ریشهی سامی «*قوم» به معنای «برخاستن» بسیار زایا بوده و در زبانهای کهن ایرانی چنین کلماتی را به دست داده است: קָם (کام: برخاستن، حمله کردن، متهم کردن، دشمن) و מָקוֹם (ماقوم: پایگاه، مقر، شهر، جایگاه) عبری، ղիմաթ (غیمَت: قیمت) ارمنی میانه،
بستر اصلی واژهزایی این بن احتمالا زبان پارسی بوده نه عربی، چون بخشی از این واژگان در عربی کاربرد ندارند و خوشهی کلمات خویشاوند از این ریشه در عربی چروکیدهتر از پارسی است. انتقال این کلمات به سایر زبانهای ایرانی هم اغلب از مجرای پارسی انجام پذیرفته و دلالت این کلمات در پارسی را حفظ کرده است. این ریشه در زبان پارسی چنین واژگانی را به دست داده، که برخیشان در تازی هم یافت میشوند: «قوم»، «قوام»، «قائم»، «قائمه»، «قائمالزاویه»، «قائممقام»، «مقاومت»، «مقاوم»، «مقام»، «مقیم»، «مقامات»، «اقامه»، «تقویم»، «تقاویم»، «اقوام»، «قیّم»، «قیمومیت»، «استقامت»، «مستقیم»، «قیمت»، «گرانقیمت»، «قیمتی»، «قیوم»، «مقامهنویسی»، «قائممقام»، «مقوم»، «قامت»، «قیامت»، «قومیت»، «قومگرا»، «قوموخویش»، «قیام»، «قایم» (محکم و سریع بستن در و پنجره)، «قایم شدن»، «قایمموشک»،
در پارسی قدیم کلمهی «قُمّه» به معنای «تارُک، بالاترین نقطه، ایستگاه» هم به کار گرفته میشده و در شعرها بسیار آمده است، مثل:
سنایی غزنوی: «برتر از فرش و عرش قدرش بود قمهی عرش زیر صدرش بود»
شیخ جامی: «هرکه داند کز اوج قمهی عرش تا حضیض بساط خاکی فرش»
معنای بسیاری از این کلمات هم در گذر زمان گسترش یافته و چروکیده شده است. مثلا «قیامت بودن» به معنای «عالی و بهترین بودن» که در پارسی امروز رو به منسوخ شدن دارد، از قدیم رواج داشته و در این بیت از مولانای بلخی دیده میشود:
«اگر آن میای که خوردی به سحر نبود گیرا بستان ز من شرابی که قیامتست حقا»
یا «قوام» که در قرون گذشته بیشتر «استواری، استحکام» معنی میداده و در لقبهایی مثل «قوامالدوله» و «قوامالدین» و «قوامالملک» به این معنی به کار رفته، در اصل «ساکن، بیحرکت» معنی میداده است. چنان که مولانا میگوید: «تا به نزدیکم نیاید خر تمام من نجنبم خفته باشم در قوام»
گذشته از واژگان یاد شده، حدس میزنم «قیمه» هم از همین ریشه مشتق شده باشند. «قیمه» را معمولا از ریشهی ترکی «قیماق» مشتق دانستهاند. اما این کلمه «کشتن، قتل عام» معنی میدهد و پیوند چندانی به گوشت قیمه شده ندارد. در مقام عبارت «قوام آوردن» و «قوام یافتن» را دربارهی روند پختن غذا یا تغییر ماهیت خوراک زیاد به کار میبرند.
