قهوه


آخرین به روزرسانی:
قهوه

 


         کلمه‌ی قهوه از عربی به زبان‌های اروپایی راه یافته، اما خاستگاه اصلی آن روشن نیستم. محمد بن مکرم ابن منظور (درگذشته‌ی ۶۹۰ هجری خورشیدی/ ۱۳۱۱م.) در «لسان العرب» نوشته که از ریشه‌ی عربی «*قهی» برخاسته به معنای «سیر شدن، سرمست شدن». از سوی دیگر برخی از معاصران آن را از نام منطقه‌ی «کافا» در حبشه مشتق می‌دانند که از مراکز باستانی کشت این گیاه بوده است. اما رواج این واژه در عربی چند قرن زودتر از کشت مورد نظرمان آغاز می‌شود. در این میان به نظر می‌رسد ابن منظور تا حدودی درست می‌گفته و ریشه‌ی «*قهی» به معنای «ضعیف شدن، بی‌اشتها شدن، تیره شدن» در زبان‌های سامی کهن وجود داشته و همین خاستگاه قهوه باشد. واتکینز به این واژگان در این مورد اشاره کرده است: כָּהָה‎ (کاهاهْ: ضعیف، خنگ) و כֵּהֶה (کِهِهْ: تیره) عبری، ܩܗܐ (قَها: گیج شدن، پرت شدن حواس) سریانی، و «قَهِیَ» (بی‌اشتها شدن، رنجور شدن) عربی.

         این واژه بنابراین به احتمال زیاد در اصل «شراب، مسکرات» معنی می‌داده و احتمالا از آغاز به نوشیدنی‌هایی داغ اشاره می‌کرده که به ویژه در یمن با ادویه درست می‌کرده‌اند. بعدتر که کاشت قهوه در حبشه رواج یافت، این نام بسط معنایی پیدا کرد و برای نامیدن این نوشیدنی نیز به کار گرفته شد. کافه و فرهنگ قهوه‌خانه در ایران زمین و مناطق عرب‌زبان ریشه دارد و از این منطقه به اروپا انتقال یافته است. اولین سندی که درباره‌ی قهوه‌خانه داریم به مکه مربوط می‌شود و سال ۱۵۱۰م.، بعدتر تا دهه‌ی ۱۵۳۰م. قهوه‌خانه‌ها در آناتولی و قلمرو عثمانی رواج یافتند و همزمان در فاصله‌ی ۱۵۱۵-۱۵۱۹م. به استان‌های اروپایی قلمرو عثمانی هم راه یافتند. اولین قهوه‌خانه‌ی انگلستان در سال ۱۶۵۰م. تاسیس شد و به سرعت رونق گرفت. طوری که تا ۱۶۷۵م. سه هزار قهوه‌خانه در انگلستان وجود داشت. 


         در پارسی «قهوه» چنین خوشه‌ای از واژگان خویشاوند را تولید کرده است: «قهوه»، «قهوه‌ای»، «قهوه‌جوش»، «قهوه‌ساز»، «قهوه‌چی»، «قهوه‌خانه»، و همچنین «کافه» و «کافئین» و «کافه‌دار» و «کافی‌شاپ» و «کافه‌نشینی» که از زبان‌های اروپایی وامگیری شده است.

         در سایر زبان‌های زنده‌ی ایرانی نیز چنین واژگانی را از این ریشه سراغ داریم: ղահվե / խահվե (غَهْوِه/ خَهْوِه) ارمنی، ყაჰვე (قَهْوِه) گرجی، კავე (کَوِه) لاز، «قِهْوِه» ترکی، ҡәһүә (قاهْوا) باشکیری، «قَهْوَه» پشتون و ازبکی و چغتایی، قەھۋە‎ (قِهْوِه) ترکی اویغوری، קַהְוָה‎ (کَهْوَه) عبری، қаҳва (قَهْوَه) پارسی تاجیکی،

         «قهوه» از پارسی یا عربی یمنی به زبان‌های هندی هم وارد شده و چنین شکل‌هایی پیدا کرده است: કહવા (کَهْوا) گجراتی، क़हवा (قَهْوا) هندی، «قَهْوا» اردو، «قَهْوَهْ» پنجابی، «قَهیوُو» سندی،  

         «قهوه» از عربی به زبان‌های دیگر هم راه یافته و به این صورت‌ها درآمده است: kafes (کافِس) یونانی، cahve/ chaoua انگلیسی کهن، coffee (۱۶۰۰م.) و coffein (۱۸۳۰م.) انگلیسی، koffie هلندی، cafe و cafeine فرانسوی و اسپانیایی، Kaffe آلمانی، caffe ایتالیایی، кафе(کافِه) بلغاری و مقدونی، caife ایرلندی، kaffi ایسلندی، kahvi فنلاندی، קאַווע‎ (کاوِه) ییدیش، kawa لهستانی، kadde/ caffe سوئدی، каһвә (قَهٌوا) تاتاری، «کَهَوَه» سواحیلی، 

         کلمه‌ی قهوه در ادبیات پارسی به نسبت قدیمی است و بسیار زودتر از زبان‌های اروپایی در متون قلمرو ایران زمین پدیدار می‌شود. قدیمی‌ترین ارجاع به آن در شعرهای عربی مولانای بلخی دیده می‌شود:

«لسان العرب و الترک هما فی کاسک المر                        فناول قهوه تغنی من اعساری و ایساری»

بعد از آن در اشعار پارسی دیگران هم نمودهایش را می‌بینیم:

بیدل دهلوی: «نمی‌تپد دل خون گشته در غبار هوس      سراغ قهوه به جام شراب دشوار است»

حزین لاهیجی: «دل میخانه‌گرد من حزین از قهوه نگشاید         چه کیفیت دهد دریاکشان را حب افیونی؟»

ملا احمد نراقی: «دست‌ها شستند و قهوه خواستند                  یک به یک جمله ز جا برخاستند»

قائم مقام فراهانی: «نباید ترک شادی کرد و غم خورد؟  نه چای و قهوه را بایست کم خورد؟»


ایرج میرزا: « پای روی پا انداخته با صوت جلی                 قهوه‌چی را به برِ خویشتن احضار کنم

شربت و بستنی و قهوه و چایی خواهم            گر چه بی‌میل بُوَم خواهش هر چار کنم»