قالَ» (گفتن) و «أَقْوال» و «قائِل» (گوینده، سخنگو) و «مُقاوِلَه» (گفتگو، همداستانی، کسبوکار) عربی، «قَول» و «قالمَقال» (قیل و قال) اردو، կայիլ/ ղայիլ/ խայիլ (کاییل/ گاییل/ خاییل: متقاعد، موافق، قائل) و խալմախալ / ղալմաղալ (خالمَخال/ گالمَگال: قیل و قال) و ղավալ / կավալ / խավալ (گاوال/ کاوال/ خاوال: قوال، رامشگر) ارمنی، къалмакъал (قالمَقال: قیل و قال) لزگی، აყალმაყალი (آقالماقالی: قیل و قال) گرجی، «قاییل» (متقاعد، موافق) و «قیلوقال/ قالمَقال» (داد و بیداد) و «قَوال» ترکی آذری، «کائیل» (متقاعد، موافق) و «مَکولِه» (مقوله) و «کاوال» (قوال) ترکی استانبولی، «گالمَگال» (قیل و قال) ترکمنی، гъалмагъир (گالمَگیر: قیل و قال) آوار، къалмагъал (قالمَگال: قیل و قال) کومیکی، «قالمِقال/ قالمِقالْم» (قیل و قال) کردی، «مَقُل» (زبانزد، ضربالمثل) ازبکی، мақал (مَقال: مقاله) قزاقی، мәҡәл (مَقَل: ضربالمثل) باشکیری، «ماقالِه» (مقاله) ترکی اویغوری،
در زبانهای هندی از این ریشه چنین کلماتی را میشناسیم: કોલ (کُل: قول) گجراتی، কওল (کُول: گفتار، قول) بنگالی، क़ौल (قَول: قول، گفتار) هندی، कौल (کَول: قول) مراثی و مرواری، ਕੌਲ (کَول: قول، گفتار) پنجابی، क़ौलु (قَول: گفتار) سندی،
برخی از این کلمات در زبانهای دیگر نیز وامگیری شدهاند: קול (قُول: فریاد، صدا) ییدیش، caval (قوال، شاعر) رومانیایی، «مَکالا» (مقاله) سواحیلی، «مَکالاهْ» (مقاله) اندونزیایی و مالایی،
این واژگان در شعر و ادب پارسی رواجی کامل داشتهاند:
فرخی سیستانی: «ز بهر سنگی چندین هزارخلق خدای به قول دیو فرو هشته بر خطر لنگر»
حافظ شیرازی: «من که قول ناصحان را خواندمی قول رباب
گوشمالی دیدم از هجران که اینم پند بس»
عبدالرحمن جامی: «به لسان دلالت آمد و حال نه به ترتیب لفظ و حرف و مقال »
محمود شبستری: «چیست صوت و صدا و عکس و صور زان مقالات دان حقیقت شر »