از این رو معنای «قیمه کردن گوشت» که به قیماق منسوب است، ممکن است ثانویه باشد و به خاطر شباهت این بن با کلمهای دخیل بوده باشد. آنچه این حدس را تقویت میکند آن است که معنی «قیمه» برای خوراکی را در زبانهای ترکی خارج از قلمرو ایران زمین نداریم و در مقابل آن را در زبانهای ایرانی که از پارسی وامگیری میکردهاند زیاد میبینیم. یعنی احتمالا خاستگاه آن پارسی بوده نه ترکی. این واژه به این صورتها در سایر زبانها دیده میشود: «کییْما» ترکی، խըյմա (خِیْمَه) ارمنی، কিমা (کیمَه) بنگالی، ખીમો (کْهیمُو) گجراتی، खिमा (کْهیمَه) مراثی، ਕ਼ੀਮਾ (قیما) پنجابی، क़ीमा (قیما) هندی، «قِیْمَه» اردو، ကီးမား (کیئْمَه) برمهای، kima/ gheimeh انگلیسی، «کیمَه» سواحیلی،
در سایر زبانهای ایرانی زنده از این ریشه این واژگان زاده شدهاند: «قام» (برخاست) و «یقوم» (تنظیم کرد، سازگار شد) و «قَوَّم» (ارزیابی کردن) عربی، «قامِت» (قامت) و «اِسْتِقامَت» و «قیمت» و «تَقْویم» و «قوم» و «اَقْوام» و «مَقام» اردو، «تِقْویم» (تقویم) و «مِقام/ موگام» (مقام، جایگاه) و «تِقْویم» (تقویم) و «قییْمِت» (قیمت) و «موقاویمِت» (مقاومت) و «ایسْتیقامِت» (استقامت) ترکی آذری، «تَکْویم» (تقویم) و «مَکام» (مقام، جایگاه) و «کییْمِت» (قیمت) و «موکاوِمِت» (مقاومت) و «ایکامِه» (اقامه) و «ایسْتیکامِت» (استقامت) و «کامِت» (قامت) ترکی استانبولی، мақам (مَقام) و қымбат (قیمْبَت: قیمت) قزاقی، ҡиммәт / ҡыйбат (قیمَّت/ قییْبَت: قیمت) باشکیری، «مُوقام» (مقام) و قىممەت (قیمَّت: قیمت) ترکی اویغوری، «تَقْویم» ازبکی، «قیمِت» (قیمت) و «ایقامِه» (اقامه) کردی،
در زبانهای هندی این واژگان از پارسی وامگیری شدهاند: মোকাম (مُوکامَه: مقام) بنگالی میانه، ਮੁਕਾਮੁ (موکامو: مقام) پنجابی کهن، ਕੌਮ (قَوم: ملت) و ਮੁਕ਼ਾਮ (مُقام: مقام) پنجابی، क़ौम (قَوم: مردم) و मक़ाम/ मुक़ाम (موقام/ مَقام: مقام) و मक़ामात / मुक़ामात (مَقامات/ موقامات: مقامات) و तक़्वीम (تَقْویم) و क़ीमत (قیمَت: قیمت) هندی، মোকাম (موکام: مقام) آسامی، মোকাম (مُکام: مقام) بنگالی، મુકામ (موکام: مقام) و કિંમત (کیمَّت: قیمت) گجراتی، मोकाम (مُکام: مقام) مایثیلی، मुक्काम (موکّام: مقام) و किंमत (کیمَّت: قیمت) مراثی، मुकांम/ मुकांन (موکامّ/ موکانّ: مقام) مَرواری، ମୁକାମ (موکَمُو: مقام) اوریا، मुक़ामु (موقامو: مقام) سندی، మకాము (موکامو: مقام) تلوگو،
برخی از این واژهها در زبانهای دیگر هم وام گرفته شدهاند: ቆመ (کُوم: ایستادن، باقی ماندن، مقاومت کردن) حبشی گئز، tacuinum (تقویم) لاتین، מקום (مَکوم: مقام، جایگاه) و מקומות (مَکُویْمِس: جای دادن، قرار دادن) ییدیش، mokum (جایگاه، منطقه) هلندی، taccuino (تقویم) ایتالیایی، «ماکام» (مقام، جایگاه) اندونزیایی، 木卡姆 (موکامو: مقام) چینی، «کیمُت» (قیمت) برمهای روهینگیا،
در شعر و ادب پارسی مشتقهای این ریشه بسیار فراوان به کار گرفته شده است:
ناصرخسرو: «کس نشنوده است که بگرفت از او کار کسی تا به قیامت قوام»
نظامی گنجوی: «چون قامت ما برای غرق است کوتاه و دراز را چه فرق است؟»
سنایی غزنوی: «گرداند او به دست شبوروز و ماهوسال چون دال منحنی الف مستقیم ما»
مولانای بلخی: «نه کودکان به قیامت سپیدمو خیزند قیامت تو سیهموی کرد پیران را»
حافظ شیرازی: «خاک کوی تو به صحرای قیامت فردا همه بر فرق سر از بهر مباهات بریم»
و: «در طریقت هرچه پیش سالک آید خیر اوست در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست»