قمه


آخرین به روزرسانی:
قمه

 

 


         واژه‌ی «قمه» را از ریشه‌‌ی ترکی «قاقْمَق» به معنای «فرو کردن» گرفته شده که خود از ریشه‌ی ترکی «*قاق/ *کاک» به معنی «زدن، پاره کردن» آمده است. از این ریشه چنین کلماتی در ترکی برخاسته است: «قاق» (زدن) ترکی کهن، «قاقْماق» (فرو بردن، سوسک) ترکی، «قاگّو» (در زدن، ضربه زدن) قرقیزی، «قُوقْمُوق» (زدن، کوفتن) ازبکی، «کاکَن» (خوردن، شام خوردن) ترکی بیکُول، 

         «قمه» مشهورترین مشتق از این ریشه است که نامی است که در قرون گذشته بر سلاح ایرانی بسیار کهنی نهاده شده است. این سلاح در پارسی باستان «آکیناکِه» نامیده می‌شده و و نوعی شمشیر کوتاه دو لبه است، که قدیمی‌ترین نمونه‌ی شمشیر در اسناد تاریخی به حساب می‌آید. نام «قمه» حدود دو هزار سال بعدتر و همزمان با استیلای سیاسی ترکان بر ایران زمین در اسناد و نوشتارها ظاهر می‌شود. مشتق‌های آن مثل «قمه‌کشی» و «قمه‌زنی» و «قمه‌بازی» و «قمه‌دار» اغلب جدید است و طی چند قرن گذشته پدیدار شده است.

         حدس می‌زنم کلمه‌ی «قَمْع» هم از همین‌جا آمده باشد که در عربی «سرکوب کردن، ستم کردن» معنی می‌دهد و در پارسی در ترکیب «قلع‌وقمع» حفظ شده است. این واژه بن مشخصی در زبان‌های سامی ندارد و در عربی هم شاخه‌زایی چندانی نکرده است. 

         کلمه‌ی «قمه» تقریبا در همه‌ی زبان‌های ایرانی وامگیری شده و صورت‌های گوناگون‌اش چنین است: «اَقَمَه» ابخازی، «کَمَه» ترکی، kamë آلبانیایی، ղամա/ խամա/ կամա (غَمَه/ خَمَه/ کَمَه) ارمنی، кама́ بلغاری و مقدونی و صربی-کروآتی، гӏама (گَمَه) چچن، kama (کَمَه) یونانی، къамэ (قامَه) کاباردینی، «قَمِه/ قِمِه» کردی، ხამი (خَمی) لاز، ხამუ (خَمو) مینگرلی، хъама (قَمَه) آسی، 

         «قمه» در پارسی عامیانه محسوب می‌شده و بسیار در شعر و ادب کم به کار گرفته شده است. کاربردهای آن تنها در متون دوران معاصر دیده می‌شود. 

ایرج میرزا: «کوبد قمه را به کله‌ی خویش       ‍                  آن ترک دگر ز سینه‌زن‌ها»

ملک‌الشعرای بهار: «خودکشی باشد قمه بر سر زدن آن تیغ تیز  

بر سر دشمن زنید و خویش را احیا کنید»